پیوندِ درونی و توجیهِ بیرونیِ تشبیه




عنوان مجموعه اشعار : راه کمربند پدر!
شاعر : علی اسماعیلی


پیشتر ها زندگی قندش فراوان بوده است
در مرارت، قند در پندش فراوان بوده است

اعتبار جاری‌ی این سرزمین ، از هیرمند
تا ارس، تا رود اروندش فراوان بوده است

در گذشته آیه‌ی توحید ، گر پیدا نبود
آیه‌ای دیگر همانندش فراوان بوده است

شهر اخلاق پدر گر جاده‌اش پر پیچ بود
ارزش راه کمربندش فراوان بوده است

در نمازش گر ، ولاضالین کشداری نبود
باور او بر خداوندش فراوان بوده است

ما گرفتاران غم، در عالم و هر عالمی
لذت آزادی از بندش فراوان بوده است

علی اسماعیلی/ پاییز ۱۳۹۵
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
شعر «راه کمربند پدر»، از آن دسته شعرهایی‌ست که بنای اولیه‌شان بر انتقال مفهوم است؛ یعنی به نظم نزدیک‌تر است تا آن باریکه‌ی ظریفی که شعر از راه فربگی تخیل جست‌وجویش می‌کند و از زبان و عاطفه و دیگر بسترهای خلق شعر هم در راه بهبود و کیفیت‌افزایی‌اش مدد می‌گیرد. بر همین مبنا، ناچاریم انتظارات‌مان از این شعر را با این مختصات کوک و هم‌ساز کنیم. قافیه، قافیه‌ی مشکلی‌ست و شاعر تقریباً توانسته بدون ورود به قوافی شاذ و ناساز، از همین گستره‌ی محدود قوافی برای انتقال مفاهیم مورد نظرش، استفاده‌ی لازم را در شعرش ببرد. حرف اصلی و محتوای محوری شعر، این نکته است که قدیم‌ترها همه‌چیز بهتر از امروز بود.
انتقاد اصلی من به این شعر، بی‌وسواسی شاعر نسبت به زبان است و کوتاه آمدن از سلامت زبان در تنگنای وزن. به تعبیر بهتر، به نظر می‌رسد که شاعر از فرصت و مجال واژه‌ها آن‌طور که باید، و آن‌طور که بایسته بوده، استفاده نکرده است. برای این‌که روی هوا حرف نزده باشیم، خوب است به نمونه‌هایی اشاره کنم: به مصراع‌های دوم و سوم شعر نگاه کنید؛ ببینید «اعتبارِ جاری» و مخصوصاً صفتِ «جاری» چقدر درست و به‌جا و در خدمت بیت در ابتدای مصراع سوم نشسته. اما یک سطر بالاتر، به نظر می‌رسد که جای پای «در مرارت» به آن اندازه محکم نیست؛ با آن‌که این عبارت با محتوای سطر در تنافر و تضاد نیست، اما انگار چیز زیادی هم به شعر نیفزوده است. فراموش نکنیم که در شعر باید بسیار کمال‌گرا بود. مثالی دیگر بزنم؟ وقتی که از «فراوانی» صحبت می‌کنیم، ناچار مرجع سخن‌مان بیش از یک چیز است. امّا چطور می‌توانیم بپذیریم که شاعر بدون تسلیم شدن به محاصره‌ی وزن، خودخواسته و با طیب خاطر گفته باشد «آیه‌ای دیگر [یعنی یک آیه] فراوان بوده»؟!
