گام رو به جلو ...




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : محمد علی تهمی زنجانی


عنوان شعر اول : ...
.
سرهایمان را
بریدند
عقیم
شدیم و بعد از آن
بچه ای
در خواب جان میداد
صدایی
در ملافه ها خفه می شد
و
گهواره ها
قدرت هضم بالایی داشتند
...
عقیم شدیم و
بعد...
زبان
از قحطی کلمات برمی گشت
گوش
خرخر می کرد
و
چشمهایمان
در آخرین کابوس ها شبانه جا می ماند
....
عقیم شدیم و...
بجای خرما
خوشه های انسان از دوشمان آویزان بود
ما نخل هایی بودیم که
چوبه ی
دار
شدیم



عنوان شعر دوم : ...
کت شلوار می پوشم
کروات میزنم
مو هایم را سشوار میکشم
کفشم را برق می اندازم
سوار ماشینی که با گل های گلایل تزئین شده می شوم
به
    حجله
             می روم
مرگ
     همیشه با لباس سفید به خانه ی بخت می آید



عنوان شعر سوم : ...
آبی های مات
سبز های مات
مشکی های مات

برق از چشم جهان
                           پریده است
سالهاست
بجای گل
درباغچه ها مرگ می کارند
           پرورش می دهند
           می زایند
           
            هستی رنگ باخته
            سفید ها
            سیاه شده
             کشیده قد
بر طالع جهان
سایه می اندازند
...

آبی های مات        
سبز های مات
مشکی های مات

برق از چشم
                  جهان
                          پرید است

آینده
     طوفان شومیست
     که بر تن حیات می وزد
       
     جوامع تحت کنترل
     خانواده های بسته بندی
     انسان خنثی

     مرز ها کار خود را کرده اند      
...

آبی های مات        
سبز های مات
مشکی های مات

برق
      از چشم جهان پریده
      و
      دیگر
کسی به فکر پرداخت قبوض
معوقه نیست

(م.زنجانی)
@lahze_ba_man
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد سه شعر از دوست عزیز و نادیده ام جناب آقای محمد علی تهمی زنجانی درخدمتم.
پیشتر هم نقدی بر آثار این دوست عزیزم نوشته ام و اکنون نیز با استفاده از برش هایی از آن نقد در بعضی قسمت های این نقد به صحبت نشسته ام.پیشتر به موتیف مرگ اشاره ی کامل داشته ام و در این سه شعر نیز باز موتور محرکه ی شعرها مرگ است.مرگ است که فرمان می دهد شعرها چگونه به نگارش در بیایند.مگر است که هر شعر را شکل می دهد و فرم و ساختاری برای آن تعریف می کند.نکته ی جالب اینجاست که مرگ در عین اینکه مردگی در خود دارد در اینجا باعث زنده شدن شعرها شده است.با سه شعر روبرو هستیم که به شدت به مرگ به عنوان کلمه ی شخصیت تکیه کرده اند و از آن برای پیشبرد خود سود می جویند.این مرگ اندیشی در این سه شعر امری ناخودآگاه نیست و شاعر با اشراف کامل به آن دست به سرایش می برد.در خوانش اولیه ی شعر اول گمان بردم شاعر چقدر از تقطیع درست دور است اما وقتی به آخر شعر اول رسیدم متوجه شدم که این سبک نوشتار در این فرمت کاملا عمدی و آگاهانه رخ داده است.آگاهانه مرگ و به دار آویختن را به مرز اجرا رسانده است.این یعنی شاعر می داند چه می کند و چه از جان شعر می خواهد.البته به این مورد در ادامه ی نقد خواهم رسید که چقدر در این خواسته و تمایل موفق بوده یا نبوده است.
