آینده ی روشن ...



عنوان مجموعه اشعار : -
عنوان شعر اول : -
نه! این به خانه نمی‌آید...صدای پای تو باران نیست
ولی به پنجره‌‌ها سوگند کنار آمدن آسان نیست!

همیشه ماه بی‌آوازست و راه پرسه‌ زدن بازست
چه گریه‌ایست که آغازست؟ چه گریه‌ایست که پایان نیست؟

سکوت مردی‌ام از غم که زنان گریسته‌اند او را
زنی گذشته به ساعاتم که در تخیل مردان نیست

بی‌اعتناست به عابر‌ها نشسته‌ خیس‌تر از دریا
ببین! غریبی من حتی نیازمند خیابان نیست

که یک نفر -مثلاً عطرت- نوازشی کندش گاهی
چرا نشسته در این ظلمت؟تو ماهی، از تو که پنهان نیست!

و در رهایی هر آهی کبوتری‌ست به کوتاهی
کبوتر است که می‌کاهم عجیب این که زمستان نیست

به آن اقامت طولانی که چشم‌های تو در من داشت
بگو: هنوز هوا ابری‌ست و وقت رفتن مهمان نیست

عنوان شعر دوم : -
باد
باد پائیزی
شاخساران را که مهمان‌خانه‌هایی پرهیاهویند
از مسافرها -که هر یک دیگری هستند-
از هم‌آوازی هم‌آوازی هم‌آوازی‌‌ می‌اندازد
باد
ذهن شاخه‌ها را باد
بی‌گنجشک بی‌گنجشگ بی‌گنجشک می‌سازد

آن‌که تا گنجشک آخر را
در شعاع مایل خورشید بی‌میل
به هوای سرد می‌بازد
روشن است از لانه متروک چشمانش
که پائیز آخرین فصل است

عنوان شعر سوم : عتیقه
این مجسمه
از نخستین تراش
چشم‌های به شما دوخته‌ای نصیبش شده
دهانش
شرمی‌ بوده‌ است به ایجاز
و بستگی شدیدی داشته به حضورتان

حالا با دست‌وپای گم شده
و با لبان خشک
پیدا شده
و از تمام ترک‌هایش نام شما تکرار می‌شود
باورش نکنید!
آخر این تکه سنگ
چگونه از هزار سال پیش هوای شما را داشته باشد
و تازه سینه‌اش هم سنگین باشد؟
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد سه اثر از دوست عزیز و نادیده ام،شاعر جوان جناب آقای سید محمد پور محمود درخدمتم.
قبل از اینکه دست ببرم به نقد این سه اثر تصمیم گرفتم نظرات دیگر منتقدان را پیرامون دیگر اشعار این شاعر بخوانم.در اکثر نقدها با نکات شگرفی روبرو شدم که همه نشان دهنده این نکته بود که شعرهای این شاعر قابل نقد هستند و حرف برای گفتن دارند.این را از روی غزلی که از ایشان خواندم نیز به درستی فهمیدم و درک کردم با شاعری روبرو هستم که با سن کمش قلم خوبی دارد.شاعری که بی شک در آینده حرف های بسیاری برای گفتن دارد.جدای غزلش دو شعر آزاد نیز در این صفحه از نقد پیش روی من است تا پیرامون هر سه شعر حرف بزنم.شاعری که هم بتواند شعر کلاسیک و موزون را به خوبی بنویسد و هم شعر ازاد را (البته نه به خوبی شعر کلاسیک) ،یعنی شاعری توانمند.یعنی اگر به سراغ شعر ازاد رفته است از روی ناتوانی در شعر کلاسیک نبوده و از روی آگاهی این اتفاق رخ داده است.می داند هنجار شعر فارسی،شعر کلاسیک است و با دانش به این موضوع و مهم این هنجار را می شکند و به سراغ شعر ازاد می رود.اصولا اکثر افرادی که شعر ازاد می نویسند از روی ناتوانی که در سرایش شعر موزون دارند به این سمت کشیده شده اند و به نظر و گمان بنده چنین شاعرانی موفق نخواهند بود.شاید در بازه ای از زمان مطرح شوند اما این مطرح بودن دوام و ماندگاری ندارد و این دسته از شاعران به زودی از چرخه ی شعر خارج می شوند.به تعبیر دیگر تا هنجاری شناخته و درک نشود نمی توان آنرا شکست.تا شعر کلاسیک و موزون توسط شاعر سرایش نشود(با هر کم و کیفی)،نمی تواند به آن درجه از آگاهی برسد که شعر آزاد بگوید.بسیار خرسندم شاعر جوان ما جناب آقای سید محمد پورمحمود از این دسته نیست و با یک دانش و آگاهی در این راه قدم برداشته است.البته که به کم و کیف این دانش و آگاهی در این مجال زیاد کار نداریم.مهم نفس عمل است.کسی که یکبار چرخ را اختراع کرده باشد و زحمت های این اختراع را به دوش کشیده باشد می داند که دیگر نیاز نیست چرخ را از نو اختراع کند و این یعنی همان آگاهی.
از این مقدمه اگر بگذریم به سراغ شعرها می روم.
شعر اول غزلی ست مقفا و مردف.غزلی با درون مایه ای غمگنانه و در کل شعری درونی.با تم و اتمسفری روانی.من اینگونه از شعرها را شعری سینمایی می دانم.پلان به پلان شعر مشخص است.شاعر راش به راش فیلم برداری اش را می داند و خط تدوین مناسبی برای ساخت فیلمش در نظر دارد.در مصرع اول شاعر اینگونه شروع می کند :

