مگذار غم مُسِن بشود



عنوان مجموعه اشعار : 1_سکوت 2_هویت 3_حکایت جهان
عنوان شعر اول : سکوت
گرگها آمده و رفته اگر جمجمه ای مانده به جا
گله را گرگ زده در پی آن واهمه ای مانده به جا

آن چنان مزرعه را خوب دریده است که در هر وجبش
بعد تاراج فقط پشم سیاه رمه ای مانده به جا

تشنگان سیر مکیدند رگ و با خودشان خون بردند
از فراوانی اسباب فقط قمقمه ای مانده به جا

یک دو بزغاله به دنبال پدر مادر خود سرگردان
بع بعِ گلّه کجا رفته فقط زمزمه ای مانده به جا

حرف این گلّه چه بوده است مگر ؟ غیرِ علف دار شدن
بر سرِ آن که علف خواست فرودِ قمه ای مانده به جا

باد، جاسوس بزرگیست که با خود ببرد هر سندی
فاجعه از دهن افتاده از آن همهمه ای مانده به جا

مزرعه غرق سکوت است و به دادش نرسد هیچکسی
از خداوند ، چه خوب است اگر محکمه ای مانده به جا

خلیل رویینا



عنوان شعر دوم : کوپال
حالمان بی حال شد تا حال را برداشتند
ناگهان روز ِ نخست ِ سال را برداشتند

از کتاب ِ شعرِ شاعرهای زیبارو نویس
مثل دزد از کنج ِ هر لب خال را برداشتند

بی هویت شد سجلّ ِ پهلوانی از قدیم
از کنار اسم رستم ، زال را برداشتند

ما چنان اسبی شدیم از لاغری در حال مرگ
از کنار یالمان کوپال را برداشتند

آسمان جای پریدن نه خزیدن بود و بس
کتف مان را پاره کرده بال را برداشتند

خنده جذابیّتش را زنده زنده چال کرد
اشک ها از گونه کم کم ، چال را برداشتند

مرده شور ِ زندگی از بس به لبها آمدند
از جهنم درّه ها ، غسّال را برداشتند

شد نماز خوفمان یک رکعت آنهم مستحب
از نماز یومیه اعمال را برداشتند


خشت خشت ِ گورمان آماده شد آنروز که
خشتمالان مال ِ بیت المال را برداشتند

خلیل رویینا


جهان حکایت خود را ادامه خواهد داد
چرا که چشم ترا دور دیده می تازد
صدای پای تو از دور هم نمی آید
زمین به چکمه و پوتین سرخ می نازد


فریب دست زمین را گرفته می چرخد
به دور قامت کینه در اوج نامردی
نهنگ و کوسه درو کرده اند دریا را
به صخره می رسد افسوس موج نامردی


جزام صورت گل را به باد داده ببین
بهار جامه ی پاییز را به تن کرده است
برهنگی درختان ببین فراگیر است
تبر مگر تن هر باغ را کفن کرده است


نوشته روی زبان ،لال، لال مادرزاد
کجاست روز رهایی شب شکست سکوت
اگرچه لک زده دل ، تنگ ، تنگ فریاد است
گلو و حنجره را گِل گرفته دست سکوت


بیا که موعظه ها سخت بی عمل شده اند
برای محو عدالت اجل فراوان است
در این زمانه که شر است قصد هر عملی
به جای خیر تو شرالعمل فراوان است


چقدر ظاهر و باطن دوتا دوتا شده است
لباس گرگ لباسی که برتن میش است
درون پیله ی پروانه جای زنبور است
دهان کرم ، دگردیسی اش پر از نیش است


به رگ به خون درختان ترحمی نشود
نصیب شاخه و ساقه به غیر زالو نیست
درخت شاخه ندارد پرنده دربه در است
ببین که خون به رگ توت و آلبالو نیست


زمین که سقف ندارد ستون کج دارد
بیا و زاویه ها را دوباره قایمه کن
خدا دعای زمین را دگر نمی فهمد
دعای ما تو برایش بخوان و ترجمه کن


برای پینه و چین و چروک فکری کن
بیا که مزرعه ها با ملخ درو شده است
اگرچه پینه ی گندم به دستها مانده
نصیب سفره ی مردم که نان جو شده است


ببخش شعر لطیفی نشد که هدیه کنم
زمانه خواست که جنسش کمی خشن بشود
برای ما که نشد ، غم تر است و تازه و سرخ
بیا به صحنه و مگذار غم مُسِن بشود

