نقدی بر شعر قفلی نیست




عنوان مجموعه اشعار : قفلی نیست
شاعر : محمدتقی مروارید


عنوان شعر اول :
وقتی به جای سقف بر سر، بیم آوار است
رفتن اگر دشوار، ماندن نیز دشوار است

بگذار بگذارم کلید و تیشه بردارم
آن را که در پنداشتم دیروز، دیوار است

همخانه راهی شو - نه که دل‌کندن آسان است -
باید به جاده زد - نه یعنی جاده هموار است -

زندانی بی‌بالی خویشیم - قفلی نیست -
او را که ‌بالی رُست، از رنج قفس وارست

رفتم از این شوم آشیان، آوارگی خوشتر
آواره بهتر، تا به جای سقف آوار است

عنوان شعر دوم :
بر شاخه برگ سبز، دزدانه در نجواست
با کرم ابریشم، گرم اشارت‌هاست

کین شهد شیرینم، چون جان شیرینت
دیبافروشان را، سرمایه‌ی سوداست

با حسرت دیروز، هر روزت آغشته‌ست
آرامشت امروز، آشفته از فرداست

- شهدم گوارایت - فردایت ای همراه
نقشینه دیبایی بر قامتی رعناست

آنسوتر از این باغ، راهی مگر جویی
گر جان پرشورت، پرواز را جویاست

شوق پریدن را، پیله مَتَن بر خویش
در باغ ابریشم، پروانگی رؤیاست

عنوان شعر سوم :
با رودی از رؤیا روان در بستر شب
بر خواهش هر شعله‌ای خاکستر شب

در طرح دلگیر پتو، بر تخته‌سنگی
افکنده اینک پنجه بر خالی، پلنگی

آویخته بر سینه‌ی دیوار، قابی
برخاست روزی از سر سنگی، عقابی

آغوش وهمی ماه را در بر کشیده
تا قله‌ای، بال خیالی پر کشیده

یک عمر این تصویرها را دیده بودم ‌
غافل ولی زاندوه‌شان، خوابیده‌ بودم

افراشت قد چون کوه، آن اندوه در من
لرزید و ویران شد سپس آن کوه در من

ای نعره‌ها، این بی‌صدا پژواک تا چند؟
ای بالها، تا چند این پرواز در بند؟

از کوره‌راه نقشها، بی‌شمع و فانوس
تا متن رؤیا رفتم و تا قعر کابوس

پیچد طنین نعره‌ای در دره‌ی خواب
چرخد نگاهی تیزبین بر دره‌ی خواب

پرّد پلنگی امشب از آشفته خوابی
از قاب بیرون می‌زند فردا عقابی
نقد این شعر از : زهیر توکلی
عنوان شعر اول :
وقتی به جای سقف بر سر، بیم آوار است
رفتن اگر دشوار، ماندن نیز دشوار است

بگذار بگذارم کلید و تیشه بردارم
آن را که در پنداشتم دیروز، دیوار است

همخانه راهی شو - نه که دل‌کندن آسان است -
باید به جاده زد - نه یعنی جاده هموار است -

