چرا شعر محاوره؟




عنوان مجموعه اشعار : دیوونگی
شاعر : محمدرضا صبوریان


عنوان شعر اول : دیوونگی یعنی...
شعرای من زخمی و بیمارن عزیزم
دکتر براشون چشمتو تجویز کرده
از بس که از گریه نوشتم توی شعرام
این آب شور از چشم من سر ریز کرده

حال دل شعرم شبیه کوه درده
مثل یه مرد پیر از دنیا بریده
مثل یه مادر توو سرای سالمندان
که از سه تا بچش اصن خیری ندیده

میمیرم هرشب پای شعرم توی خونه
شعر منم مثل خودم جونی نداره
بد حالی ام توو خونه ای که تو نباشی
حالی که حتی مرد زندونی نداره

اسم تو هرشب توو سرم تکرار میشه
رد میشه عکس تو میون ذهن خستم
خیلی عوض میشی تو این روزا عزیزم
اما من اونیم که بودم باز هستم

رنگین کمون میسازم از قرصام هرشب
سبز و سفید و آبی و قرمز دوباره
توو آسمون کوچه تون هی راه میرم
در انتظار دیدن روی ستاره

دیوونگی یعنی همین حال خرابم
یعنی بدونم دیگه مال دیگرونی
اما برم کافه ، دوتا قهوه بگیرم
هی گل بگیرم توی این وضع گرونی

دیوونگی یعنی بشینم پای عکست
واسه تو هی شعرامو با گریه بخونم
هی بت بگم خیلی قشنگی میدونستی؟
بعدش خودم جواب بدم آره میدونم

لعنت به هرچی بین ما بود و نبوده
لعنت به هرچی باعث این خاطراته
لعنت به دریا ، آسمون ، هر چیز آبی
هرچیزی که یادآور رنگ چشاته


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
اگر این روزها به خیلی از جلسات شعری سر بزنید، شمار زیادی از این جنس شعرها را خواهیم شنید. شعر شما هم از نظر زبانی و هم از نظر مضمونی، این روزها بسیار و بسیار تکرار شده است. مشکل اصلی در این شعر و شعرهایی مانند آن، این است که مشخص نیست چرا شاعر از زبان محاوره استفاده کرده است. بسیاری از شعرهای محاوره امروز نتوانسته است مخاطبان را مجاب کند که باید از نظر متنی و موسیقایی این شعر حتماً به زبان محاوره سروده شود. نکتۀ مشترک این گونه شعرها این است که اغلب به دلیل رفت و آمد شاعر میان زبان محاوره و زبان ادبی، شاعر برخلاف منطق زبان محاوره، از برخی اختیارات و ظرفیت های زبان ادبی نیز استفاده می کند. در این صورت است که نوعی دوگانگی و بلاتکلیفی در شعر ایجاد می شود. شعر اگر قرار است از ظرفیت های زبان محاوره استفاده کند، باید به اصول و قواعد زبان محاوره و طبیعت این زبان پایبند باشد. به همین دلیل است که اغلب شعرهای محاوره ای که این روزها می خوانیم و از جمله این شعر، دارای مشکلاتی در موسیقی هستند.
مثلاً:

که از سه تا بچش اصن خیری ندیده
در این مصرع باید برخلاف طبیعت گفتار عادی، که به صورت هجای بلند تلفظ شود تا وزن درست باشد.
یا:
میمیرم هرشب پای شعرم توی خونه
که دراینجا هرشب را باید ارشب خواند تا وزن درست از آب درآید.
یا:
اما من اونیم که بودم باز هستم
در اینجا نیز وزن درصورتی درست خوانده می شود که کلمات اونیم و باز را به شکلی بخوانیم که در زبان محاوره استفاده نمی شود.
این ایراد در این مصرع از شعرشما هم دیده می شود:
بعدش خودم جواب بدم آره میدونم
و در این مصرع که:
حالی که حتی مرد زندونی نداره
کلمۀ مرد حشو است.
اگر این ایرادات در هنگام سرودن شعر مورد توجه قرار می دادید، شعرتان دارای ظرفیت های زبانی و حسی خوبی بود که از این به بعد باید این حس و عاطفه را با زبان و راهبرد درست پیشبرد شعر، همراه کنید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.