توزیع نوآوری




عنوان مجموعه اشعار : فریاد لال
شاعر : محمدامین زنگی آبادی


عنوان شعر اول :
بانیزه های کینه مرا کشتید
عمریست خون بهای خودم هستم
عمریست زیر بیرق خود هرشب
مدّاحِ روضه های خودم هستم

من تشنگیِ جانِ خودم بودم
هررودِ تشنه پای لبم جان داد
بادستهای تشنه جان دادن
آب آور بلای خودم هستم

صحرای نینوای من است این دل
دریای پربلای من است این دل
این دشت,کربلای من است اما
من شمر کربلای خودم هستم

رأست به دستِ منتظرانت کو؟
مُردن کنار نعش جوانت کو؟
آن ربّنای کودک جانت کو؟
ای دل بگو کجای خودم هستم؟

مولای شاه راه خودم چونکه
از روی ذوالجناح خود افتادم
پس توی قتلگاه خودم امروز
چاقوی بر قفای خودم هستم

تنهایی از اسارت جانم بود
غربت،دلِ خرابه ى شامم بود
غم،سنگهای از سربامم بود
اما هنوز پای خودم هستم

درمن هزار جمعه ی دلتنگ است
خونخواه من کجاست که برگردد؟
آن ماه من کجاست که برگردد؟
آن من منم,ورای خودم هستم

عنوان شعر دوم :


عنوان شعر سوم :
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعری که از شما می خوانیم، نشان دهندۀ دو اتفاق و یا بهتر بگویم دو ویژگی در شعر شماست. اولین ویژگی جسارت در اجرا و عملی کردن تجربه های تازه در شعر است. اینکه شاعری این جسارت را داشته باشد که کلیشه های فرمی و ذهنی را در شعر بشکند و به دنبال تجربه های تازه در فرم باشد، بسیار پسندیده است. اصولاً شعر و تجربه های موفق شعری که در دل تاریخ ادبیات ماندگار می شود از دل همین جسارت ها و شکستن کلیشه ها بیرون می آید پس باید این ویژگی را در شعرتان تقویت کنید و نگذارید خود همین نوآوری به یک ویژگی تکراری در شعرتان بدل شود. دومین ویژگی در شعر شما این است که درمضمون هم به دنبال تجربه های جدید هستید و سعی می کنید یک مضمون پرتکرار را به شکلی بیان کنید که تازه و نوآورانه باشد. اما به یک چیز هم باید دقت داشته باشید و آن، هارمونی و هماهنگی است که باید در فرم و محتوا و از آن بالاتر در همۀ اجزا و عناصر سازندۀ شعر وجود داشته باشد. اگر شعر از نظر فرمی دارای ویژگی های نوآورانه باشد اما این خصیصه در تمام شعر توزیع مناسبی نشده باشد، به اصطلاح نوآوری « از شعر بیرون می زند» و مخاطب متوجه می شود که شاعر در اجرای درست و دقیق آنچه در ذهن داشته است، ناتوان بوده است. برخی کلمات و اصطلاحات و مصرع های شعر شما نسبت به دیگر بخش های شعر دارای هارمونی لازم نیست. مثلاً در شعری که از فرم و محتوای آن امروزی بودن و تازه بودن بیرون می زند، توجیه استفاده از واژۀ «رأس» به جای «سر» چیست؟ جز اینکه شاعر از وزن شکست خورده و مجبور شده است واژه ای را به کار ببرد که به فضای شعرش نمی خورد؟ «مولای شاه راه خودم چونکه...» دقیقاً یعنی چه؟ آن واژه های شاه و راه چه کمکی به معنا کرده است؟ آیا مثلاً پایان بندی شعر به قدرت آغاز شعر هست؟ «آن من منم، ورای خودم هستم» حسن ختامی برای شعری محسوب می شود که با ادعای نوآوری و تازگی سروده شده است؟

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
سهیلا السادات اولیایی » پنجشنبه 25 مهر 1398
درود بر دوست شاعر و تبریک به ایشان به خاطر نگاهی نو و متفاوت. جناب شفاعی بزرگوار،سپاس از نقد کامل حضرتعالی. سوالی دارم در مورد شعر دوستمان :آیا میتوان شعر ایشان رو نوعی حدیث نفس شاعرانه نامید؟

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.