همین مرگ اندیشی را در شعر دوم و سوم نیز به روشنی می بینیم.
معتقدم شاعر در این سه شعر نسبت به نقد پیشین موفق تر عمل کرده است و حرکتی روبه جلو دارد.البته زمان سرایش ها را نمی دانم ولی این سه شعر را جلوتر از قبلی ها که نقد کردم می دانم.
پس از موتیف مرگ به موارد دیگر در این شعرها می پردازم.در این سه شعر به خصوص شعر اول و بعد در جایگاه بعدی شعر سوم با دغدغه ی اجتماعی نیز روبرو هستیم.با این تفکر که شاعر می خواهد هشداری اجتماعی بدهد و به واسطه ی آن علاقه مندی خود را نسبت به تفکر و ایده ئولوژی حاکمه بر شعرش بیان می کند.اینکه شاعری دغدغه ی اجتماعی داشته باشد و انسان محوری را نیز سرلوحه ی کارهایش داشته باشد به عنوان یک روشنگر می توان برایش ارزش جداگانه ای قائل شد.
نکته ی بعدی اینکه شاعر از مفاهیم داستان واره ای نیز در اشعارش بهره جسته است.از نکات افسانه ای و اسطوره ای.از نخل.از خوشه های نخل.از آویزان بودگی آنها از دوش.از ضحاک واره بودن.از محترم شمردن مرگ در ایین ها.از زایایی.از طالع بینی و موارد ریز و درشت دیگر که هرکدام را که نگاه می کنیم و می خوانیم به موارد پشت پرده ی بیشتری می رسیم.به تصورات مختلف و مطالب درون متنی و ارجاعات برون متنی که هر کدام سبقه ی دیر و دوری دارند و شاعر وقتی از اینها در شعرش وام می گیرد و در بطن و متن اشعارش دخیل می کند و به نفع شعر بهره می برد یعنی شاعری با تفکر.یعنی شاعری با مطالعه.باز هم می گویم به شدت این سه شعر از آثار قبلی شاعر جلوتر هستند.
نکته ی بعد تکنیکی بودن شعرهاست.این سه شعر دارای تکنیک های مختلف هستند.مخاطب را دچار تعلیق می کنند.کلام را از مرز کلمه و توصیف به مرز اجرا می رساند و باعث ترقی شعرها شده است.
شعر دوم مرا به یاد شعری از اخوان انداخت.(های به غفلت گونه ام را متراشی تیغ...).این روند جز به کلی و حرکت روایت در محور خط عمقی یکی از تکنیک هایی ست که به نظر بنده باعث جذابیت و مدرن شدن شعر می شود.در شعر دوم نیز این اتفاق رخ داده است و شاعر توانسته است شعرش را به مدرن بودن زبان نزدیک کند.توانسته است کاری کند که شعر از خود بیرون زده و در نهایت زندگی حرکت کند.هرچند معتقدم شاعر در نوشتار و چینش سطرهای شعر دوم کمی دچار اشتباه شده است و می تواند با یک سری جا به جایی ساده به موفقیت بیشتری برسد.برای همین امر شعر دوم را با چینشی پیشنهادی ارائه می دهم که به گمانم به درست بودن نزدیک تر است.

