شروع داستان ناتمام!




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه 1
شاعر : داریوش نصیرپور


عنوان شعر اول : درد
در جهانی که مرامش هم مرام دیگریست
درد ها داری و دنیایت به کام دیگریست

روزگاری سرخوش از می میشدی ، حالا ولی
درد مینوشی و می تقدیر جام دیگریست

شاید اصلا روز خلقت نام آدم درد بود
در حقیقت روح آدم ، جسم نام دیگریست

گوش های آسمان را با دعا کر کرده ای
یاکریم بختت اما جلد بام دیگریست

گاهی اصلا درد ها را روی هم باید گذاشت
درد روی درد گاهی التیام دیگریست

من دلیل درد های بی شمارت بوده ام
خوب من ، بخشیدن اما انتقام دیگریست

مرگ آیا انتهای قصه ی غمگین ماست؟
یا شروع داستان ناتمام دیگریست؟
نقد این شعر از : احمد امیرخلیلی
درود.
این اولین شعری است که از جناب نصیرپور به پایگاه نقد شعر ارسال می شود. از طرف پایگاه نقد شعر به این شاعر خوش آتیه خوش آمد می گویم و امیدوارم در ادامه راه بتوانیم به همراه دیگر دوستان در مسیر سرودن جبه ایشان کمک کنیم تا در مسیر درست سرودن در آینده ای نه چندان او را در زمره شاعران خوب زبان پارسی ببینیم.
از شما می خواهم در همین ابتدا از هیچ نقدی در مورد شعر خود دلسرد نشده و با هیچ تمجیدی نسبت به شعر خود غره نشوید زیرا نقد مسیر نیست، چراغی است که راه را برای شاعر روشن می کند تا از زیبایی عدول نکند که شعر چیزی جز زیبایی نیست. راه را شاعر خود انتخاب می کند.

و اما شعر.
در ابتدای امر باید بگویم که با خواندن غزل شما به آن رسیدم که با شاعری توانمند در حوزه غزل روبرو هستم که با سابقه ای کمتر از دو سال در سرودن کاملا بر نوشتن مسلط است. ساختار و بافتار را می شناسد، تالیف را می داند و تلاش او در مضمون پردازی و کشف و ضربه قابل توجه است. ظرف شعر او عمیق و با دست پر به پای سرودن نشسته است.

در جهانی که مرامش هم مرام دیگریست
درد ها داری و دنیایت به کام دیگریست

روزگاری سرخوش از می میشدی ، حالا ولی
درد مینوشی و می تقدیر جام دیگریست

شاید اصلا روز خلقت نام آدم درد بود
در حقیقت روح آدم ، جسم نام دیگریست

گوش های آسمان را با دعا کر کرده ای
یاکریم بختت اما جلد بام دیگریست

گاهی اصلا درد ها را روی هم باید گذاشت
درد روی درد گاهی التیام دیگریست

من دلیل درد های بی شمارت بوده ام
خوب من ، بخشیدن اما انتقام دیگریست

مرگ آیا انتهای قصه ی غمگین ماست؟
یا شروع داستان ناتمام دیگریست؟

من سعی می کنم در این مجال تنها به پیشنهادهایی در مورد بیت های این غزل بسنده کنم، سطرهایی که ایرادات آن ناشی از کم حوصلگی شاعر در کشتی گرفتن با مضامین و ارتباطات بین مصاریع و ابیات است.

شعر با این مصرع شروع می شود:
در جهانی که مرامش هم مرام دیگریست
مصرعی که شاید برای شروع خوب و گول زننده باشد اما در لایه دوم مبهم است. اینکه "مرام" اصلی دنیا در چیست که مرام دنیا مرام دیگری است. سپس در مصرع دوم ابهام را اینگونه برطرف می کنم:
درد ها داری و دنیایت به کام دیگریست
و شاعر می گوید دردهای دنیا را تو می کشی اما کام از دنیا دیگری می گیرد و لذت از دنیا دیگری می برد. حال بیایید جای این دو مصرع را با کمی تغییر و ایجاد تعلیق عوض کنیم:
دردهایش سهم تو، دنیا به کام دیگریست
در جهانی که مرامش هم مرام دیگریست