زندانی بی‌بالی خویشیم - قفلی نیست -
او را که ‌بالی رُست، از رنج قفس وارست

رفتم از این شوم آشیان، آوارگی خوشتر
آواره بهتر، تا به جای سقف آوار است

این غزل، غزل خوبی است چون فی¬الجمله یک جور وحوت معنایی بین ابیات برقرار است: بی¬قراری و وازدگی در قبال وضعیت موجود و دعوت به کوچ/هجرت که البته در این شعر، استعاره¬ای است از تغییر وضعیت ولو این که این وضعیت جدید، خودش مبهم و ناواضح و حتی صعب و خطیر باشد (باید به جاده زد – نه یعنی جاده هموار است + آواره بهتر تا به جای سقف آوار است) و در واقع، این کوچ که در این شعر به آن¬، فراخوانده شده است، نوعی گریز است و خشم شاعر از وضع موجود بیشتر منعکس است تا چشم¬اندازش از افق موعودی که آن را می¬جوید.
بیت¬های دوم و چهارم، به¬خصوص بیت چهارم بسیار خوبند زیرا هر کلمه¬ای متناسب است و در جای خودش نشسته است. مثلا در بیت دوم، در تقابل با در (که با کلید، باز شدنی است) دیوار قرار دارد (که با تیشه، از میان برداشتنی است) آن¬گاه در یک چینش موازی، کلید+تیشه در مصراع اول هست و در+دیوار، در مصراع دوم. به این کار در بدیع، لف و نشر مرتب گفته می¬شود؛ مثل:
چشم و رویی دارم اندر عشق او
کاین گهر می¬ریزد آن زر می¬زند
یعنی: چشمم گهر می¬ریزد(=اشک) و رویم زر می¬زند(رنگ زرد/رنگ پریده¬ی عاشق)
در مصراع اول بیت دوم، تقابل دیگری هم هست: بگذارم+ بردارم؛ و نیز در «بگذار بگذارم کلید» جناس البته نامحسوسی برقرار شده است: بگدار (=اجازه بده/مانعم نشو که) بگذارم (رها کنم/قیدش را بزنم/منصرف شوم از) کلید.
در مصراع دوم همین بیت، وقتی بیت را دکلمه می¬کنیم، می¬بینیم که در انتهای واژه¬ی «دیروز» به طور طبیعی یک مکث اجباری برقرار می¬شود.این مکث، خیلی بجا افتاده است چون، ضربه معنایی و موسیقایی «دیوار است» را در پایان¬بندی بیت، کامل کرده است. تناسب موسیقایی «دیروز+دیوار» نیز بی¬تاثیر نیست در کلاف شدن این بیت در پایان¬بندی¬اش.
در بیت چهارم، شاعر به مرز کلمات قصار نزدیک شده است یعنی مثلا جمله¬ی «زندانی بی¬بالی خویشیم» را یا کل مصراع دوم را (او را که بالی رست از رنج قفس وارست) می¬شود جدا از کل شعر، به عوان یک تمثیل در موقعیت¬های مختلف به کار برد. البته اگر من به جای شاعر بودم، به جای «او را...» می¬گفتم: «آن را که بالی رست از رنج قفس وارست» چون با زبان فخیم و فاخر بیت، سازگارتر است.
در این بیت، این نکته¬هاست:
الف)جناس میان دو ماده «رُستن» و «رَستن»
ب) استفاده¬ی دیگرگون از قافیه (کلمه¬ی قافیه یعنی «وا» و کلمه ردیف یعنی «است» در یک کلمه ادغام شده¬اند: وارست)
ج)استعاره¬ی بسیار لطیف که در «بالی رُست» مندرج است (رُستن/روییدن که فعل گل/گیاه است به بال نسبت داده شده است)
د)استفاده از کلمه¬ی قفل؛ شاعر ممکن بود بلغزد و در تناسب با «زندانی» از «قید/غل/زنجیر/بند» استفاده کند؛ مثلا بگوید:
زندانی بی¬بالی خویشیم بندی نیست
زندانی بی¬بالی خویشیم قیدی نیست
زندانی بی¬بالی¬ام؛ کو غل؟ کجا زنجیر؟
اما قفس در دارد و این در، قفلی دارد و متناسب با اینها کلمه¬ی «قفل» را آورده است. این کار یک افزوده¬ی معنایی به بیت داده: این ما هستیم که قفل شده¬ایم وگرنه قفلی در کار نیست؛ مشکل از بی¬بالی ماست. نشان دادن فروبستگی درونی، همه¬ی بیتهای قبل و بعد را جا می¬گذارد و نقطه¬ی عطف شعر می¬شود چون بقیه¬ی بیتها گلایه از وضع موجودند و ناظر به بیرون از وجود خودمان اما در این بیت، آن وضع موجود وخیم و ناگوار را احاله داده است به فروبستگی شخصی و درونی خودمان: قفس تو خود تویی؛ تا وقتی از خودت رد نشوی و پر نگیری، رنج قفس می¬کشی، از خودت رنج میکشی: او را که بالی رُست از رنج قفس وارست

منتقد : زهیر توکلی

متولد 1356 شاعر، نویسنده، منتقد و پژوهشگر ادبی است.



دیدگاه ها - ۵
محمدتقی مروارید » سه شنبه 19 آذر 1398
لطف دارید. سپاسگزارم
کامران آرشید » یکشنبه 17 آذر 1398
با دورود به نظر می رسد عنوان نقد "قفلی نیست" باشد. سپاس
زهیر توکلی » سه شنبه 19 آذر 1398
منتقد شعر
درست است. ممنون از تذکرتان
محمدتقی مروارید » یکشنبه 17 آذر 1398
سلام و تشکر فراوان از شاعر و منتقد عزیز، جناب توکلی و همه بزرگواران پايگاه نقد شعر. از نقد شعر خود و دیگران در این سایت بسیار آموخته‌ام. مشتاقم راهنمایی‌ها و نکات اصلاحی‌تان را درباره دو شعر دیگر بدانم. و سؤال: عنوان نقد، حاصل سهو تایپی است یا ...؟
زهیر توکلی » سه شنبه 19 آذر 1398
منتقد شعر
بله قربان. غلط تایپی است. سهو از من بوده است. عذرخواهم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.