استفاده نوآورانه از ظرفیت فعل




عنوان مجموعه اشعار : دیر آمدی قطار گذشته
شاعر : علی کاظمی


عنوان شعر اول : دیر آمدی قطار گذشته
دير آمدي قطار گذشته
كارم از انتظار گذشته
يك عمر با تو فاصله دارم

من با توام برای همیشه
یک لحظه هم به جای همیشه
با بودنت مجادله دارم

گرمای دستهای تو دور است
سرما هنوز در بدنم هست
باید لباس مرگ بپوشم
آهی هنوز در کفنم هست
فرصت برای پرزدنم هست
وقتی صدای چلچله دارم

گاهی در انزوای عجیبی
دلتنگ یک پیاله فریبی
شرمی میان سینه ات اما
فریاد میزند که نجیبی
با اینکه بی پناه و غریبی
از بی گناهیت گله دارم

سر می کنم در این شب تنها
با خاطرات و قصه و رویا
از این هجوم درد و تباهی
کز می کنم کنار نگاهی
از وصلت بهار و زمستان
اندوه های حامله دارم



با تو خراب می شوم از نو
کابوس دست های تو سنگی ست
دل می دهم به بخت سیاهم
آرایش نگاه تو جنگی ست
آوار تکیه گاه قشنگی ست
وقتی هوای زلزله دارم...


باید که بعد از این تو بخواهی
حس دوباره در زدنم را
شاید به این امید کسی هم
سرمیکشید عطر تنم را
پایان گرفت با تو جدالم
اما هنوز حوصله دارم...
#علی_کاظمی


عنوان شعر دوم : گناه خودت است این
حرف هایی است که اتش شده در جان و تنم
که مردد شده ام صبر کنم یا بزنم
اتشی بودم و در دست تو خاموش شدم
رفتم از خاطرت و زود فراموش شدم
خط به خط کلماتم همه درگیر تواند
رفتی و ثانیه هایم همگی پیر تواند
هرچه هست از دل این مسأله برمی خیزد
بعد من از دهنت هلهله برمی خیزد
قاصد روز و شب بی ثمر پاییزم!
عشق نفرین شده ی آذر حلق آویزم!
کاش این بغض فروخورده تکانت بدهد
دست تقدیر به نامرد نشانت بدهد
کاشکی این همه اندوه مرا کور کند
عشق را از تو و هر ثانیه ات دور کند
کاش افسانه شود خنده ی شورانگیزت
پر از اندوه شود چشم جنون آمیزت
تا بدانی که جدایی چه به روزم اورد:
خفگی از غم تو با ضربانی از درد
اصلا از علت اندوه خودت مطلعی؟!
از پریشان شدن روح خودت مطلعی؟!
شک نکردی که چرا زندگی ات پاییز است؟!
که چرا عشق تو نسبت به تو بی انگیز ست ؟!
زندگی دار مکافات من و توست عزیز
سخت وابسته ی حالات من و‌ توست عزیز
از همان دست که دادی به من اکنون پس گیر
که گناه خودت است این نه گناه تقدیر
#علی_کاظمی


عنوان شعر سوم : قلم شکست
سكوت كرد و به دور خودش حصار كشيد
حصاري از غم و اندوه و انزجار كشيد

قلم به دست گرفت و نوشت تنهايي
قلم به دست گرفت و دو چشم تار كشيد

و فكر كرد به تنهايي خودش ، به خودش
و توي دفتر خود طرحي از فرار كشيد

و فكر كرد به يك دل ، هزار برگ فريب
و نا اميد كه شد .. دست از اين قمار كشيد

سكوت كرد و نوشت و نخواند و خاطره شد
قلم شكست ، و از شاعري كنار كشيد
#علی_کاظمی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
خوشبختانه خوانندۀ شعرهای خوبی از این دوست شاعرمان هستیم. او در این شعرها بخصوص در شعر آخر به نام «
قلم شکست» نشان داده است که می تواند از ظرفیت های کلمات و زبان شعر به خوبی استفاده کند. در همین شعر شاعر توانسته است در هر بیت از ترکیبات فعل کشیدن، یک استفادۀ نوآورانه و قابل قبول کند که نشان دهندۀ نگاه حرفه ای و هنرمندانۀ او و تسلط نسبی اش بر زبان است.
ایراد مهمی که در شعرهای این دوستمان دیده می شود، این است که او گاه به دنبال موسیقی و قافیه می رود و به اندازه ای که لازم است به ارتباطات و مناسبات معنایی در شعر توجه ندارد. شاعر سعی کرده است فرآروی هایی در حوزۀ قالب داشته باشد که از نظر جسارت شاعرانه، قابل توجه است اما این نوآوری گاهی به سود شعر ختم نشده است.
برای مثال در این بیت ها، احساس می شود شاعر به دنبال جور کردن قافیه بوده است و به همین دلیل، دچار نوعی سهل انگاری شده است :
فریاد میزند که نجیبی
با اینکه بی پناه و غریبی
یا:
از این هجوم درد و تباهی
کز می کنم کنار نگاهی
که به نظر می رسد در این بیت آخری «نگاهی» آخرین واژه مناسبی بود که می شد انتخاب کرد. یا در این بیت که
از همان دست که دادی به من اکنون پس گیر
که گناه خودت است این نه گناه تقدیر
در بیت دوم دچار نوعی سخت خوانی موسیقایی هستیم که بهتر بود شاعر برایش فکری می کرد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.