تکنیک زدگی




عنوان مجموعه اشعار : آینه
شاعر : جهانشاه تاج مرادی


عنوان شعر اول : چشم هات
چیزی بگوکه دل بشود بند چشم هات
ای در دلم نشسته، خداوند چشم هات

دل وا بکن به وسعت پرگارعاشقی
تیرم بزن ز بام دماوند چشم هات

هفت آسمان قدم به قدم گشته ام، ولی
چیزی نیافریده همانند چشم هات

درآتشم کشیدی و می رقصم ازغمت
تا می شود سراسرم اسپند چشم هات

حتا اگر زمین بشوی، من از آسمان
می افتم از مدار تو دربند چشم هات

حرفی بزن هوای دلم تازه تر شود
تا دل دهم به صبح خوشایند چشم هات

مریم ترین بهانه ی تنهایی دلم
اخمی بکن! خدا نشود بند چشم هات.


#جهانشاه_تاج_مرادی


عنوان شعر دوم : جدول
با عشق پرکن جدول این خانه ی خالی
بارسفر برگیر از سامانه ی خالی

پرباز کن تا بال هایت آسمان گیراست
پرواز کن از گیرو دارلانه ی خالی

گنجشک من پروا کن ازاین حوض نقاشی
این دام رنگین پراپر دانه ی خالی

بن بست کن دل کوچه را، تا درتو گم گردم
با من سفر کن تا فراسوخانه ی خالی

با من سفرکن، جاده ها مست اند ازرفتن
آغازکن، آغاز از این پایانه ی خالی

سهراب تر پهلو به چاقوی پدر بسپار
درخون رقم خورده است این افسانه ی خالی

درشاخ و برگت لانه کردم، سنگ لازم نیست
با یک تکان می افتم از این شانه ی خالی

خالی شدم از بال و پر، تا پرشدم از تو
اما صدایم می کنی : دیوانه ی خالی !

ناباورانه شانه خالی کردی از ماندن
ناباورانه سهم من شد شانه ی خالی .


جهانشاه تاج مرادی



عنوان شعر سوم : آینه ی ترد
تن را بگیر
تن ها را بگیر، تنها...
در خلوتی که شمارچشم ها چهارمی شود.
شروع کن ازگوشوارالتهاب، گوارش لب
از پریشانی که دست را می کشد به خود
از منحنی های دوخط ملتهب
ازرگی پربرآمده
ازیک سیب که پشت میله ها می تپد
وازسیبی که میان دوقوی سپید، ترد و تر نشسته
ازسیبی که تنوره ی هواست.

بی تردید تن بده به موازی
به آینه ی ترد تردد، افق لبریز، کرانه ی خواستن...

رجوع کن به طفولیت عاطفی
به اشتغالی ازمکیدن هوش،
به تجرد حس، به تنهایی خودت و تن،
تن ها...
تنها.

از شرابی بنوش
که هجده باردُرد کشیده، بیشتر، مست ترازشراب
وامتدادی پربرآمده، قائم
که می رود، نمی ماند
و دوباره ازتو می آید.

شمشیر بکش به نفی وقت
جا را گم کن
جان را گم کن
زمان را بی مرز
فضا را بی رمز
ثانیه ها را مک بزن،
به اشتغال تن،
ثانیه های هوا.

تن را بگیر
ثانیه ها را بی هوا کن، بی حواس
در خلوتی که چشم ها دو می شوند
و تن ها
تنها...