خلیل رویینا
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
در آغاز اين نوشته و قبل از هر چيز، بايد به نكته‌ي بسيار مهمي اشاره كنم كه زنهار و آموزه‌اي بسيار بزرگ براي من و دوستان جوان‌تر پايگاه نقد شعر در آن نهفته است؛ نكته‌اي كه به پيش از ورود به متن، مربوط است؛ اينكه دوست بزرگوار گرانقدري در شصت‌ويك‌سالگي و پس از سال‌ها تجربه‌ي سرودن، آثارشان را روي ميز نقد ما مي‌گذارند تا نظر ما را هم بدانند، مي‌تواند بدون هيچ صراحت و هياهويي براي تك‌تك ما بسيار آموزنده باشد؛ خصوصا كه آثار ايشان گواهي مي‌دهد كه با زير و بم كار، غريبه نيستند و بسياري از تجربه‌ها را پشت سر گذاشته‌اند.
اولين نكته‌ي قابل اشاره درباره‌ي اولين اثر پيش رو كه در وزني بلند و با رديفي نه‌چندان ساده هم سروده شده، مربوط به قافيه است. بدون شك هيچ‌كدام از قوافي اين غزل، غلط نيست اما تفاوتي در موسيقي قوافي شنيده مي‌شود كه در باور برخي صاحب‌نظران، نمي‌تواند خوشايند و پذيرفته باشد. از تعاريف و اصطلاحات علم قافيه كه بگذريم (چه‌بسا سراينده‌ي گرامي بر موضوع، تسلط كافي داشته باشند)، در تعريف ساده‌ي قافيه، آن را حاصل همانندي حروف مشترك اصلي پايان دو كلمه و حركت قبل از آنها مي‌دانيم. در اين غزل و در قوافي جمجمه، واهمه، رمه، قمقمه، زمزمه، قمه، همهمه و محكمه، همانندي حروف (...مه) كاملا وجود دارد اما حرف قبل از آنها متغير است؛ يعني به‌توالي با آواهاي «ـَ مه»، «ـُ مه» و «ـِ مه» مواجهيم كه همسان نيستند و قافيه‌بودن آنها به اعتقاد گروهي، محل تشكيك و ترديد است. البته نمونه‌هايي از اين دست، حتي در آثار نامداران هم ديده مي‌شود و باز هم تكرار مي‌كنم كه در مورد غلط‌بودن و حتي معيوب‌بودن چنين قافيه‌هايي اتفاق نظر كامل وجود ندارد. تا از موضوع نگذشته‌ايم، بايد تاكيد كنم كه سراينده‌ي گرامي به‌ شكلي مقبول، توانسته‌اند از انرژي و ظرفيت‌هاي قافيه استفاده كنند؛ چراكه اكثر قوافي، تصويري موثر در ذهن مخاطب بر جا مي‌گذارند و در تكميل ابيات، نقش مهمي دارند. سراينده بدون اينكه وارد فضاي شعار شود و به بيان صريح تن بدهد، در سراسر اثر، با بيان استعاري يا نمادين، به مضاميني پرداخته است كه در ذهن مخاطب، قابليت‌هاي تاويلي روشن و متنوعي دارند. نكته‌ي ديگري كه هم درباره‌ي اثر اول و هم دو اثر ديگر مي‌توان به آن اشاره‌ كرد، اين است كه به نظر مي‌رسد سراينده‌ي گرامي، بيش از چگونه‌گفتن، به فكر چه‌گفتن بوده‌اند و شايد به همين دليل، از رعايت برخي ظرايف، چشم‌پوشي كرده‌اند. مثلا در همان مصراع اول، چون اسم جمع داريم (گرگ‌ها) انتظارمان اين است كه افعال هم جمع باشند (آمده‌اند و رفته‌اند)؛ يا در مصراع نخست بيت چهارم با كاربرد «پدر مادر» مواجهيم كه كاربردي محاوره‌اي‌ست و در زبان نوشتار، جاي پاي محكمي ندارد. از نكات قابل اشاره‌ي ديگر در اين غزل مي‌توان به استفاده‌ي دوپهلو از صفت «خوب» در مصراع نخست بيت دوم اشاره كرد كه نشان مي‌دهد تجربه‌ي سراينده، بهره‌مندي از ظرفيت‌ها و امكانات زبان را به‌خوبي به ايشان آموخته است.
