پاگرفتن در یک غزل




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : حسن مسیّبی


دستی نه تنها از منِ تنها نمی‌گیرد
یک‌بار هم حتی سراغم را نمی‌گيرد

من چشم در راه جواب نامه‌ام هستم
او نامه را از پستچی، حتی نمی‌گیرد!

نامهربانی می‌کند با من، ولی هرگز
با ظلم کردن یک حکومت پا نمی‌گیرد

جان بر لبم آورده است امّا نمی‌دانم
جان مرا می‌گیرد آخر، یا نمی‌گیرد؟!

من کیستم؟ موجی که او را پس زده ساحل
موجی پریشان که سری بالا نمی‌گیرد!

باید به فکر قالب تازه‌تری باشم
درد دل من در غزل هم جا نمی‌گیرد
نقد این شعر از : آرش شفاعی
سلام غزل جمع و جور و خوبیتان نشان می دهد که تجربه ای قابل احترام در این عرصه دارید. در هر بیتی سعی کرده اید از ظرفیت های زبان و بخصوص قافیه ها به خوبی استفاده کنید. استفاده از قافیه را تنها ملاک ندانسته اید و سعی کرده اید پیوندی خوب میان قافیه ها و ردیف شعرتان برقرار کنید که از این جنبه، شعرتان قابل توجه است.
البته در یکی از بیت ها به معنا توجه درستی نداشته اید و به همین دلیل فکر می کنم شعر دچار ایراد است. بیتی که از آن صحبت می کنم این است:
نامهربانی می‌کند با من، ولی هرگز
با ظلم کردن یک حکومت پا نمی‌گیرد
اولاً میان نامهربانی کردن و ظلم کردن تفاوت است. نمی توان این دو مفهوم را در راستا و موازی با هم قرار داد مگر اینکه شاعر در شعر این ظرفیت را ایجاد کرده باشد که بگوییم نامهربانی کردن معادل ظلم است. ثانیاً در مصرع دوم فعل پانمی گیرد، فعل درستی نیست. آنچه در ذهن همه هست و شاعر می خواسته از آن بهره ببرد این جمله مشهور است که حکومت با ظلم پایدار نمی ماند. همان الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم معروف. می بینید که در اینجا حرف از ادامه یافتن است یعنی بنیادی ایجاد شده است اما اگر شرایطی خاص تحقق یابد( ظلم زیاد شود) این بنیاد مستقر از بین خواهد رفت درصورتیکه پاگرفتن به معنی رشد کردن و به وجود آمدن است، حکومتی که هنوز ایجاد نشده و رشد نکرده اصولاً ممکن است به هزار دلیل رشد نکند ولی اینکه ظلم کردن دلیل عدم رشدش باشد، دور از ذهن است. ایراد اصلی که من در این شعر می بینم این است که شاعر به شدت درگیر قافیه ها شده است. به دنبال این رفته است که از قافیه ها کار بکشد ( که در جای خودش خوب است) اما این دنباله روی زیاد از قافیه شعر را پاره پاره کرده است. هر بیت به تبع قافیۀ آن حرفی می زند. یکی از موج می گوید یکی از پستچی و ارتباط محکمی میان ابیات ایجاد نشده است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.