ترن خاطره




عنوان مجموعه اشعار : ترانه
شاعر : قاسم صادقی


عنوان شعر اول : ترن خاطره
دمِ صبحه و باز توی کوچه ها
دارم بی توقف قدم می زنم
به اندازه ای تلخ و تکراری ام
که اعصاب شهرو بهم میزنم

چشامو می دوزم رو‌ دیوارهاش
که هی ریلِ آجر ازش میگذره
وَ بعدش قطاری جلو چشممه
که داره تو رو با خودش می بره

دقیقاً همین موقع بود یادته؟
هوا سرد و‌ابر و غم انگیز بود
درست نوزدهِ مهرِ ده سال پیش
شبیهِ همین موقع پاییز بود

بهم گفتی دیشب تفأل زدی
وَ حافظ بهت گفته باید بری
بهت گفته بختت تو این شهر نیست
از این شهرِ آشفته باید بری

بهم گفتی بعد از تو عاشق بشم
واسه من بجز تو کسی کافی نیست
توی صورتِ خیلی ها زل زدم
شبیهِ تو که موتو می بافی نیست

بهم گفتی بازم تو بارون برم
نذارم همه زندگیم غم بشه
بهم گفتی بعد از منم شاد باش
نذار دستِ عشق از سرت کم بشه

منو چه به بارون توی عاشقی
نصیبِ من از عشق فقط باد بود
من و شادی دشمن نبودیم ولی
همیشه دلِ دشمنام شاد بود

غرورم همش داشت تو کلم می گفت
که به موندن هیشکی اصرار نیست
پیِت آب ریختم ، می دونست دلم
که بر گشتنی دیگه تو کار نیست


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
این شعر دارای روایتی است که به نظر می‌رسد تجربۀ زیستی یا ذهنی شاعر باشد، یعنی صرفاً شعری نیست که ساخته و پرداخته شده باشد بلکه از عواطف درونی شاعر بهره می‌گیرد و این ویژگی خوبی است. در توضیح این نکته باید گفت که گاهی شعر بیش از آن که از عواطف شاعر یا تجربیات زندگی (چه تجربه عینی خود شاعر باشد، و چه تجربۀ دیگرانی که در شاعر تأثیر عمیق بگذارد و شاعر گویندۀ آن باشد) سرچشمه بگیرد، فنون شاعری و تصویرسازی را به رخ مخاطب می‌کشد و تأثیر عاطفی چندانی ندارد، اما در اینجا حتی با وجود نکاتی که گفته خواهد شد، تأثیر عاطفی شعر بالاست، در این مجال بیشتر به بعضی نکات انتقادی پرداخته می‌شود:
در بند اول، «دمِ صبحه و باز توی کوچه ها/ دارم بی توقف قدم می زنم// به اندازه ای تلخ و تکراری ام/ که اعصاب شهرو بهم میزنم» کلمۀ بی‌توقف، با سبک بیان باقی بند، چندان سازگار نیست به این دلیل که شعر محاوره است و این کلمه به ندرت در این مقامِ بیانی استفاده می‌شود.
در بند بعدی، «چشامو می دوزم رو‌ دیوارهاش/ که هی ریلِ آجر ازش میگذره// وَ بعدش قطاری جلو چشممه/ که داره تو رو با خودش می بره» دیوارهاش، باز هم در این مقام بیان، دیواراش تلفظ می‌شود، یعنی طبیعتِ کلام در این فضا که شاعر دارد به ساده‌ترین شکلِ گفتاری صحبت می‌کند، بهتر است عیناً بیان شود. توجه شود که اگر وزن باعث این تغییر در بیانِ عادی بشود، باید گفت که قابل توجیه نیست، زیرا تمام عناصر شعر همزمان باید متناسب با هم باشند، یعنی به خاطر وزن نباید طبیعت کلام را تغییر داد، البته اگر شعر غیر محاوره بود، هم می‌شد «دیوارهاش» آورد و هم مثلاً «دیوارهایش»، اما اینجا بیان شاعر محاوره‌ای است. همچنین «وَ» با این زبانِ شعری، باز هم سازگاری ندارد زیرا واو عطف در این زبان، همواره با کلمۀ قبلش پشت هم می‌آیند، مثلاً میگذره وُ... یا مثلا گاهی ادغام می‌شود: رفتم وُ (که رفتمو خوانده می‌شود). در جای دیگری از همین شعر نیز همین نکته وجود دارد: «وَ حافظ بهت گفته باید بری»
در بند «دقیقاً همین موقع بود یادته؟/ هوا سرد و‌ابر و غم انگیز بود// درست نوزدهِ مهرِ ده سال پیش/ شبیهِ همین موقع پاییز بود» در «سرد و ابر و غم‌انگیز» ابر صفت نیست و به نظر می‌رسد که ابری باید باشد (البته گاهی تفاوتی در تلفظ یک کلمه یا گفتنِ یک عبارت، در جاهای مختلف ایران، وجود دارد و شاید در ذهن شاعر یا گویش محیط زندگی او، هوا ابر است، درست باشد). بیتِ «درست نوزده مهر...» بیت خوبی است و به دلیل گفتنِ جزئیات، ارتباط مخاطب با شعر صمیمی‌تر می‌شود.
در بیت «توی صورتِ خیلی ها زل زدم/ شبیهِ تو که موتو می بافی نیست» تصویر دقیقی ارائه نشده، زیرا زل زدن در صورت، تصویری از موهای بافته شده را مستقیم به ذهن نمی‌آورد، یعنی موهای بافته شده چیزی جدا از حیطۀ صورت است و باعث شده تصویر بیت، منطقِ شعریِ دقیقی نداشته باشد.
در بند «بهم گفتی بازم تو بارون برم/ نذارم همه زندگیم غم بشه// بهم گفتی بعد از منم شاد باش/ نذار دستِ عشق از سرت کم بشه»، «کم» احتمالا فقط به خاطر قافیه آمده باشد، زیرا اصطلاح مذکور به این شکل گفته نمی‌شود (مثلاً درستترش این است که بگوییم: دست عشق رو سرت باشه، یا سایۀ عشق از سرت کم نشه یا عباراتی از این دست)، مگر آنکه باز در محیط زندگی شاعر این اصطلاح به همین شکل گفته شود.( منظور این که: نباید وزن و قافیه باعث تغییر در یک عبارت شود.)
بیت «من و شادی دشمن نبودیم ولی/ همیشه دلِ دشمنام شاد بود» شاید از بهترین بیتها و سطرهای این شعر باشد.
در سطر «که به موندن هیشکی اصرار نیست» به را باید بلند تلفظ کنیم که تلفظ عادی نیست، به ویژه که شعر در زبان محاوره گفته شده است.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. از سال ۱۳۷۵ فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال ۱۳۸۵، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.