اثر دوم نيز به لحاظ حال‌وهوا، شبيه سروده‌ي نخست است؛ باز هم انتقاد و گلايه از غارت؛ اما بيت مطلع، هم نسبت به غزل قبلي و هم نسبت به ابيات بعدي، قدري كلي و ذهني‌ست و به همين دليل، كم‌اثرتر است؛ خصوصا مصراع نخست كه در آن، بيشتر با نوعي بازي زباني مواجهيم. در بيت دوم، تصوير و مضمون، به‌خوبي به هم گره خورده‌اند. در بيت سوم، هم مضمون، باورپذير نشده و هم صفت «بي‌هويت» چندان مناسب نيست؛ چون هويت رستم را نمي‌توان يكسره موقوف به زال دانست. شايد بتوانيم بيت ششم اين غزل را يك سنجه‌ي خوب براي درك ميزان توفيق سراينده در ساير ابيات، در نظر بگيريم؛ توفيقي كه در اين بيت با گره‌خوردگي تحسين‌آميز خيال و عاطفه، در عين بهره‌مندي از ظرايف زبان، حداكثري شده است. اما متاسفانه در بيت بعد، فاصله‌ي ذهن و زبان، بسيار است؛ طوري كه بيت، در رسايي نيز دچار اختلال شده. و در دو بيت آخر هم سراينده‌ي گرامي، بيش از نشان‌دادن، به گفتن پرداخته‌اند؛ اگرچه در اجرا، از ظرفيت‌ها غافل نبوده‌اند و مثلا در مصراع آخر سعي كرده‌اند از وجوه مختلف واژه‌ي «مال» كار بكشند.
در اثر سوم شايد به اين دليل كه در قالب چهارپاره نوشته شده با زبان تازه‌تر و ساده‌تري سروكار داريم اما به همان نسبت، بسامد تصاوير خاص، به سود نمادها كاهش يافته است؛‌ رخدادي كه باعث شده از ميزان تشخص و تمايز اثر، كاسته شود. در سطر آخر بند اول، علاوه بر همپوشاني «چكمه و پوتين»، «سرخ» هم صفت فراگيري نيست؛ زيرا نمي‌تواند با همه‌ي «جهان» نسبت داشته باشد. در بيشتر بندهاي بعدي نيز با صراحتي كه به شعار انجاميده مواجهيم؛ اگرچه در مصراع‌هايي چون «نوشته روی زبان: "لال، لال مادرزاد"» و «بیا به صحنه و مگذار غم مُسِن بشود» يا بيت «زمین که سقف ندارد، ستون کج دارد / بیا و زاویه‌ها را دوباره قائمه کن» باز هم توانايي‌هاي سراينده در بيان عيني، خود را به رخ مي‌كشد. و نكته‌ي آخر اينكه چون تقريبا همه‌ي فضاها دارند از يك زاويه ـ اگرچه با پديده‌هاي گوناگون اما به واسطه‌ي نمادهاي تجربه‌شده ـ بيان مي‌شوند، مخاطب اگر احساس اطناب كند، حق دارد.
در مجموع، بايد گفت كه در اين نوبت، سه اثر جاندار و مجموعا تاثيرگذار پيش روي ما بود كه نمي‌توان به ظرفيت‌هاي گوناگون آنها احترام نگذاشت. اميدوارم سراينده‌ي گرامي موفق‌تر و بالنده‌تر باشند.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، توجه داشته باشد؛ البته ...



دیدگاه ها - ۲
ابراهیم اسماعیلی اراضی » شنبه 09 آذر 1398
منتقد شعر
درود و مهر و آرزوي رستگاري. من هم به عنوان يكي از شاگردان ادبيات، خرسندم كه در اين پايگاه، فرصت‌هايي براي همدلي و همزباني با عزيزان هموطنم را دارم؛ خصوصا بزرگترهايي كه بركت هستي‌اند. برقرار باشيد الهي.
خلیل رویینا » چهارشنبه 06 آذر 1398
با سلام و عرض ارادت خدمت استاد بزرگوارم جناب اسماعیلی عزیز ،از اینکه وقت گرانبهایتان را در اختیار بنده گذاشتید بسیار سپاسگزارم ، مدتیست بنده بنابه مقتضای زمانه شعر اعتراض را مد نظر خود قرار داده ام که با نقدهای متفاوتی در انجمن ادبی آفتاب لارستان که خودم مسئول آن هستم مواجه بوده خواستم از طریق این سایت و اساتیدی مثل جنابعالی هم نقدی بر این اشعار صورت گیرد که این فتخار نصیب بنده شد باآرزوی سربلندی برای شما ممنونم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.