انرژی زیاد برای حرفهای معمولی




عنوان مجموعه اشعار : جست وجو
شاعر : زینب پورخانعلی


عنوان شعر اول : جست وجو
هزاران سال،کاوش کرده ام هر سمت وسویی را
ندیدم مثل تار موی او ،صد موج مویی را


من از هفت آسمان،یک قطره باران هم نمی خواهم
که قاب برکه ام کم دارد عکس ماه رویی را


اگرچشمان نابینای من ،بینا شود روزی
به جز دیدار او،در سر ندارم آرزویی را


همه ناگفته ها ازچشم هایم می چکد امشب_
که ویران کرده این ناگفته ها، راه گلویی را

اگر چه عمر من،چون عمر خضر ونوح نیست اما
«هزاران سال کاوش میکنم هرسمت و سویی را »

شبیه انتظار مهر در پایان شهریور_
به مویش میرسم باز آخر ِ هر جست و جویی را





عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعر شما در مجموع شعر بدی نیست، شعر جمع و جوری است و احساساتی هم در مخاطب بر می انگیزد اما اگر از پوستۀ شعر بگذریم و به هسته و مغز شعر، وارد شویم می بینیم که ایرداتی در حوزۀ زبان و تصویر وجود دارد و از آن مهمتر اینکه میان عناصر پراکنده ای که شعر را ساخته اند، وحدتی ساختارمند چنانکه از یک شعر کامل و درست و دقیق انتظار داریم، وجود ندارد.
مثلاً در همان بیت اول، باید میان افعال همزمانی می بود. یعنی شکل درست استفاده از نحو زبان در شعر این بود که می گفتید: هزاران سال کاوش کرده ام، ندیده ام ...که شما به دلیل رعایت وزن این شکل از زبان را تغییر داده اید و فعل دوم را به صورت ماضی ساده آورده اید. در بیت دوم مشخص نیست که چرا از آسمان یک قطره باران هم نمی خواهید. ارتباط میان خواستن باران و نبودن عکس ماه رو در برکه چیست؟ اگر منظورتان این است که من باران نمی خواهم بلکه ماه می خواهم، در آن صورت مصرع اول با این معنا، تضاد دارد. در بیت سوم ناگهان صحبت از نابینایی راوی شعر می شود. مشخص است که این تصویر چون تمهید روشن و مشخصی برایش ایجاد نشده است، نتوانسته است انرژی لازم را به شعر منتقل کند و آرزوی دیدار او هم البته خیلی خنثی و معمولی است و احساسی در مخاطب برنمی انگیزد. در بیت بعدی باز صحبت از ویران شدن راه گلو آمده است. قبول داردی که وقتی صحبت از ویرانی می شود از یک وضعیت بحرانی، شدید و پر انرژی صحبت می کنیم اما این تصویر برای بیان حرفی ساده و کم اثر خرج شده است. به نظرم مشکل اصلی این شعر همین استفاده نکردن درست از فرصت هایی است که شاعر خودش برای شعرش ایجاد کرده است اما همه انها را به سادگی از دست داده است.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.