_ نه ! این به خانه نمی آید ...

مخاطب در همین ابتدای کار در دام شاعر می افتد.اینکه چه چیز به این خانه نمی اید و اینکه این نه که اینقدر محکم گفته می شود با چه کسی ست.این گونه رفتار کردن شروعی یکباره است برای شعر و مانند این می ماند که یک سیلی به یکباره بخورد به گوش مخاطب و مخاطب حواس پرت شده اش را جمع کند.شاید تا اخر شعر این ضربه در گوش مخاطب مدام صدا کند که نه این به خانه نمی اید.دیگری نیز همین طور و باز همین طور و تا انتها نه هیچ کدام از چیزهایی که شاعر می گوید به این خانه نمی اید با پیشوند محکم نه!
شاید به نظر خیلی ها اینگونه بیاید که شاعر می خواهد در همان ابتدای کار لو بدهد چه چیز در چنته دارد اما بنده معتقدم اینگونه نیست.این ضربه در شروع آنقدر می تواند گیج کننده باشد که تا انتها نیز ادامه دار باشد.همین گیجی را در بیت های بعدی نیز می بینیم اما به روشی دیگر .شاعر در ابیات بعدی با ساخت یک اتمسفر روانی و بیمار مخاطب را درگیر بازی از پیش تعیین شده ی خود می کند.به نظر بنده شاعر در تمام ابیات می داند از جان شعر چه می خواهد و در کل می داند از جان مخاطب هم چه می خواهد.من این شعر را به این دلیل بیشتر جای اینکه شعری جوششی بدانم آنرا شعری کوششی می دانم و البته که کوششی بودن شعر در قیاس با جوششی بودن آن در نظرگاه بنده نه قوت است نه ضعف بلکه گمان بنده بر این است که شاعر آنقدر جانش از لپ مطلبی که می خواهد بگوید آگاه است که شعرش به کوششی بودن تبدیل شده است و اما نکته ی بعدی در همین جا این است که باز هم رندی شاعر باعث شده است که این کوشش خودش را در تغزل شعر پنهان کند.تغزلی خطابی.تغزلی واسوخت گونه حتی.
نحوه ی تصویر و ترکیب سازی های غزل نیز مدرن است.به طور مثال:
- نشسته خیس تر از دریا
- به پنجره ها سوگند
- سکوت مردی ام از غم که زنان گریسته اند او را
- غریبی من حتی نیازمند خیابان نیست
- کبوتری ست به کوتاهی
و نمونه های دیگری که می توان در این شعر پیدا کرد.این نگاه رو به جلو که در این شعر وجود دارد نوید دهنده ی این است که ما با شاعری خوش ذوق و خوش آتیه روبرو هستیم و اما چیزی ک شاید در این شعر با سلیقه ی بنده جور نبود این است که شاعر از دو سه بیت پایانی در شعر به شدت دچار ضعف می شود.دیگر آن قدرت اولیه را ندارد و در انتها شعر با یک ضعیف شدگی شدید به اتمام می رسد.یک پایان بسته ی ساده که درگیر لفاظی ست و کاش شاعر قدرتی که از ابتدا داشت و تا میانه نیز به خوبی حفظ کرده بود تا انتها نگاه می داشت و شعرش را با یک پایان باز تمام می کرد .