شعر را ساده نگیرید




عنوان مجموعه اشعار : غزل
شاعر : حمیدرضا میرزایی ازندریانی


عنوان شعر اول : نترسانم
من آن موج زمین گیرم
که طوفانها به خود دیدم
نترسانم ز دریاها
که ساحلها خراشیدم
من آن فرهــاد بی شیرین
که رنجِ بیستون دیدم
نترسانم ز عشق و بین
چه باعشقم تراشیدم
چه سوزی دارد این عشق و،
در او سوزنده جان دیدم
نترسانم که جانهــا من،
به جان او تراویدم

#حمیدرضامیرزایی

عنوان شعر دوم : حاجت

حاجت من فقط تویی از تو تورا طلب کنم
خواهد اگر غیرتو دل ،دیده و دل ادب کنم

شهد عسل چشیده ام من از لبان چون شکر
گرفته کام از لب تو کی طلب رطب کنم

آب حیات اگر شود بدون روی تو نصیب
خضرم اگر کند بدان که عمر بی سبب کنم


شعله ی عشق تو شد زندگی دوباره ام
سیمرغ کوی توام و هیزم تو لهب کنم

بار دگرمرا بخوان ،بخوان به نام کوچکم
که غیر نام تو تو را به گفتگوی لب کنم

خواهی اگر زمن مرا که خاک کوی تو شوم
از خود بیخود خودم خدای خود وهب کنم





عنوان شعر سوم : زنده در نابودی
شلیک کن گلوله های تکراریت را
چه زخمها روی زخمهایمان که خورده ایم
به تبرهای خیره به درختان بگو
جنگلی به جوانه ها که سپرده ایم
ای شعله های افتاده به جان این باغ
اتشْ زیر خاکستریم که نمرده ایم
نقد این شعر از : آرش شفاعی
اگر بخواهم اول از همه دربارۀ یک ایراد در شعر شما صحبت کنم، موضوع وزن را باید گوشزد کنم. این ایراد آنقدر هست که شاید نیازی نباشد دربارۀ دیگر ایرادات شعر حرف زد ولی به موضوع دیگری هم خواهیم پرداخت. عجالتاً عرض کنم که در حوزۀ وزن عروضی نیاز به کار و ممارست بیشتری دارید تا اینچنین مواردی از دستتان در نرود:
شعله ی عشق تو شد زندگی دوباره ام
سیمرغ کوی توام و هیزم تو لهب کنم
نکتۀ دیگر این است که همچنان شعرتان، توجهی افراطی به سنت های شعر فارسی دارد و همین ایراد باعث شده است چیزی از فردیت شاعر در شعر نبینیم. هنر یک امر فردی است و اگر هنرمند نتواند مخاطبانش را قانع کند که با شاعری رو به روست که دارای نگاه، حرف، تخیل و اندیشه ای منحصر به فرد و مخصوص به خود اوست، نخواهد توانست در شعر به جایگاهی برسد. به نظر شما در طول تاریخ زبان فارسی چقدر باید از آب حیات و خضر حرف زد؟ چقدر باید فرهاد و شیرین و بیستون را بدون هیچ گونه کارویژه ای از طرف شاعر، پذیرفت؟ واقعاً در کنار هم چیدن عسل و شکر و رطب هنرمندانه است؟ به نظرم کمی ساده انگاری نسبت به شعر در کارهای شما دیده می شود. باید به خودتان و به شعرتان سخت بگیرید و سعی کنید سلیقۀ شعری تان را آنقدر بالا ببرید که دیگر تکرار هنرمندی های شاعران متقدم قرن های گذشته، راضی تان نکند. خواننده امروز شعر به دنبال این است که کشفی و هنری را در شعر ببیند که مختص ذهن و زبان و تخیل شاعر است. یک تصویر ویژۀ شاعرانه که خودتان آن را شکار کرده اید، یک ترکیب سازی در زبان، یک اتفاق حسی،... جای این ها در شعر شما خالی است و تا زمانی که این ها در شعر شاعری خودش را نشان ندهد، مخاطب شاعر را به عنوان یک شاعر شش دانگ نخواهد پذیرفت.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.