در انتظار یک اتفاق تازه




عنوان مجموعه اشعار : شعرهای آزاد
شاعر : غلامرضا مهدوی


عنوان شعر اول : شوق شعر

بعدازاین با بی دلان خواهم نشست
عاشق وشیدای عالم، مستِ مست
ساغرِصهبا طلب خواهم نمود
نازساقی می کشم چون بت پرست
می زنم از باده های شعر ناب
مثنوی را با رباعی هرچه هست
بی خود ازخود، بی خود ازعالم شوم
کف زنان ودف زنان بالا و پست
درجوانی هم سَرَک خواهم کشید
گرچه عمرم می زند بالای شصت
با دوبیتی جرعه ها سرمی کشم
می برم پیمانه ها با هردو دست
شهدی از کامِ غزل خواهم چشید
نوعروسش در بغل خواهم کشید
مصرعی را تک نوازی می کنم
با دوتاری عشق بازی می کنم
در زلالِ حوضِ ماهی می چکم
ازلب شهدِ رباعی می مکم
واژه ها را دست یازی می کنم
مثنوی را ناز بازی می کنم
بانوای عالیِ بوذرجمهر
دردِ دلها می کنم از روی مهر
بسترِ شعرِترو طنّازمن
سایه ی سروِ سُهی ونازِ من
روحِ پاکم را نوازش می دهد
دل فراخوانِ همایش می دهد
قول دادم تا اگر شاعرشوم
روبه درگاهِ خدا شاکرشوم
بانبی مِهرِ نبوَّت بسته ام
باعلی عهدِ اُخُوَّت بسته ام
سینه را وقف ولایت می کنم
ازکلام حق حمایت می کنم
مهدوی می گردم و در انتظار
جمعه ها از خود شکایت می کنم
مهدوی

عنوان شعر دوم : بادۀ کهنه

ما خرابِ می و میخانه ز می آباد است
منع ما می کنی ار توصیه ات بر باد است
ساقی ام ساغری ازکهنه ترین خُم برداشت
باده ی کهنه نیاکانِ مرا در یاد است
بحرِ سیلاب می ازمیکده در شهر اندخت
آنکه لب تر نکند تشنه ترین افراد است
دختر رَز که شده حامله ی باده ی او
زادگاه ازلش در سحرِ مُرداد است
های و هوی من وفریاد دل و ناله ی او
"آنچه البته به جایی نرسد فریاد است" *
مهدوی گمشده ی خویش کجا می یابی
یوسف در بدرِ شهر خودت فرهاد است
مهدوی

مهدوی
* با سلام و احترام
سروده ی بالا را با ستقبال واقتباس از شاعر یغما جندقی تقدیم داشته ام.
یغمای جَندَقی زاده ۱۱۹۶ (قمری) - ۱۱۶۰ شمسی - ۱۷۸۱ میلادی در دهکده خور و بیابانک، جندق ـ درگذشته سه‌شنبه ۱۶ ربیع‌الثانی سال ۱۲۷۶ (قمری) - ۲۱ آبان ۱۲۳۸ شمسی - ۱۲ نوامبر ۱۸۵۹ میلادی در خور و بیابانک میرزا رحیم متخلص به یغما از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است.
(ویکی پدیا)

شعر زیبای یغما جندقی :

ما خراب غم و خم‌خانه ز می آباد است
ناصح از باده سخن کن که نصیحت باد است

خیز و از شعله می آتش نمرود افروز
خاصه اکنون که گلستان ارم شداد است

سیل کُهسار خم از میکده در شهر افتاد
وای بر خانه پرهیز که بی بنیاد است

بجز از تاک که شد محترم از حرمت می
زادگان را همه فخر از شرف اجداد است

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من
آنچه البته به جائی نرسد فریاد است

