دیروز و امروز در یک ترازو ...




عنوان مجموعه اشعار : کوچ
شاعر : مهشید(مهدیه) رشیدی


عنوان شعر اول : کوچ
خانه ام هر روز بزرگ تر می شود؛
تنهایی را از خیابان به خانه می آورم
در را می بندم
و مرد خانه را توی دستگیره میچرخانم

آش را از قرن ها پیش
روی اجاق گذاشته ام
و پاهایم را در اتاقی کوچک

آنقدر تکان می خورم برابر آینه
تا ایمان بیاورم به زنی که ایستاده
به زنی که می تاراند روزهای زیر روسری اش را

چراغ را روشن میکنم
تا ازسایه ام فرار کنم
شب است
و زن همسایه گفته
دخترهای خوب پای پنجره نمی روند

و این پنجره
که بوی خانه اش عابران را
به خانه مادربزرگ هایشان می برد
دیواری است دیوارتر از دیوارهای خانه
و این پنجره که مرز خیر و شر است
و این پنجره که هنوز میترسم پرتگاهم شود
...

بلند می شوم نام کسی یا چیزی را تکرار میکنم
بلند میشوم
از دیوار بلندترم
از پشت بام
از برج های کنار خانه
بلند می شوم زن همسایه روی شانه ام لانه می سازد
بلند می شوم در فصلی دیگرم در شهری دیگر
بلند می شوم آسمان بی پرده را کنار می زنم
سهمم را بر می دارم*

بلند می شوم بوی آش در خانه پیچیده
و یاد چلچله کوچکی که تن به کوچ داده در کوچه

اشاره به شعر فروغ
سهم من آسمانی است که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد شعری از سرکار خانم مهشید (مهدیه ) رشیدی در خدمت دوستان هستم.
مهم ترین فاکتوری که در خوانش اولیه از شعر کوچ سروده ی شاعر عزیزمان به ذهن می رسد بحث به روز بودن زبان است.زبانی که توسط شاعر انتخاب شده است تا به بیان مقصود شاعر به واسطه ی آن پرداخته شود زبانی سالم و به نسبت محکم و صد البته به روز است و به گمان بنده این همان زبانی ست که با استفاده از امکانات آن می توان در این روزگار شعرهای خوبی با آن سرود.زبانی که مدرن است و ویژگی های مدرنیته را در خود دارد.البته لازم به ذکر است که شاعر با رندی و زیرکی خوبی این زبان به روز را در قیاس با اندیشه ی دیروزی قرار داده و یک ترازوی خوبی را برای مخاطب خلق کرده است که در یک کفه ی آن اندیشه ی دیروزی ست و در کفه ی دیگرش نیز زبان به روز امروزی و از این اندیشه به خوبی گریز زده است به جهان امروز و تمام حسرت ها و افسوس ها و تفکراتی که قصد دارد از آنها عبور کند را از کنال این زبان به مخاطب انتقال داده است.هرچند معتقدم شاعر می توانست در چینش سطرها کمی بهتر عمل کند تا شعرش را رساتر کند و این نقطه ی ضعفی محسوب می شود که لازمه ی برطرف کردن آن تلاش و نقد شدن است.به طور مثال به شروع شعر دقت کنیم وقتی شاعر می گوید :

متن اصلی شعر :

( خانه ام هر روز بزرگ تر می شود؛
تنهایی را از خیابان به خانه می آورم
در را می بندم...)

در اینکه شروع شعر شروعی خوب است شکی نیست اما با یک تغییر ساده به نظر می رسد که شعر رساتر و بلیغ تر می شود و آن تغییر در اینجاست که شاعر جای خط اول و دوم را باهم عوض می کرد و اینگونه می نوشت :

متن پیشنهادی :

(تنهایی را از خیابان به خانه می آورم
خانه ام هر روز بزرگ تر می شود
در را می بندم ...)

البته یکی دو مورد دیگر نیز از این دست جا به جایی ها می توان در اثر پیدا کرد که رفع آنها جایگاه شاعر ما را از مرز خوب سرودن به عالی سرودن ارتقا می دهد.

