کوتاه نویسی موفق ...




عنوان مجموعه اشعار : دست هایت پرده شادی بود
شاعر : رها زاهدی (پرهام)


عنوان شعر اول : افتادن
می افتد
گاهی زیر چشم
گاهی توی دیوار
گاهی روی برف
عمق های متفاوتی دارد
رفتن

رها پرهام

عنوان شعر دوم : اتفاق
چشم که می بندی
ماه را در اتاق می بینم
چشم که باز می کنی
خورشید گرم تر می بارد
چه فرقی می کند
کجای جهان ایستاده ام؟!
و زمان مرا به کدام اتفاق پرتاپ می کند
موهایت
موهایت
پیغام اتفاق های نیافتاده است

رها پرهام

عنوان شعر سوم : گیلاس
زیبایی
و زیبایی گنجشک کوچکی ست در چشم هایت
که بهار را
زودتر از آن که بیاید به حیاط می آورد
و لب هایت
سایه ی شکوفه های گیلاس را
به حوض ماهی ها پیشکش می کند
در را به روی زمستان می بندم
و برای آن که بهار را نگه دارم
آن قدر به سقف نگاه می کنم
تا گره های کور باز شوند
و خنده هایت بیشتر کنارم بماند
اما
بهار می رود
پرنده می رود
گیلاس ها شاخه هایشان را به فصل های بعدی می برند


رها پرهام
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد سه شعر ارسالی از دوست عزیزمان سرکار خانم رها زاهدی (پرهام ) درخدمت دوستان هستم.
پیش از اینکه وارد بحث نقد این سه شعر به صورت جدی بشوم لازم به ذکر است که بنده با شعر سرکار خانم رها پرهام عزیز پیشتر آشنایی دارم و می دانم که چقدر در امر یادگیری شعر انسان کوشایی هستند و به نوعی تا حدودی روند شاعری اش را می شناسم .اینها را گفتم تا بگویم با شاعری روبرو هستم که زیرک است و به واقع شاعر است و از همه مهم تر اینکه شعر گفتن را بلد است فقط نیازمند این است که چند نکته را بیشتر رعایت کند که در نقد این سه اثر من بعضی از این موارد را گوشزد می کنم باشد که مفید واقع شود.برای اینکه بتوانم بهتر عمل کنم به صورت موردی و شعر به شعر پیش می روم.
در شعر اول اولین چیزی که نیاز است بدانیم این است که شاعر شعر کوتاه به نسبت خوبی سروده است اما با اینکه کوتاه است باز هم حشو دارد.با هم یک بار شعر را می خوانیم و بعد حشویاتش را حذف می کنیم.

متن اصلی شعر :

( می افتد
گاهی زیر چشم
گاهی توی دیوار
گاهی روی برف
عمق های متفاوتی دارد
رفتن )

و حالا حذف حشویاتش :

( می افتد
گاهی زیر چشم
توی دیوار
روی برف
عمق های متفاوتی دارد
رفتن)

حذف این گاهی ها به قرینه ی لفظی درست تر است.
نکته ی دیگری که در این شعر است استفاده ی غلط شاعر از حروف اضافه برای این شعر است.

- (توی دیوار ) که باید بشود روی دیوار
- روی برف که می تواند بشود توی برف.البته روی برف نیز درست است ولی چون قبلتر برای دیوار نوشته می شود روی دیوار تکرار دوباره اش مناسب نیست.

نکته ی بارز این شعر ضربه ی خوب انتهای کار است.کل شعر تداعی گر رفتن و افتادن است.وقتی از بالا به پایین شعر نگاه می کنیم و شاعر در ابتدا می گوید می افتد تا وقتی که در سطر یکی مانده به اخر میگوید عمق های متفاوتی دارد ،سیر افتادن و رسیدن به عمق دیده می شود و بعد که واژه ی رفتن می آید و در رفتن شعر را تمام می کند و با اتمامش معنای رفتن را می رساند.یعنی اگر جای رفتن شاعر می گفت می رود به طبع استمراری بودنش باید همچنان شعر را ادامه می داد و اینجاست که می گویم شاعر امروز ما یعنی سرکار خانم رها پرهام عزیز شعر را می شناسد.