گفته‌ای نیست گرفتار مرا آزادی
نه که هر کس که گرفتار تو شد آزاد است

چشم زاهد بشناسائی سِرّ رخ و زلف
دیدن روز و شب و اعمی مادر زاد است

گفتمش خسرو شیرین که ای دل بنمود
کانکه در عهد من این کوه کَنَد فرهاد است

هر که یغما شنود ناله‌ی گرمم گوید
آهن سرد چه کوبی دلش از فولاد است

شاعر: یغمای جندقی



عنوان شعر سوم : رقابتها وسیاستها

اَلا یا اَیُّهَااَلسَّرمَست و کاندیدِ رقابت ها
بیا آماده شو بهرِ وزارتها، وکالت ها
برایِ جَلبِ آرایی زِ خلقُ اللهِ سَردر گُم
بِزن مُخ های مردُم را نترس از این مَلامَت ها
سخنرانی، بَنِرها و تراکتُ رفتُ آمدها،
صدو پنجاه و یک تَرفَند عیان کن در قرائت ها
شبِ تاریکِ ما را کُن منوَّر با چراغانی
ریاکاری نباشد چون تو، در کارش صداقت ها
بزن بر طبل بی عاری، بِکَن بُنیانِ بی کاری
خلایق بی خبر باشند از انواعِ بشارت ها
دَغَل کاریّ و لا پوشانی و اینها... چه می دانم
خودت را جا بزن درکف زدنهای جماعت ها
هزاران وعده بنما و فراموشش نما بعداً
چه می داند کسی؟ کتمان کن اصلاً این حماقت ها
اگر نوکیسه ای چون تو کلاهی زین نمط بافد
کند جبرانِ مافات از وَرای آن اِمارت ها
کشد کارَت ز خوش نامی به بد نامی، اگر آخر،
حمایت می کنند از تو روابطها، قرابت ها
تورا رندانه گفتا شاعری این نکته ها؛ بشنو!
که طومارَت نپیچد دَرهَم اربابِ کرامت ها
اَلا یا اَیُّهَا اَلشّاعر که طنّازی کنی گاهی
از آن ترسم نظر بازان زنندت اَنگِ آفت ها(تهمتها)
مهدوی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای شما در مجموع سلامت است و بار خود را به منزل می رساند. شما سعی کرده اید با استفاده از کوله بار تجربه ها و مطالعات ادبی خود، به اقتباس از دیگرانی که عرصۀ شعر را پیموده اند و بار خود را به منزل رسانده اند، شعرهایتان را بگویید و خلاصه ره چنان روید که رهروان رفتند. این از یک منظر خوب است، به هرحال در چنین شعری انحراف های اغراق آمیز و گیج کننده از معیارهای ادبی شناخته شده، نمی بینیم. به همین دلیل کسی نمی تواند ایراد چندانی به شعرهای شما بگیرد. اما نکته دقیقاً در همین جاست که خلاقیت هنری، تا زمانی که محدود به مسیرهای تجربه شده و راه های کوبیده شده و آسفالت شده، باشد چیزی نیست که بتوان به آن دل بست. اتفاقاً هنرمند باید جایی مسیرهایی را برود که سنگلاخ و پر از سختی است. همین مثنوی که شما سروده اید (شوق شعر) بسیار به شعرهای زنده یاد احمد عزیزی شبیه است، با یک تفاوت بزرگ. عزیزی در استفاده از کلمات، ترکیب سازی و زبان گاهی نوآوری هایی می کرد که هیچ کس تصورش را هم نمی کرد. دایرۀ واژگانی عزیزی را در شعرهایش ببینید. همه واژه ها و اصطلاحات زبان امروز به شعر او وارد می شدند و او از اینکه فلان واژه زیبایی شعرش را به هم بزند و منتقدان به او ایراد بگیرند، نمی ترسید و به همین دلیل هم بسیاری از سروده هایش سرشار از حس و حال زندگی امروز و تأثیرگذاری بی مانندی است که در شعر کمتر شاعری شاهدش هستیم. در شعر شما این جسارت و این خطرپذیری کم است و به همین دلیل حس و حال شعر قابل حدس زدن. شاعر باید مخاطب را با اتفاقاتی تازه در تصویر، زبان، عاطفه و ... رو به رو کند و این اتفاق ها در شعر شما یا نیست یا بسیار کم است. شعر پایانی شما را می توان در زمرۀ شعر طنز قرار داد اما به نظر می رسد در همین شعر هم چیزی کم است. شعر طنز جایی باید نمکی داشته باشد که در شعر شما نیست. شما به بیان برخی رویدادهای معمولی و روزمره پرداخته اید. گاهی هم کنایه یا فحشی نثار کرده اید اما از طنازی و رندی شعر طنز در شعر شما چندان خبری نیست.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
غلامرضا مهدوی » شنبه 04 آبان 1398
با سلام وعرض ادب حضور استاد ارجمندم جناب آقای آرش شفاهی از اینکه وقت ارزشمندتان را صرف در سیاه مشقم نموده و نظر ارزشمند و آموزنده ی خود را مرقوم فرمودید نهایت سپاس و قدر دانی دارم. شاگردنوازیتان را ارج می نهم و آموزه هایتان را آویزه ی گوش هوشم می کنم. پایدار باشید وسرافراز با احترام مهدوی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.