شعر طنز مطبوعاتی




عنوان مجموعه اشعار : طنز5
شاعر : ملیحه خوشحال


عنوان شعر اول : قانون تاج!
«دل می‌رود ز دستم صاحبدلان خدا را»
دیگر به‌سر رسیده آن دوره‌ی مدارا

گفتی خبرنگاری؛ اهل تلاش و کاری
محتاط منعکس کن انبوه سوژه‌ها را

طرح سوال باید با رأی بنده باشد
آویزه کن به گوشَت این گفته‌های ما را

تصویب شد از این پس؛ حذف سوال بی‌ربط
پس بر زبان نیاور هی پرسش چرا را؟

گفتم فقط بپرسی از بازی کنونی
آن هم نه هرچه خواهی! بشنو تو این ندا را

از اعتبار مالی پرسیده‌ای سوالی
اصلا به‌تو چه مربوط احوال ملک دارا!؟

از کوی نیکنامی حذفت کنم سریعا
آشفته کرده‌ای باز با نقدها فضا را

آزرده شد مربّی از پیچش سوالت
بیهوده هی نیازار این مرد بینوا را

وقتی که حکم دادم محروم کردنت را
تا چارسال کاری کم می‌کنی ادا را

گفتم هر آنچه را که قانون بنده بوده
اخراج می‌کنم پس؛ هر عامل خطا را

محبوب ماست هرکس کمتر سوال دارد
«ساقی بده بشارت رندان پارسا را»

بنده که تاج هستم پابند جاج هستم
بی شک عمل نمایم قانونِ رو هوا را

#ملیحه_خوشحال

عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در این نوبت باز هم با یک شعر طنزآمیز از خانم ملیحه خوشحال مواجهیم. در اینجا وقتی از اصطلاح «طنزآمیز» استفاده می کنیم، ردی پررنگ از انتقاد و نشان دادن کاستی و اشکال را در اثر می بینیم. تلاش شعر نشان دادن وضعیت مضحک زورگویی و بی منطقی یک مدیر است. اما در کل بافت این شعر، خیلی نمی توانیم انتظار تاثیرگذاری و ماندگاری در ذهن مخاطب را داشته باشیم. دلیل اصلی این مطلب، موضوع تاریخ مصرف دار و سوژه قابل انقضایی است که در متن وجود دارد. طبیعتاً مدتی بعد که خبرهای جدید از راه می رسد، این سوژه کارکرد خود را از دست می دهد و حتی اگر به اثر در مدتی طولانی تر نگاه کنیم می بینیم که تا چند سال آینده شاید دیگر کسی آقای فلانی را هم نشناسد. اما این نکته به تنهایی نمی تواند نقطه ضعف مطلق اثر حساب شود. چرا که ذات و روح مطبوعات و نشریات با موضوعات روز و زودگذر زنده است. طبیعتاً شاعر طنزپردازی که از سر اتفاق روزنامه نگاری هم می کند، مجبور است وارد این حیطهء خاص از طنزنویسی و فکاهه نویسی بشود. اما نکته ای که مطرح است اول اینکه صاحب اثر و شاعر خود بر این موضوع اشراف داشته باشد. خود بداند که اثرش تاریخ انقضا دارد و خیلی انتظار ماندگاری آن را نداشته باشد. ثانیاً برای جلب توجه مخاطب عام چند نکته را در نوشتن اشعار اینچنینی رعایت کند.
نکته اولی که در نوشتن شعرهای روزنامه ای و متکی به سوژه های روز مطرح است، این است که شاعر تفاوت این کار را با شعر طنز معمول دریابد. اولین تفاوت را شاید بتوان در فرم این آثار پیدا کرد. در شعر طنز عادی، شاعر به جای پرداختن به معلول ها، به علت ها توجه ویژه دارد اما در طنز مطبوعاتی و تاریخ انقضادار، معمولاً این اتفاق با توجه به معلول ها می افتد. مثلاً در همین شعر، شاعر مستقیم به سراغ معلول (مدیر متکبر و زورگو) می رود و خیلی فرصت و فضای پرداختن به علت (زورگویی و تکبر) را پیدا نمی کند. به هر حال مخاطب عام روزنامه خوان خیلی فرصت اندیشه های عمیق را نخواهد داشت. در کنار این موضوع مخاطب روزنامه، توانایی پیدا کردن مضمون های فرامتنی شعر، روابط پیچیده درون بیتی، عناصر بلاغی ظریف و کرشمه های نازک قلم را ندارد و منتظر است خیلی زود برسد به اصل مطلب. موضوع بعدی این است که مخاطب مطبوعاتی دوست دارد شاعر خیلی صریح و مستقیم حرفش را بزند و به اصطلاح جگرش را حال بیاورد. برای همین در لفافه صحبت کردن گاهی می تواند طنز نشریه را از چشم مخاطب عادی بیندازد. مورد بعدی این که شاعر در شعر مطبوعاتی باید خیلی موجز و گاه حتی بریده حرف بزند. طولانی کردن ابیات در شعر ژورنالیستی، حوصلهء خواننده را سر می برد و مطلب ما ناخوانده می ماند. نکته آخر اینکه در طنز روزنامه ای، ابیات باید به شکلی مشخص بانمک و خنده دار باشند. باز هم مخاطب روزنامه ای مثل مخاطب انجمن ادبی یا کتاب نیست که بخواهد سرحوصله مطلبی را بخواند و تحلیل کند.
البته این را هم بگویم که با همه چیزهایی که در بالا نوشتیم، قرار نیست ما به عنوان شاعر سطح سلیقه و سواد خودمان را در حد مخاطب عادی پایین بیاوریم. مواردی که در بالا عرض کردم برای شناخت بهتر شعر طنز روزنامه ای است و نه حتماً و لزوماً رعایت همه انها در همه موارد. اینکه هر کدام از موارد بالا کجا و چطور رعایت شود بستگی به اجتهاد و دانش خود طنزپرداز دارد.
همانطور که عرض کردم طنزنویسی روزنامه ای با سوژه های روز و تاریخ مصرف دار هم خود نوعی از طنز و فکاهه نویسی است و اینطور نیست که ماهیتاً بی ارزش و بی محتوا باشد. اگر ما به عنوان شاعر یا نثرنویس طنز بتوانیم با سلاست و زیبایی و صلابت، اثری قدرتمند را به خواننده خود عرضه کنیم، کم کم می توانیم سلیقه او را با خودمان بالا بکشیم.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۲
ملیحه خوشحال » سه شنبه 02 مهر 1398
سلام ممنون از نقدتون. من الان متوجه نشدم مواردی که اشاره کردین در شعر من به عنوان شعر روزنامه ای اونها رو داشت یا نداشت!؟ و اینکه در مجموع شعر خوبی هست یا نه؟ در مورد دوتا مورد آخر یکی طولانی بودن شعرو که خودتون میدونید باید ستون پر بشه و گرنه منم اعتقادی به استفاده از تمام قافیه های موجود و طولانی کردن شعر ندارم. در مورد بانمک بودن و خنده دار بودنش و رک گویی سعی کردم تعادل رو رعایت کنم که هم نظر مخاطب روزنامه جلب بشه هم کیفیت شعر پایین نیاد ولی توضیحات دو مورد اول تونو درک نکردم و متوجه نشدم!
عبدالله مقدمی » پنجشنبه 04 مهر 1398
منتقد شعر
سلام. آن موارد را کلی عرض کردم. شعر هم در کل خوب و خواندنی بود.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.