حال با همین فرمول سراغ بیت بعدی می رویم:
روزگاری سرخوش از مِی میشدی ، حالا ولی
درد مینوشی، خوشی تقدیرِ جام دیگریست

و یا در بیت زیر که تکرار کلمه "آدم" از ضربه بیت کم می کند اما:
شاید اصلا روز خلقت نام آدم درد بود
در حقیقت روح دور از جسم، نام دیگریست
و یا حتی:
در حقیقت روح را در جسم نام دیگریست

و دوباره این ضمیر دوم شخص را از مصرع بگیریم زیرا در مصرع اول این ضمیر وجود دارد:
گوش های آسمان را با دعا کر کرده ای
یاکریم بخت اما جلد بام دیگریست

و تکرار کلمه "گاهی" که می تواند با "شاید و باید" هم یک موسیقی دررونی ایجاد کند و با آون لفظ "باید و شاید (بایسته و شایسته) موسیقی معنایی و بازی زبانی ایجاد کرده تا گاهی ضربه بیشتری را در مصرع دوم با خود داشته باشد:
شاید اصلا درد ها را روی هم باید گذاشت
درد روی درد گاهی التیام دیگریست

و در دو بیت آخر است که ارتباط عمودی غزل رعایت نمی شود و شاعر را خودش را وارد داستان می کند و داستان پیش از آن را ناتمام می گذارد. اینجاست که شاعر مضمون خوب را یافته اما در جای درستی خرج نمی کند. می گوید:
"من دلیل درد های بی شمارت بوده ام"
و با تحکم هم می گوید که دلیل دردهای بیشمار او، شاعر بوده است پس آن داستان که درد دنیا را می کشی و به کام دیگری ست چه بود؟! اینهمه بیت پشت هم آمده که تقدیر کبوتر است و جلد بام دیگری ست چه؟ و خود را تنها مقصر داستان می داند و این دقیقا نقطه ضعف غزل روزگار ماست. شاعر شروع می کند بیت اول را عاشقانه می گوید و بعد می رود در بیت دوم یک بحث اجتماعی را مطرع می کند و در بیت سوم حدیث نفس می گوید و الی ماشاالله هربیت به تنهایی شاید خوب باشد اما در مجموعه غزل نه! من از این اینجا به بعد می گویم که این بیت به تنهایی می تواند بیت خوبی باید اما بدون هیچ پیش زمینه ای که چرا شاعر دلیل دردهای بیشمار معشوق است (یا هرکسی) در قالب داستانی این غزل نمی گنجد و داستان پیش از آن را ناتمام می گذارد.

حال خود بیت را با تغییری می نویسم اینکه در مصرع اول می گوید من دلیل دردهایت بوده ام و بخشیدن اما انتقام دیگری است. مگر اصلا حرفی از بخشش آمده است که بعد توضیح بدهیم بخشیدن خود یک جور انتقام است؟!
من دلیل درد هایت بوده ام، من را نبخش
خوب من، بخشیدن اینجا انتقام دیگریست

و بیت پایانی که برای حسن مقطع بیتی بی نقص است اما در قالب داستانی این غزل نمی گنجد ولی برای ارتباط با کل غزل نیاز به چند بیت دیگر دارد.
مرگ آیا انتهای قصه ی غمگین ماست؟
یا شروع داستان ناتمام دیگریست؟

در نهایت من در شما شاعری می بینم که با کمی کسب تجربه بیشتر می تواند اتقاقی در غزل باشد. تنها کمی دقت و تجربه بیشتر برای سرودن نیاز دارید. با مضامین و کلمات کشتی بگیرید و به هرسطری به همین راحتی راضی نشوید.
موفق باشید.

منتقد : احمد امیرخلیلی

شاعر و ترانه سرا متولد 1368 است. وی سال 91 عنوان نفر اول جشنواره شعر فجر در بخش ترانه سرایی را به خود اختصاص داد. در کارنامه او سابقه همکاری با خوانندگانی چون علیرضا قربانی، محمد اصفهانی، فریدون آسرایی، حجت اشرف زاده، سینا شعبانخانی، رضا صادقی، سیامک ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.