متن اصلی شعر دوم :

( کت شلوار می پوشم
کروات میزنم
مو هایم را سشوار میکشم
کفشم را برق می اندازم
سوار ماشینی که با گل های گلایل تزئین شده می شوم
به
حجله
می روم
مرگ
همیشه با لباس سفید به خانه ی بخت می آید)


متن پیشنهادی برای شعر دوم :

(مو هایم را سشوار میکشم
کروات میزنم
کت شلوار می پوشم
کفشم را برق می اندازم
سوار ماشینی که با گل های گلایل تزئین شده می شوم
به
حجله
می روم
مرگ
همیشه با لباس سفید به خانه ی بخت می آید)
به نظر بنده این جا به جایی به واقعیت و منطق نزدیک تر است.در این شعر شاعر تلاش دارد به شدت منطقی رفتار کند.همین منطق و مرتب بودن یک تکنیک است.اینکه شاعر می خواهد ذهن مخاطب را به یک مسیر مشخص و از پیش تعریف شده ببرد و بعد به یکباره سیر کار را عوض کند و مخاطب از این تغییر مسیر بیشتر غافلگیر می شود تا نتیجه.شاید نتیجه هیچ وقت به عظمت این تغییر مسیر نباشد و شاید هم باشد که در این شعر هم تغییر مسیر و هم نتیجه در یک سطح هستند.
به نظرم این شعرها بعد از اینکه یک ویرایش بشوند و کمی در به گزینی واژگانی دقیق تر عمل شود قابلیت این را دارند که ترجمه هم شوند.البته این ترجمه پذیر بودن شعرها بیشتر به خاطر موتیف مرگ است تا خود شعرها اما بلاخره این شعرها می توانند پیشرفت کرده و حتی به مرز شعرهای صادراتی نیز برسند.لازم به ذکر است که شاعر عزیز نباید از این حرف به خود مغرور شود زیرا صادراتی بودن و قابلیت ترجمه شدن دلیل بر قدرت یک شعر نیست بلکه دلیل بر این است که این شعر را فقط می توان ترجمه کرد.شعر ترجمه ای خوب است که بتواند در فرهنگ های دیر نیز نفوذ کند.هرچند معتقدم این سه شعر از یک استاندارد حداقلی برخوردار هستند و شاید از خیلی از شعرهای امروز نیز یک سر و گردن بالاتر نیز هستند ولی نیاز دارند تقویت شوند و معتقدم شاعر در مسیر خوبی گام برداشته است.
در آخر اینکه منتظر و مشتاقم در اینده ی نه چندان دور شعرهای بهتر و بیشتری از دوست عزیز و نادیده ام جناب اقای محمد علی تهمی زنجانی بخوانم و لذت ببرم.حرف زیاد است و فرصت کم که اگر عمری باشد در نقدهای بعدی بیشتر صحبت خواهم کرد.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۱۱
محمد علی تهمی زنجانی » پنجشنبه 02 آبان 1398
و سپاس از شما که صبورانه و ریز بینانه نقد میکنید،به یومن اینکه دومین نقد شما بر کار های من بود و مخاطب من قرار گرفته اید از شما در خواستی عاجزانه دارم مبنی بر اینکه اگر در توان بود دو نقد آخری که شما منتقدش نبودید را نگاهی بیندازید اول و هنوز نان گندم خوب است از انسیه موسویان ،مجموعه ای مرگ اندیش که شعر دومش آخرین شعر بنده هست و دوم نوری متناوب بر سطر هایی که شعر نشد از مجتبا صادقی که شعری بلند برای آزمودن خود بود
محمد علی تهمی زنجانی » پنجشنبه 02 آبان 1398
اما دست و پا میزنم تا موفقیت در شعر بلند هم کسب کنم چون بنظرم شعر های کوتاه و نیمه بلند می تونن راحت تر باشن و درباره صادراتی بودن خب من همیشه زمینه فکرم جهان شمول بودن نوشته هست و به قول شما شاید فقط از این دید صادراتی باشن.هرچه جلوتر میرم و نقد ها تا حدودی نوید بهتر شدن را میدهند ارسال آثار برای من ترسناک تر از قبل می شود امیدوارم که این پیشرفت در سری بعدی کار هایی که از بنده نقد میکنید هم مشهود باشد،هرچند که در این زمان فقط کار های گذشته خودم رو میفرستم آثاری برای سه چهار سال پیش
محمد علی تهمی زنجانی » پنجشنبه 02 آبان 1398
درود خدمت دوست و منتقد عزیز جناب آقای صابر ساده ی عزیز.اگه راستشو بگم زمان سرایش این شعر ها از شعر های نقد قبلی قدیمی تر هست و واقعیت فکر میکردم با نقدی تلخ روبرو خواهم شد.اما نکته ای که در این مدت بدستم آمده اینکه در شعر های کوتاه به مراتب موفق تر از شعر های بلندم هستم اما این استمرار قلم بر بلند نویسی را همچنان درک نمیکنم.البته در نقد نوری متناوب بر سطر هایی که شعر نشده به دوست عزیزم مجتبا صادقی گفتم که من هنوز در انتخاب شعر فست فودی و ... مانده ام .
محمد علی تهمی زنجانی » چهارشنبه 01 آبان 1398
و سپاس از شما که صبورانه و ریز بینانه نقد میکنید،به یومن اینکه دومین نقد شما بر کار های من بود و مخاطب من قرار گرفته اید از شما در خواستی عاجزانه دارم مبنی بر اینکه اگر در توان بود دو نقد آخری که شما منتقدش نبودید را نگاهی بیندازید اول و هنوز نان گندم خوب است از انسیه موسویان ،مجموعه ای مرگ اندیش که شعر دومش آخرین شعر بنده هست و دوم نوری متناوب بر سطر هایی که شعر نشد از مجتبا صادقی که شعری بلند برای آزمودن خود بود