آن وقت بود که می گفتم احسنت بر این شاعر که همه چیز را در شعرش به درستی رعایت کرده است.شعری که می توانست به بهترین شکل تمام شود متاسفانه به خاطر همان کوششی بودن و اشراف کامل به نظر بنده شهید شده است.انگار همه ی شعر گفته شده است که مصرع اخر نوشته شود.مصرع آخری که قدرتش خیلی کمتر از پیش زمینه هایش است.مثل این شعر مثل آن جاده است که بهترین طراحی و ساخت در آن انجام شده باشد با بهترین متریال و به روز ترین مواد اما جای بهترین ماشین از یک ماشین بسیار قدیمی و خسته برای افتتاح جاده استفاده شود.این انتخاب قطعا اجر کار را زیر سوال خواهد برد.بسیار دوست دارم مصراع به مصراع و بیت به بیت این شعر را نقد کنم اما مجال اندک است.باشد در فرصتی دیگر و بهتر.
از این شعر اگر بگذریم به سراغ دو شعر ازاد خواهم رفت و بدان ها خواهیم رسید.
در شعر دوم به واقع با شعری خوب روبرو نبودیم.شعری که همان طراحی شعر قبل را در خود دارد.شعری مهندسی شده اما به شدت بد اجرا شده در فرم و درگیر شده ی بازی های زبانی.شعر دوم ادای شعر است تا خود شعر.شعری ست که مرا یاد شعرهای داداییستی انداخا.هرچه داخل کیسه است را کتره ای بریزیم بیرون بدون اینکه هدفی داشته باشیم.شعر دوم مرا به این گمان هدایت کرد و می دانم که آزمون و خطای شاعر است برای پیچیده نویسی تا اینکه به شعر درست برسد.هرچند باید این نکته را ذکر کنم که پیچیده نویسی در شعر ازاد دلیل بر قوت شعر نیست چه بسا برعکس.اما در شعر سوم این اتفاق کمتر رخ داده است.زبان شعر نرم تر است.می توان به جهان شعر ورود کرد.هرچند شعری ضعیف است اما باز اجازه می دهد که مخاطب خودش را به داخل آن برساند.پایان بندی اش مشخص است و حتی قابل حدس.در هر دو شعر ازاد همان تغزلی که در غزل وجود دارد قابل مشاهده است.این اغزل می تواند شعر ازاد را ضایع کند و از شاعر عزیزمان می خواهم که تغزل غزل گونه نویسی را از تغزل آزادگونه نویسی تمیز داده و از خلط این دو پرهیز کند.
در انتها سحنم را کوتاه می کنم و می گویم به گمان بنده با شاعری روبرو هستیم که اینده دارد اما هنوز و هنوز و هنوز نیاز دارد مشق کند و اگر درست مشقق کند بی شک در اینده از از او حرف های زیادی خوایم شنید.راهش باز است اما سخت است.امیدوارم در اینده ی نه چندان دور اشعار بهتر و بیشتری از ایشان بخوانم و کیفور شوم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.