دردسرهای بدون دردسر شعر گفتن




عنوان مجموعه اشعار : گل‌ها تبار دیگری دارند
شاعر : محمد هنری


عنوان شعر اول : شبیه سایه‌های هیچ
من مسافری که مقصدش کجا نبود
مرد شاعری که صِرف واژه‌ها نبود

در شبِ سکوت، غنچه را شنیده بود
طرد شد که :"شاعر زمان ما نبود"

رفت و آمدش شبیه سایه‌‌های هیچ
در دل شکسته‌اش برو بیا نبود

آسمان خنده‌اش شکفته و شگرف
بغض‌های خفته‌اش برونگرا نبود

سفره‌ی دلش برای دوستان فراخ
پیش دیگران ولی گره گشا نبود

این که بیت بیت گفت و گفت راست بود_
آینه، ولی تمام ماجرا نبود


عنوان شعر دوم : شعری برای شاعر
نازک دلِ خوش باورِ محوِ هنر نیست

شاعر فقط در قافیه صاحب نظر نیست

در خود جهانی دارد از زیبایی و درد

از عالم اطراف خود هم بی خبر نیست

با رنج و صبر مردمانش خو گرفته

از نا امیدی در اثر هایش اثر نیست

آزرده خاطر می شود با مرگ یک برگ

از او در این دنیا کسی دیوانه تر نیست

این آبی مواج ، اقیانوس آرام

این تا ابد جاری ، کلامی مختصر نیست

مانند برگی زیر پای عابری کور

-می رنجد و می بخشد- امّا کور و کر نیست

عنوان شعر سوم : سپید‌سرا ( نیمایی )
روي نيمکت نشسته بود،
ساکت و سپيد برف
و تمام شهر هم قلمرو اش
جاي جاي آن
ردّ پاي خاطرات ديگران

ردّ پاي خاطرات خوب ديگران
روي تحفه اي که آسمان
يک شبه به شهر من
هديه داده بود

برف زنده بود
دست ها
يخ زده
از خجالت آب مي شد او
زير سايه ي نگاه عابران

گاه دوست داشت
با هويج شامه اش
با دو دست چوبي اش
با دو سنگ جاي چشمهاش
خیره در نگاه کودکی
از تعجّب جهان
سر درآورد!

گاه نیز دوست داشت
جای گِل نشین شدن
باز آسمان نشین شود
دوست داشت مثل من
در تمام خواب های کودکیم
بال و پر در آورد
دوست داشت شاعری شود
تا از آبریزش درخت زیر برف
شعر تر در آورد
برف
صاف و ساده بود
خویش را سپید می سرود
هر چه بود
یادم است
از زمان بچگی
دوست داشتم ببینمش
حیف
آسمان شهر من همیشه هدیه در بغل نداشت!
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعر گفتن و به راحتی و بدون دردسر حرف دل خود را زدن، یک هدف بزرگ برای هر شاعری است. مشکلی که خیلی از شاعران دارند این است که حتی اگر حرفی هم برای گفتن داشته باشند، در هنگام سرودن چنان فاصله ای میان ذهن و قلم آنان می افتد که شعرشان سخت خوان، پیچیده و مغلق در می آید. شعر به یک بیانیۀ سیاسی، اجتماعی یا فلسفی شبیه می شود و انسان احساس می کند که به جای شعر، یک سخنرانی فلسفی یا سیاسی می‌شنود.
چنان که گفتم شعر شما از این جنس نیست و توانسته اید ایده ها و اندیشه هایتان را به راحتی بر قلم جاری کنید. اما حواستان باید باشد که همین توانایی هم ممکن است به شعر آسیب بزند. یعنی اینکه اگر شاعر اتکایش به یک توانمندی در عرصۀ سرودن باشد اما دیگر بایسته های شعر را چندان رعایت نکند، باز هم شعرش کامل نیست. یکی از این آسیب ها این است که ممکن است شعر از نظر تخیل دچار مشکل شود. وقتی شاعری از ابتدا تا انتهای شعر می تواند به راحتی و بی هیچ دردسری حرف هایش را بزند و مخاطب را پای شعرش نگه دارد، ممکن است فراموش کند که این تنها بخشی از توانایی یک شعر خوب است. شعر خوب علاوه بر اندیشه و زبان به تخیل هم نیازمند است. تخیلی که بتواند شعر را به عنوان یک اثر هنری روی پای خود نگه دارد. متأسفانه غزل های شما از منظر تخیل چندان قدرتمند نیست. تصویر زنده و تازه ای در آنها نیست. انگار به خیال نیاز چندانی نیست. در شعر نیمایی حرکت تخیل خوب و قابل دفاع است اما مشکل دومی که در این گونه شعرها پیش می آید در این شعر خودش را نشان داده است. شاعری که خیلی راحت قلم را به دست می گیرد و بر زبان تسلط دارد، ممکن است خیلی راحت هم اختیار قلم را به دست شعر بدهد و از ایجاز غفلت کند. به همین دلیل به نظر می رسد شعر نیمایی شما دچار اطناب است و می شد کمتر و خلاصه تر باشد. ضمن اینکه اگر در شعر نیمایی از ظرفیت قافیه و ردیف استفاده می کردید، شعر از منظر موسیقی هم خود را بر می کشید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
محمد هنری » سه شنبه 01 بهمن 1398
سلام و تشکر فراوان از نقد دقیقتون جناب شفاعی عزیز، امیدوارم نکاتی که فرمودید رو بتونم در ادامه رعایت کنم. ارادتمند (م هنری)

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.