حال به سراغ شعر دوم می روم :

در شعر دوم نیز می توان گفت با شعر خوبی روبرو هستیم که نیازمند کمی ویرایش است.
شاید بهتر باشد برای رسیدن به موسیقی بیرونی بهتر بعضی از حروف اضافه که زمخت هم هستند حذف شود.مثلا (که)

- چشم که می بندی / چشم می بندی
- چشم که باز می کنی / چشم باز می کنی

این شعر گیجی و گنگی خاصی را به مخاطب القا می کند.گیجی و گنگی شیرینی که مخاطب را با خودش همراه می کند و مخاطب دوستش دارد.و تعلیقی که در انتهای شعر آورده است و از چشم به مو کار را می رساند و یک سوال فلسفی در اواسط کار می پرسد و تلنگری می شود به پوچی زیستن و مصاف آمدن شب و روز در باز و بسته شدن چشم و همه ی اینها به من می گویم با شعر خوبی روبرو هستم.

اما داستان در شعر سوم به گونه ی دیگری ست.من معتقدم سرکار خانم رها پرهام در نوشتن شعرهای کوتاه بسیار شاعر موفقی هستند.همانگونه که در نوشتن شعرهای بلند و نیمه بلند شعر از دستشان در می رود.معتقدم در کوتاه نویسی به مرحله ای دارند می رسند که شعرشان به تشخص رسیده است و کم کم صاحب امضا می شوند و اگر جایی شعری کوتاه از ایشان بخوانم و ندانم که سراینده اش ایشان است،می دانم که شبیه شعر رها پرهام است اما در شعر بلند و نیمه بلند این تشخص کمرنگ تر می شود که کاش یا این تشخصی که در شعر کوتاه هست در این سمت میدان نیز به دست بیاید و یا اینکه تخصص وار به شعر کوتاه پرداخته شود.
یکی دیگر از مواردی که در هر سه شعر می شد دید و خواند و تقریبا بحثی ست که بسیار مهم است این است که شعر اگر هم زنی آن را سروده باشد و تا اینکه کمی عصیان داشته باشد نگوییم شعری ست به تبعیت از فروغ که اصلا شعر امروز اگر تبعیت از فروغ کند مخصوصا در عصیان شعری ست اخته و ناتوان و این همانقدر خنده دار است که بگوییم فلانی شعرش را به تبعیت از فردوسی در سبک خراسانی نوشته است و دوباره چرخ را از ابتدا بسازیم.شعرهایی که در اینجا از سرکار خانم رها پرهام می خوانیم عصیان دارد،زن دارد،زنانگی دارد اما هیچ کدام زنانگی فروغی نیست.بلکه زنی ست که همه ی ما می شناسیمش و با او هم زیستی هم داریم.مخاطبی در اشعارش هست که خودش است.خودش راوی خودش شده است.حسرتی را بیان می کند که این حسرت را می شناسیم.حسرت ما نیز هست.مثلا حسرت رفتن حسرتی ست جهانی و شاعر به خوبی دست برده است در احساسات جهانی و آنها را آورده است به میدان فردی خویش و با آن شعر سروده است و این خوب است و خوب تر اینجاست که به سیاق و سبک دیگران نیز نگفته است.من رد پای شعر و شاعر خاصی را در اشعار رها پرهام نمی بینم.خصوصا در دو شعر اولش.هرچند اگر هم رد پایی باشد باز توسط چمبره ی شاعر بر شعر در مرحله ی دوم و سوم قابل بحث است زیرا شاعر توانمندی های زبانی و فکری و فرمی و موسیقایی خود را در شعر ارائه کرده است.

با همه ی این موارد بسیار لذت بردم از خوانش این سه شعر عزیز و شریف از سرکار خانم رها پرهام عزیز و محترم و امیدوارم در آینده ی نه چندان دور باز هم اشعار بهتر و بیشتری از ایشان بخوانم و کیفور شوم.

و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۲
صابر ساده » جمعه 22 شهریور 1398
منتقد شعر
ارادتمندم
رها زاهدی (پرهام) » چهارشنبه 20 شهریور 1398
سپاسگزارم و می آموزم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.