مراقب این آفت موذی باشیم




عنوان مجموعه اشعار : عقاب در قاب
شاعر : محمدتقی مروارید


عنوان شعر اول : -
با رودی از رؤیا روان در بستر شب
بر خواهش هر شعله‌ای خاکستر شب

در طرح دلگیر پتو، بر تخته‌سنگی
افکنده امشب پنجه بر خالی پلنگی

آویخته بر سینه‌ی دیوار قابی
برخاست روزی از سر سنگی عقابی

آغوش وهمی ماه را در بر کشیده
تا قله‌ای بال خیالی پر کشیده

یک عمر این تصویرها را دیده بودم ‌
غافل ولی زاندوه‌شان خوابیده‌ بودم

افراشت قد چون کوه، آن اندوه در من
لرزید و ویران شد سپس آن کوه در من

ای نعره‌ها، این بی‌صدا پژواک تا چند؟
ای بالها، تا چند این پرواز در بند؟

از کوره‌راه نقشها، بی‌شمع و فانوس
تا متن رؤیا رفتم و تا قعر کابوس

پیچد طنین نعره‌ای در دره‌ی خواب
چرخد نگاهی تیزبین بر دره‌ی خواب

پرّد پلنگی امشب از آشفته خوابی
از قاب بیرون می‌زند فردا عقابی

عنوان شعر دوم : -
با شعر و سرود کی آمده‌ای؟
با غزل رودکی آمده‌ای

با غزل سعدی، با حافظ
و سلامی شکل خداحافظ

تو همان بیدل پرمضمونی
تو تخیل از حد بیرونی

تو هزاران یاحق و یاهویی
و هزاره‌ی دوم آهویی

ای دلبر شیرازی بلخی
آمیزه‌ی شیرینی و تلخی

ای یأس ترانه‌ی خیامی
ای حیرت صوفی بسطامی

به سخندانان خراسانی
که شنیدی و خواندی و می‌دانی

به چکامه‌ی فاخر خاقانی
به طنین قصیده‌ی ایوانی

که خراسانی نه، عراقی گو
بسُرای و شعر فراقی گو

بسرای ای لولی بربط‌زن
تو ببینم مست‌تری یا من؟

با غزل شمسی مولانا
تا قونیه چرخ بزن جانا

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
عنوان مجموعه اشعار : عقاب در قاب

عنوان شعر اول : -
با رودی از رؤیا روان در بستر شب
بر خواهش هر شعله‌ای خاکستر شب
در طرح دلگیر پتو، بر تخته‌سنگی
افکنده امشب پنجه بر خالی پلنگی
آویخته بر سینه‌ی دیوار قابی
برخاست روزی از سر سنگی عقابی
آغوش وهمی ماه را در بر کشیده
تا قله‌ای بال خیالی پر کشیده
یک عمر این تصویرها را دیده بودم ‌
غافل ولی زاندوه‌شان خوابیده‌ بودم
افراشت قد چون کوه، آن اندوه در من
لرزید و ویران شد سپس آن کوه در من
ای نعره‌ها، این بی‌صدا پژواک تا چند؟
ای بالها، تا چند این پرواز در بند؟
از کوره‌راه نقشها، بی‌شمع و فانوس
تا متن رؤیا رفتم و تا قعر کابوس
پیچد طنین نعره‌ای در دره‌ی خواب
چرخد نگاهی تیزبین بر دره‌ی خواب
پرّد پلنگی امشب از آشفته خوابی
از قاب بیرون می‌زند فردا عقابی

نقد:
مثنوی در وزن مثمن چندان در ادبیات ما رایج نیست و اوزان بلند هم چندان مناسب این قالب نیستند البته یکی دو تا مثنوی در همین وزن یکی از آقای سبزواری و یکی هم به گمانم از آقای علی معلم وجود دارد که موفق هم بوده‌اند البته این وزن یک هجا از مسدس بیشتر دارد و شاید به همین دلیل است که توفیق داشته است. مقدمه‌ای بود بر قالب که لازم دیدم اشاره کنم و اما بپردازیم به ساختار این شعر و ماهیت آن با این که در قالب‌های کلاسیک مخصوصاً در غزل ما با کمبود شعر یکدست روبرو هستیم ولی در قالب‌های رباعی و چارپاره و کم وبیش مثنوی شعرهای کامل کم نداریم و این شعر هم یکی از آن‌هاست با یک عیب ظریف که شاید خیلی از منتقدان به آن توجه هم نکنند چون انحراف آن خیلی ظریف است و دیدن آن دقت خاصی می‌طلبد.
شما فضای استعاری که ماهیت شاهکارهای ادبی است را بخوبی آغاز می‌کنید با فضای شب و تصویرهایی از پتو و قاب روی دیوار تا می‌رسید به این دو بیت که دیگر در فضای تصاویر خیال نیستند:
یک عمر این تصویرها را دیده بودم ‌
غافل ولی زاندوه‌شان خوابیده‌ بودم
افراشت قد چون کوه، آن اندوه در من
لرزید و ویران شد سپس آن کوه در من‌
از این جا شاعر به خودآگاه می‌آید و به عبارت دیگر به فضای احساس خود و این اتفاق با حضور راوی به روایت پیش می‌آید که می‌توانست این دو بیت نباشد و تنها بیتی بیاید که از نعره‌ها روایت کند آن وقت شاهکار تا پایان بسلامت می‌رود.
حال ببینیم چرا این اتفاق در یک شعر خوب می‌افتد این اتفاق از آن جا ناشی می‌شود که شاعر نگران است که خواننده به پیامش نرسد و اشکال همین جاست چون شعری که یک پیام خاص با خود دارد دیگر شعر نیست شعار است پیام شعر به خواننده‌ی آن برمی‌گردد به شاهکارها توجه کنید «زمستان» اخوان هیچ پیامی در بر ندارد و این خواننده است که از دل آن پیام و احساسی را که دوست دارد بیرون می‌کشد. این دو بیت ویرانگر شعر ناب شما را تا حد یک شعار پایین آورده‌اند شاعر پیامبر و پیام‌رسان نیست شاعر خالق است آفریننده است مثل خود خدا با این تفاوت که آفرینش خدا از عدم است و آفرینش هنرمند از هستی هنرمند هستی را دستکاری می‌کند و فضایی بکر خلق می‌کند و این است که در آفرینش هیچ پیامی نیست و در عین حال پر از پیام است اگر آفریده‌های خدا پیامی با خود دارند هنرمند هم باید در آفرینش خود پیام بدهد آفریده‌های خدا انسان را به اندیشیدن وامی‌دارند هیچ اندیشه‌ای را القا نمی‌کنند و آفریده‌های هنرمند هم باید چنین باشند پس نگران پیام خود نباشید اگر می‌خواهید پیامی به جامعه بدهید مقاله بنویسید با زبانی روشن و واضح و گویا بی هیچ آرایه و پیرایه‌ای. شعر هنر است و هنر به تعداد مخاطبانش پیام‌های گونه‌گون دارد حتی گاهی از تعداد مخاطبان هم بیشتر چون ممکن است یک مخاطب در حال و هوایی متفاوت برداشت‌های متفاوت داشته باشد و شعر چنین است شاعر نباید از فضای خیال خارج شده به فضای احساس بیاید به امید این که پیام‌رسانی کند شما همان فضای آغازین را ادامه دهید ممکن است خواننده‌ای با احساس مشابه شما به احساس شما هم برسد و حتی ممکن است به احساسی متناقض با احساس شما هم دست یابد مهم نیست ماهیت هنر چنین است.