محمد علی تهمی زنجانی » چهارشنبه 01 آبان 1398
اما دست و پا میزنم تا موفقیت در شعر بلند هم کسب کنم چون بنظرم شعر های کوتاه و نیمه بلند می تونن راحت تر باشن و درباره صادراتی بودن خب من همیشه زمینه فکرم جهان شمول بودن نوشته هست و به قول شما شاید فقط از این دید صادراتی باشن.هرچه جلوتر میرم و نقد ها تا حدودی نوید بهتر شدن را میدهند ارسال آثار برای من ترسناک تر از قبل می شود امیدوارم که این پیشرفت در سری بعدی کار هایی که از بنده نقد میکنید هم مشهود باشد،هرچند که در این زمان فقط کار های گذشته خودم رو میفرستم آثاری برای سه چهار سال پیش
محمد علی تهمی زنجانی » چهارشنبه 01 آبان 1398
درود خدمت دوست و منتقد عزیز جناب آقای صابر ساده ی عزیز.اگه راستشو بگم زمان سرایش این شعر ها از شعر های نقد قبلی قدیمی تر هست و واقعیت فکر میکردم با نقدی تلخ روبرو خواهم شد.اما نکته ای که در این مدت بدستم آمده اینکه در شعر های کوتاه به مراتب موفق تر از شعر های بلندم هستم اما این استمرار قلم بر بلند نویسی را همچنان درک نمیکنم.البته در نقد نوری متناوب بر سطر هایی که شعر نشده به دوست عزیزم مجتبا صادقی گفتم که من هنوز در انتخاب شعر فست فودی و ... مانده ام .
محمد علی تهمی زنجانی » سه شنبه 30 مهر 1398
و سپاس از شما که صبورانه و ریز بینانه نقد میکنید،به یومن اینکه دومین نقد شما بر کار های من بود و مخاطب من قرار گرفته اید از شما در خواستی عاجزانه دارم مبنی بر اینکه اگر در توان بود دو نقد آخری که شما منتقدش نبودید را نگاهی بیندازید اول و هنوز نان گندم خوب است از انسیه موسویان ،مجموعه ای مرگ اندیش که شعر دومش آخرین شعر بنده هست و دوم نوری متناوب بر سطر هایی که شعر نشد از مجتبا صادقی که شعری بلند برای آزمودن خود بود
محمد علی تهمی زنجانی » سه شنبه 30 مهر 1398
اما دست و پا میزنم تا موفقیت در شعر بلند هم کسب کنم چون بنظرم شعر های کوتاه و نیمه بلند می تونن راحت تر باشن و درباره صادراتی بودن خب من همیشه زمینه فکرم جهان شمول بودن نوشته هست و به قول شما شاید فقط از این دید صادراتی باشن.هرچه جلوتر میرم و نقد ها تا حدودی نوید بهتر شدن را میدهند ارسال آثار برای من ترسناک تر از قبل می شود امیدوارم که این پیشرفت در سری بعدی کار هایی که از بنده نقد میکنید هم مشهود باشد،هرچند که در این زمان فقط کار های گذشته خودم رو میفرستم آثاری برای سه چهار سال پیش
محمد علی تهمی زنجانی » سه شنبه 30 مهر 1398
درود خدمت دوست و منتقد عزیز جناب آقای صابر ساده ی عزیز.اگه راستشو بگم زمان سرایش این شعر ها از شعر های نقد قبلی قدیمی تر هست و واقعیت فکر میکردم با نقدی تلخ روبرو خواهم شد.اما نکته ای که در این مدت بدستم آمده اینکه در شعر های کوتاه به مراتب موفق تر از شعر های بلندم هستم اما این استمرار قلم بر بلند نویسی را همچنان درک نمیکنم.البته در نقد نوری متناوب بر سطر هایی که شعر نشده به دوست عزیزم مجتبا صادقی گفتم که من هنوز در انتخاب شعر فست فودی و ... مانده ام .
محمد علی تهمی زنجانی » دوشنبه 29 مهر 1398
و سپاس از شما که صبورانه و ریز بینانه نقد میکنید،به یومن اینکه دومین نقد شما بر کار های من بود و مخاطب من قرار گرفته اید از شما در خواستی عاجزانه دارم مبنی بر اینکه اگر در توان بود دو نقد آخری که شما منتقدش نبودید را نگاهی بیندازید اول و هنوز نان گندم خوب است از انسیه موسویان ،مجموعه ای مرگ اندیش که شعر دومش آخرین شعر بنده هست و دوم نوری متناوب بر سطر هایی که شعر نشد از مجتبا صادقی که شعری بلند برای آزمودن خود بود
محمد علی تهمی زنجانی » دوشنبه 29 مهر 1398
درود خدمت دوست و منتقد عزیز جناب آقای صابر ساده ی عزیز.اگه راستشو بگم زمان سرایش این شعر ها از شعر های نقد قبلی قدیمی تر هست و واقعیت فکر میکردم با نقدی تلخ روبرو خواهم شد.اما نکته ای که در این مدت بدستم آمده اینکه در شعر های کوتا به مراتب موفق تر از شعر های بلندم هستم اما این استمرار قلم بر بلند نویسی را همچنان درک نمیکنم.البته در نقد نوری متناوب بر سطر هایی که شعر نشده به دوست عزیزم مجتبا صادقی گفتم که من هنوز در انتخاب شعر فست فود و ... مانده ام .

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.