بحث دیگری که در این شعر بسیار چشمگیر است بحث نگاه فمنیستی حاکم بر روح و روان شعر است.شعر با اینکه زبانی خوب دارد اما این زبان خوب دقیقا در بسر محتوا شکل گرفته و خوب شده است.در جای جای این اثر زن درون شعر زنی ست عصیانگر و ناراحت و سرخورده از اجتماع (خصوصا اجتماع دیروز خودش) و با این زبان مردانه سعی دارد از این سرخوردگی ها که نهادینه شده است عبور کند.وقتی می گوید : ( آش را از قرن ها پیش / روی اجاق گذاشته ام) یعنی او با این زن اسیر و اثیری سالهاست در تقابل و جنگ است و می خواهد زنی که در نهاد او زنی سنتی ست را بشکند و با احترام به زن درونش به او بفهماند که قرن هاست دیگر اینگونه اندیشه نمی کند.این نوع نگاه سالهاست در شعر زن معاصر در حال رشد و نمو است و به قولی فروغ فرخزاد به عنوان جاده صاف کن این نوع نگریستن،پرچمدار است و شاگردان بسیاری را در مکتب خودش تعلیم داده و تربیت کرده است. اما وقتی شعرهایی با این رویکرد را می خوانم یک سوال به ذهنم می رسد.یک چرایی درونی نسبت به این نوع از شاعری کردن ها.البته با این نوع نگاه مشکل خاصی ندارم بلکه کمی زاویه دارم و آن زاویه در جهت نبودن و اینگونه نوشتن نیست بلکه در باب ارتقای این نوع ایدئولوژی ست.معتقدم هر شعر از هر شاعر را باید با استفاده از پارادایم های زمانی و فکری و فرهنگی همان زمان سنجید و نقد کرد.یعنی نمی توان فردوسی را با فاکتورهای زیستی امروزی سنجید بلکه باید فردوسی و شاهنامه را با استفاده از مبانی دوره ی خودش بررسی کرد و بعد به آن رتبه داد و بعد این رتبه را تا امروز با افتخار حفظ کرد.حال همین رویکرد را نسبت به شعر فروغ فرخزاد و نشت تفکر شعری اش تا به امروز نیز باید داشت.
درست است که مدت زمان زیادی از مرگ فروغ فرخزاد نمی گذرد و در اصل او از شعرای معاصر است اما میزان سرعت تغییرات در همه ی امور زندگی انسان معاصر از بس زیاد و تند است که نمی توان خیلی از فاکتورهای شعری زمان فروغ فرخزاد را با امروز و شاعری مثل سرکار خانم مهشید (مهدیه ) رشیدی قیاس کرد.درست است هر دو به عنوان دو نفر از دو نسل به موضوع زن پرداخته اند و در جهت حمایت و گریز از زن دوران خود تلاش کرده اند و شعر سروده اند اما فروغی که در دوره ی پهلوی بوده است و خانم رشیدی که در دوره ی انقلاب اسلامی ست هر دو دو زاویه ی متفاوت تفکری دارند اما چه می شود که با همان سبک و سیاق فروغ هنوز شعر سروده می شود؟
شاید مهم ترین دلیل این ماجرا عدم شناخت درست از زمان و زمانه است یعنی شاعر امروزی نتوانسته است به یک شناخت درست و عمیق و کاربردی از امروز برسد.امروزی که انسان درگیر هزار نوع ماهواره و اینترنت و جهان مجازی ست.زن همزمان با فروغ فرخزاد خود زنی ست سنتی و فروغ علیه آن زن نیز قیام کرده است.یعنی فروغ همزمان با دو زن به جنگ پرداخته است.اول زن تاریخی و دوم زن همزمان با خودش اما زن همزمان با خانم رشیدی از هر نظر با خود خانم رشیدی در یک کفه قرار دارد یا بهتر اگر بگویم این است که هر دو تقریبا از یک سری امکانات زندگی برخوردار هستند.هر دو سوار ماشین می شوند.هر دو کامپیوتر دارند.هر دو وارد جهان مجازی می شوند.هر دو پیتزا می خورند و هر دو به یک میزان نسبت واحد از امکانات دوره ی خود بهره می برند.پس اگر خانم شکری قیامی صورت می دهد علیه زن هم دوره ی خودش نمی تواند باشد که در این صورت باید علیه خودش نیز قیام کند بلکه قیام او دقیقا علیه زن تاریخی و تفکر زن تاریخی در جامعه است.حال یک سوال دیگر پیش می اید و آن این سات که چرا باید علیه این تفکر قیامی صورت بگیرد؟تفکری که سالهاست دیگر روشن و جدی نیست.تفکری که جایگاهش از حداکثریت به حداقلیت رسیده است.قبلتر اگر از هر ده خانواده یک نفر روشنفکر می بود امروزه از ده خانواده حداقل بیش از هفت تای آن یا روشنفکر شده اند یا حداقل ادای روشنفکری را در می آورند و این یعنی فاکتورهای بررسی در طول زمان دچار تغییر شده است.پس اگر این تغییرات رخ داده است چرا باید همچان فروغ فقط در بحث اندیشه ی شعری شعرای همین دوره نفوذ داشته باشد؟
البته بحث ازادی خواهی و عدالت طلبی امری ست که در همه ی زمان ها مهم بوده و کاربردی ست اما جنس ها قطعا با هم توفیر دارند.

اما اگر از همه ی این موارد رد شوم و از بحث شعر و شعار نیز صرف نظر کنم (معتقدم گاهی به شعار نیز نزدیک شده است که باید از آنها عبور کند و ویرایششان کند) باید بگویم با شعر خوبی روبرو بودم هرچند این شعر توانایی این را دارد که خودش را صد پله بالاتر ببرد و با بالاتر رفتن خودش شاعرش را نیز مطرح کند و امیدوارم بازهم اشعار بیشتری از دوست عزیز و نادیده ام سرکار خانم مهشید (مهدیه) رشیدی بخوانم و نقد کنم و کیفور شوم از خواندن آثارشان.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۲
صابر ساده » جمعه 22 شهریور 1398
منتقد شعر
ارادتمندم
مهشید(مهدیه) رشیدی » چهارشنبه 20 شهریور 1398
با سلام و احترام سپاس از نقد و لطف شما همچنین سپاس از پایگاه نقد شعر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.