عنوان شعر دوم : -
با شعر و سرود کی آمده‌ای؟
با غزل رودکی آمده‌ای
با غزل سعدی، با حافظ
و سلامی شکل خداحافظ
تو همان بیدل پرمضمونی
تو تخیل از حد بیرونی
تو هزاران یاحق و یاهویی
و هزاره‌ی دوم آهویی
ای دلبر شیرازی بلخی
آمیزه‌ی شیرینی و تلخی
ای یأس ترانه‌ی خیامی
ای حیرت صوفی بسطامی
به سخندانان خراسانی
که شنیدی و خواندی و می‌دانی
به چکامه‌ی فاخر خاقانی
به طنین قصیده‌ی ایوانی
که خراسانی نه، عراقی گو
بسُرای و شعر فراقی گو
بسرای ای لولی بربط‌زن
تو ببینم مست‌تری یا من؟
با غزل شمسی مولانا
تا قونیه چرخ بزن جانا

نقد:
با نقدی که در اثر اول داشتیم تکلیف این مثنوی با وزن خاص و زیبای «رکض‌الخیل» آن که جلب توجه می‌کند: (پی‌تی‌کو، پی‌تی‌کو، پی‌تی‌کو، پی‌تی‌کو،) ولی از خودتان می‌پرسم با بحثی که داشتیم این شعر است یا نظم که البته نظم است و نظم هم در ادبیات ما جای خود دارد اما در نقد باید حساب این دو سوا شود نظم محکم و زیبا و بسیار خوبی است با پیامی دلنشین اما آن اولی چیز دیگری بود که من آن را می‌پسندم!

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...



دیدگاه ها - ۷
حمید حسینی » یکشنبه 20 بهمن 1398
سلام روزتون خوش استاد بله این وزن که فرمودید در بعضی از مصرع ها دیده میشه ، منتهی نمی دونم آیا رکن اول قابل تبدیل به مفتعلن هم هست یا نه چون در این شعر بسیاری از جاها رکن اول مفتعلن شده و در مصرع آخر هم رکن اول مستفعل اومده . ممنون میشم در این موارد توضیح بفرمایید.
محمد مستقیمی (راهی) » چهارشنبه 23 بهمن 1398
منتقد شعر
سلام من همه را تقطیع کردم اختیارات است و مشکلی مشاهده نشد
حمید حسینی » شنبه 19 بهمن 1398
با سلام مجدد خدمت استاد راهی عزیز با شعر و سرود کی آمده‌ای؟ با غزل رودکی آمده‌ای با غزل سعدی، با حافظ و سلامی شکل خداحافظ تو همان بیدل پرمضمونی در این شعر شما می فرمایید که وزن درست است ؟ اگه ممکنه اسم وزنشو بفرمایید ممنون
محمد مستقیمی (راهی) » شنبه 19 بهمن 1398
منتقد شعر
این وزن اتفاقاً وزنی خاص است که رکض‌الخیل یعنی دویدن اسب نامیده می‌شود پی‌تی‌کو پی‌تی‌کو پی‌تی‌کو پی‌تی کو یا فعلن فعلن فعلن فعلن
حمید حسینی » پنجشنبه 17 بهمن 1398
با سلام و عرض ادب شعر یا به قول استاد نظم دوم به نظرم نظم هم نیست چون وزن درستی ندارد ، نمی دانم استاد به وزن این نوشته چرا دقت نفرمودند.
محمد مستقیمی (راهی) » پنجشنبه 17 بهمن 1398
منتقد شعر
سلام وزن ایرادی ندارد نامأنوس است
محمدتقی مروارید » چهارشنبه 11 دی 1398
درود خدمت استاد گرانقدر و سپاس از نکته‌بینی‌ها و راهنمایی‌های ارزشمند شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.