رگبار تصویرهای ناقص




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : خلیل الله باقی زاده


عنوان شعر اول : .
.

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : راه
شهر مایه راهی داره ،که مثل مار افعیه
تو پیچ تند اون هزار تا. رد خونه یادگار

چاهی که شکل راهه وکنده شده تواین مسیر
سنگ سیاه و زشتی که انگار گذاشتن رو مزار

خار هزار بندیه توچشم آرزوهامون
روتن زخمی کـــــویـــــر شلاق چرخ روزگـــــار

شعر بدون وزنیه تو مدح قتل عام خلق
زخم سیاه و چرکیه رو جسم خرد کوهسار

انگاری یه دشمنی که تو راه زندگی ماست
هر خونواده ای ازین فتنه یه عمره داغدار

خیمه زده روی کویر دزد بلای باجگیر
هر روز میاره یک خبر هر لحظه مون تو انتظار

انگار توخواب ابدی رفته فرو هرآدمی
تا دزد راه و گردنه درآره ازماهم دمار

ماه وستاره چی چیه؟! اقبال که هیچ کاره ای نیس
کسی به فکر چاره نیس برای درد ریشه دار

شاید که از عالم غیب دستی بیاد کامی بده
وگرنه که خیال نکن برای چاره خمار
نقد این شعر از : آرش شفاعی
در برخورد و نقد یک شعر می توان دیدگاهی کلی نگر داشت و گفت چون شعر از نظر وزنی دچار ایراداتی است، تا زمانی که وزن درست نشود صحبت کردن دربارۀ دیگر عناصر شعر جایی ندارد. این دیدگاه از منظری منطقی و درست هم هست اما فعلاً من می خواهم از منظری دیگر دربارۀ این شعر حرف بزنم و آن از منظر خیال پردازی و تصویرگری است.
اصل و بنیان حرف شما در این شعر چیزی عجیبی نیست. شما می گویید این شهر یا این جایی که در آن زندگی می کنیم، جای بد و ویرانه ای است و در آخر می گویید کاش دستی از غیب برآید و کاری بکند. کاری به این ندارم که این نگاه و دیدگاه چقدر درست است و چقدر مروج بی مسؤولیتی و تنبلی و چشم به تقدیر و آسمان دوختن. اصل حرف من این است که مهمترین کار شما در این شعر باید این می بود که مخاطب را با همۀ وجود با خود همراه کنید که اینجا جای بدی است و جای زندگی نیست. به درستی تشخیص داده اید که این کار از راه تصویر و تخیل ممکن است و سعی کرده اید با ایجاد رگباری تصویرهای پشت سر هم مخاطب را در این حس و حال با خود همراه کنید. اتفاقاً مشکل اصلی شعر در همین است: تصویرهایی که پشت سر هم به مخاطب حمله می کنند و اصلاً فرصت نمی دهند که در ذهن او بنشینند و ته نشین شوند و لذت ببرند. ضمن اینکه خیلی از این تصویرهای شعری اصلاً پشتوانۀ زیبایی شناسانه ندارد. یکی بیت را مرور کنیم:
شعر بدون وزنیه تو مدح قتل عام خلق
زخم سیاه و چرکیه رو جسم خرد کوهسار
بازهم فرض می کنیم که شما از عهدۀ وزن و زبان شعر برآمده اید( که نیامده اید) در مصرع اول شهر را به شعری بدون وزن در مدح قتل عام خلق تشبیه کرده اید. وجه این شباهت چیست؟ منطق زیبایی شناسانه و حتی علی خلق این تصویر چیست؟ آیا میان شعر و شهر شباهت بصری است؟ شباهت مفهومی است؟ در این موارد شعر ساکت است. تنها چیزی را به چیزی تشبیه کرده اید. قبل از هر توضیحی برای روشن کردن منطق تصویر، سراغ تصویر بعدی رفته اید. شهر زخمی سیاه و چرکی روی جسم کوهسار است. چرا کوهسار؟ آیا شهرهایی که بر دامنۀ کوهسار بنا شده است، ویژگی خاصی دارد که مثلاً شهرهایی بر سطح کویر ندارد؟ دلیل تأکید شما بر کلمۀ کوهسار چیست؟ در همۀ این موارد شعر ساکت است و اصلاً نیازی به تأمل و رعایت منطق تصویری ندیده است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
خلیل الله باقی زاده » یکشنبه 10 شهریور 1398
سلام جناب استاد شفاعی اولا که بسیار خوشحالم به هرطریق یکی ازکارهای من هم به وسیله شما اصلاح و نقد میشه . دوم اینکه نقد بسیار جالبی بود وتشکرویژه دارم. سوم اینکه متاسفانه همانطورکه معلوم است ظاهرادر بیان محتوا ازآغاز دچار اشتباه شدم تصورمخاطب و منتقد از موضوع بجای جاده مواصلاتی به شهر معطوف شده:مثلا بهتربودبگم.تاشهرمایه راهیه...

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.