پایان بندی در شعر سپید



عنوان مجموعه اشعار : عطر لیمو
عنوان شعر اول : بعضی حرفها
به تمام لباسهایی که پوشیده ام قسم
نه من آنم که صبح از خانه بیرون رفته بود
و نه آنی که شب به خانه بر می گشت
تو بگو چقدر به من فکر کرده ای؟
تا بگویم امروز چند ساله ام
نگاه کن به دستهایم چقدر می لرزند
این یعنی به تو فکر می کردم
و شک ندارم خوابت را خواهم دید
چرا که تو از روزم بزرگتر شده ای
آنقدر بزرگ
که هرچه با انگشت هایم حساب می کنم
باز می بینم
نوازشت بزرگترین وظیفه ی من بود در قبال خدا
برای گفتن بعضی حرفها
لبهای من کم است
بیا ببوسمت ای...
بیا ببوسمت
تو خودت خوب می دانی
وقتی سراغ انگشت هایم را
از موهای نبافته ات می گیرم
یعنی چقدر دوستت دارم
و من چقدر خوب می دانم
وقتی سراغ چشمهایم را
از دکمه های بازت می گیری
یعنی چقدر دوستم داری
به تمام لباسهایی که پوشیده ای قسم
من شکل دیگری از عشق را ندیده ام.
25/5/98

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
یکی از دشوارترین چیزها در شعر سپید این است که شاعر بفهمد کجا باید شعرش را تمام کند. بخصوص در شعرهایی که قرار است دارای ساختار منسجمی باشند، پایان بندی اهمیت بسیاری دارد. شاید اهمیتی بیشتر از شروع شعر. در شروع شعر شما هنوز مخاطب را وارد فضایی نکرده اید و دستتان باز است که شروع را چگونه طراحی کنید اما در پایان بندی محدودیت های زیادی را برای خود ایجاد کرده اید. به خود و مخاطبتان گفته اید که باید در این فضای خاص حرکت کند و به دنبال اتفاقی باشد که در راستای مجموعه کلی شعر است. پایان بندی باید بتواند انتظارهایی را که شما در طول شعر ایجاد کرده اید پاسخ دهد. در یک شعر ساختارمند، عناصر مختلف تشکیل دهندۀ شعر باید در کنار هم به یک وحدت ساختاری برسند و یکدیگر را پوشش دهند. آیا پایان بندی شعر شما می تواند این انتظار را برآورده کند؟ یا بهتر بگوییم می تواند به بهترین شکل ممکن این کار را انجام دهد؟ آیا پایان بندی متوسط و معمولی را در شعر داریم یا یک پایان بندی انفجاری و یک اتفاق چشمگیر و برجسته در شعر؟ به نظر من این پایان بندی از جنس پایان بندی هایی نیست که مخاطب را شوکه کند و او را قانع کند که در شعر شاهد آشنایی زدایی بوده است.
نکتۀ دیگری که در شعر شما هست این است که شعر به شکلی روشن، طولانی شده است، در حالی که می شد کوتاه تر باشد. می شد به جای سرزدن کوتاه به فضاهای مختلف بر یک فضا متمرکز بود. خواب دیدن، نوازش، بوسه، بافتن مو، دکمه های باز همه اینها ظرفیت هایی است که در شعر ایجاد کرده اید ولی فقط این تصویرها را زخمی کرده اید و رد شده اید. مشخص است که همۀ این تصویرها در یک راستاست و در مجموع یک شعر عاشقانه را ایجاد می کنند اما می شد به جای چندین تصویر یا چندین فضا که خیلی کوتاه و سطحی به آن پرداخته اید، شعر به صورتی عمقی و تأثیرگذار بر یکی دو تصویر متمرکز می شد و از ظرفیت های عاطفی و تصویری این فضاها به خوبی استفاده می شد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.