جهانشاه تاج مرادی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
فرم و محتوا هر دو برای شعر لازم است. این جملۀ تکراری و کلیشه ای را هرکسی که اندک اطلاعی دربارۀ شعر دارد، شنیده است و می داند. اما مسأله وقتی خود را نشان می دهد که بپرسیم، در شعر اولویت با کدام است؟ آیا به خاطر مضمون می توانیم از فرم دست بکشیم و یا برعکس، فرم می تواند محوریت اصلی شعر باشد و شاعر اصلاً به مضمون نیندیشد؟ اگر کسی بگوید به این سؤالات پاسخی قطعی و دقیق داده است و یا جوابشان را می داند، حتماً اشتباه می کند. به هیچکدام از این سؤالات نمی توان پاسخ روشنی داد. هر شاعری با هر رویکردی می تواند یکی از این نگاه ها را در شعر دنبال کند. شاعران بسیاری امروز می گویند که ما اصلاً هیچ اعتقادی به مضمون نداریم و شاعر نباید در هنگام سرودن شعر به دنبال محتوایی باشد که در نظر دارد بلکه این برعهدۀ مخاطبان است که هرچیزی می خواهند از شعر بیرون بکشند و وظیفۀ شاعر اندیشیدن به رسیدن به بهترین فرم است. من شعر شما را با چنین دیدگاهی نقد نمی کنم. دیدگاه من در هنگام نقد این شعر این است که در شعر باید محتوا و فرم متعادل باشند. شما به عنوان شاعر می توانید با این دیدگاه موافق یا مخالف باشید اما به نظر می رسد این ایرادی که از آن سخن می گویم، در شعر شما هست حتی اگر نگاهی فرم اندیشانه به شعر داشته باشید.
شعر شما دچار مشکلی است که شاید نامش را «تکنیک زدگی» بشود گذاشت. شما با بخشی از تکنیک های شعر به خوبی آشنایی دارید. این نشان دهندۀ مطالعات و آگاهی های شما در حوزۀ شعر است که البته قابل تقدیر است اما اجرای این تکنیک ها در شعر شما به درستی رخ نمی دهد. در حقیقت دست شاعر پیش مخاطب روست و مخاطب می فهمد که شاعر قصد داشته است از فلان تکنیک استفاده کند. وقتی این استفاده به شکلی بسیار عریان و به اصطلاح گل درشت باشد، از نظر هنری نقطه ضعفی قابل توجه محسوب می شود. مثلاً «ترکیب سازی» یکی از تکنیک‌های زبانی است که در شعر فارسی بسیاری از جاها دست شاعران را گرفته است و شعر را چندین پله ارتقا داده است اما اصرار شما در استفادۀ پررنگ و پشت سر هم از این تکنیک بدون اندیشیدن به وجود زمینه های زبانی و تصویری آن باعث شده است که ترکیب های ساخته شده توسط شما نه تنها باعث ایجاد زیبایی و شگفتی در زبان نمی شود، بلکه باعث ایجاد اختلال در خوانش و معنای شعر نیز می شود.

گنجشک من پروا کن ازاین حوض نقاشی
این دام رنگین پراپر دانۀ خالی

بن بست کن دل کوچه را، تا درتو گم گردم
با من سفر کن تا فراسوخانۀ خالی

مخاطب با این پرسش رو به رو می شود که مثلاً این دام رنگین پراپر دانۀ خالی را اصلاً باید چگونه بخواند. یا اینکه فراسوخانه یعنی چه و فراسوخانۀ خالی باز هم یعنی چه.

این تکنیک زدگی به تصویرسازی هم سرایت کرده است. یعنی شاعر سعی کرده است ترکیب سازی هایی برمبنای تشبیه کند اما به وجه شبه میان دو رکن تشبیه زیاد فکر نکرده است. شباهت میان دماوند به عنوان یک قلۀ برفگیر بلند با چشم معشوق چیست؟
دل وا بکن به وسعت پرگارعاشقی
تیرم بزن ز بام دماوند چشم هات
به نظر می رسد باید در هنگام سرودن کمی خود را از مطالعات و دانسته ها و داشته هایتان دور کنید. سعی کنید بیشتر درگیر خود شعر باشید تا آراستن و استفاده از تکنیک ها. استفاده از آرایه ها خوب است به شرطی که متعادل و با کمال خونسردی و بدون ذوق زدگی استفاده شوند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
جهانشاه تاج مرادی » یکشنبه 07 مهر 1398
درود بر شما جناب شفاعی ارجمند! سپاسگزارم از نقد و بررسی شما بزرگوار بهروز و پاینده باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.