قبل از این‌که به مسأله‌ی بعدی بپردازم، اجازه بدهید بحثی را در مورد تشبیه باز کنم. یکی از شروط توفیق تشبیه، غیر از خوب از آب درآمدن خود تشبیه [یعنی خوب چفت شدن مشبّه، مشبّهٌ‌به و وجه شبه]، اقتضا و لزومِ استفاده از خودِ تشبیه است. شاید محل اصلی این بحث، در ذیل خطابه در منطق باشد، یا در ذیل علم معانی در بلاغت. به هر روی، مخلص کلامم در این‌جا این است که استفاده‌ی بی‌جا از یک چیز خوب، می‌تواند مخرب باشد و در این شکّی نیست. برای آسان‌فهم‌تر شدن نکته، بگذارید به سادگی عرض کنم که: پیش از استفاده از یک تشبیه خوب، باید ابتدا از خود بپرسیم که آیا متن ما به حضور چنین تشبیهی نیاز دارد یا خیر؟ آیا حضور چنین عنصری به تکمیل پازل شعر ما و بهبود تصویر مخاطب شعر از متن ما کمک به‌سزایی می‌کند یا نه؟ در صورت بی‌توجهی به چنین نکته‌ای، چه بسا که ما تشبیه موفقی بیافرینیم با پیوندهای درونی خوب و چفت و بست دار. امّا در عین حال، ممکن است همین تشبیه خوب، در بافتی قرار بگیرد که حضورش فاقد توجیه بیرونی مناسب و کارآمد باشد.
مسأله‌ای که باعث شد این بحث را در نقد این شعر پیش بکشم، استفاده‌ی جناب اسماعیلی از ترکیبی بدون تکیه‌گاه توجیه‌گر و بیش از حد انتزاعی، مانند «شهر اخلاق پدر» است. من می‌فهمم که شاعر، خواسته «پدر» را به شهری تشبیه کند و کمربند پدر را همچون جاده‌ی کمربندیِ آن شهر دیده است. امّا چیزهایی که پشتوانه‌ی چنین تشبیهی را تهی و سست می‌کند، یکی این است که اصلاً چه لزومی داشته که شاعر، پدر را به شهر تشبیه کند و چنین تشبیهی در فضایی که اتفاقاً دیروز (با نمایندگی نمادین روستا) را بهتر از امروز (با نمایندگی نمادین شهر) می‌پندارد، چه اقتضا و لزوم و کارکرد مفیدی در خدمت هدف شعر داشته است؟
در حقیقت، ما نمی‌فهمیم قصد شاعر از تشبیه پدر به شهر ـ جز همین شیرین‌کاریِ شباهت کمربند با جاده‌ی کمربندی ـ چیست؟ توجه داشته باشید که اگر کمربند پدر را جاده‌ای کمربندی ببینیم، نمی‌توانیم در عینیت وجود پدر به دنبال مصداق انطباقی دیگری برای «راه پر پیچ» نگردیم. در شرایط فعلی، ناچار چنین جست‌وجویی می‌کنیم و به نتیجه‌ای نمی‌رسیم. نکته‌ی دیگر در همین مورد، تفاوت کاربرد جاده‌ی «کمربندی» با «کمربند» است. به همه‌ی مقدّسات قسم، تفاوت همین «ی» در کاربرد زبان، خیلی تفاوت بزرگی‌ست و توجه به همین جزئیات بیانی، نقش پررنگی در دل‌نشین شدن یا نشدن شعر در نزد مخاطب دارد. بگذریم که در خود همین مفهوم که «تربیت همراه با تنبیه، مفیدتر است» هم حرف و حدیث‌های زیادی وجود دارد.
مسأله‌ی دیگری که آن هم به زبان بازمی‌گردد، ابهام است؛ من همچنان در اندیشه‌ام تا معنایی برای این سخن شاعر در بیت واپسین بیابم که: «هر عالمی لذت آزادی از بندش فراوان بوده است».

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۲
علی اسماعیلی » 18 روز پیش
سلام صمیمانه سپاسگزارم از این همه وقتی که گذاشتید و بسیار ممنونم از اینکه خط به خط خواندید نکته به نکته بررسی کردید و مو به مو راهنشانی دادید.
محمّدجواد آسمان » 9 روز پیش
منتقد شعر
درود بر آقای اسماعیلی بزرگوار. سپاس از شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.