دلیل شاعرانه، اقناع ذهنی مخاطب




عنوان مجموعه اشعار : ۹۸۱۰-۴
شاعر : مهران عزیزی


عنوان شعر اول : ۹۸۱۰-۴۱
بگیر دست خودت را، نخواه خوار ببیند
جهان، که منتظرَست اسبِ بی‌سوار ببیند

بگیر دست به زانو و راست کن قد خود را
که این زمانه تو را مرد روزگار ببیند

درون آینه‌ها دشمنی‌ست خیره به چشمت
نخواه صورت سرخ تو را نزار ببیند

ببُر زبان خودت را اگر زمانه بخواهد -
که سیب سبز تو را بر درخت دار ببیند

سکوت کن، وَ تماشا، که دور درد بگردد
زمین بچرخد و آخر دلت بهار ببیند

بمان و زنده بمان زیر برف‌بار زمستان
که نوبهارْ تو را غرق برگ و بار ببیند...

نگو؛ نگو، چه امیدی، چه آرزوی محالی -
که کورْ پرتوِ نوری در این مغار ببیند

عنوان شعر دوم : ۹۸۱۰-۴۲
ای تازه‌بهار، ای جان، ای خون انارستان
جز مُرده چه خواهی‌یافت در «سنگ مزار» ِستان

ای باد مسیحادم، ای «هو»ی بنی‌آدم
پیدای نهان، ای گل، در خیمه‌ی خارِستان

شادابی دیروزان از باغِ خزان رفته‌ست
می‌آیی و می‌گندی در زار و نزارستان

من منتظرت بودم، من منتظرت... بودم
در باغ خزان‌دیده، بی‌تابِ بهارستان

دیگر نه منی مانده، نه منتظری مانده
دیگر نه قراری هم، نه قول و قرارستان

عنوان شعر سوم : ۹۸۱۰-۴۳
این واژه‌های گنگ، رسانای حال نیست
سخت است، گرچه خوب ببینی محال نیست

یک درد، درد عشق و یکی واژه‌های لال
ای خوش به حال آن کلماتی که لال نیست

از روی واژه‌ها نکند ساده بگذری
باید عمیق‌تر بشوی، وقت داوری

پیداست آن کسی که تو را وصف کرده‌است
هر بار دیده است که صد بار بهتری

شاعرْ تمامِ جان و جهانش قلم شده‌ست
غم خورده است و سال گذشته‌ست و خم شده‌ست

بسیار گفته است، تو ناگفته را بخوان
با این که واژه واژه از او عمر کم شده‌ست

دیگر برای مرد چهل‌ساله عشق چیست
خود مُرده باد اگر غزلش عین عشق نیست

مردی که بیست سال تو را نقش کرده است
غیر از هوای عشق دلش در هوای کیست
نقد این شعر از : عبدالله مقدمی
در این نوبت مهمان سه غزل از آقای مهران عزیزی هستیم. به صورت کلی از خواندن هر سه شعر لذت بردم. بیت های هر سه شعر غنی و کشف دار بودند. سعی می کنم با بررسی بیت به بیت یکی از شعرها، بتوانم نکته های جزئی تری را بیان کنم. ببخشید که نمی توانم دو شعر دیگر را به صورت جزئی بررسی کنم.
بگیر دست خودت را، نخواه خوار ببیند
جهان، که منتظرَست اسبِ بی‌سوار ببیند
بیت اول خوش خوان از آب در آمده است. در قسمت نظرات گفته بودید که بین کلمات «جهان» و «کسی» مردد بوده اید. باید بگویم انتخاب بهتری کرده اید. به نظر می رسد «جهان» بلاغت و رسایی شعر را بیشتر می کند. همچنین آن را تاویل پذیرتر می کند. اما به نظر می رسد اشکال فاحشی که در بیت دیده می شود جابجایی «که» در مصرع دوم است. حس می کنم روایت درست مصرع دوم این بوده است: «که جهان منتظر است اسب بی سوار ببیند» که به ضرورت وزن، «که» جابجا شده است و همین جابجایی باعث شده است لحن و حتی تا حدود زیادی مفهوم دچار دگرگونی بشود.
بگیر دست به زانو و راست کن قد خود را
که این زمانه تو را مرد روزگار ببیند
به نظر می رسد این بیت هم تکرار همان بیت اول باشد. هر چند کلاً هارمونی موسیقایی حرف «ا» در بیت ها باعث زیبا شدن شعر می شود و ممکن است مخاطب را متوجه این اشکالات نکند. اما به هر حال، گذشته از تکراری بودن مضمون، خود شیوهء بیان کردن در این بیت به قوت بیت قبلی نیست.
درون آینه‌ها دشمنی‌ست خیره به چشمت
نخواه صورت سرخ تو را نزار ببیند
این بیت اما چرخشی یک باره دارد. آن دشمن که شاعر در دو بیت قبلی توصیف شده است، به ناگهان در این بیت به صورت غیرمستقیم، خود شخص خطاب شده در شعر، بیان می شود. حال سوال اینجاست که این چرخش چقدر موثر بوده است؟ آیا مخاطب می تواند با خواندن مصرع اول قانع شود که «دشمن تو، خود تویی»؟ به احتمال زیاد باید گفت: خیر. چرا که ما دلیلی شاعرانه و خاص برای قبول کردن این مضمون نداریم. تقابل «آینه» و «صورت» جالب از آب در آمده است اما حضور کلمه «درون» به نظر من کمی نچسب است. فکر می کنم اگر به جای آن از کلمه «میان» استفاده می کردید، بهتر بود.
ببُر زبان خودت را اگر زمانه بخواهد -
که سیب سبز تو را بر درخت دار ببیند
در این بیت شاعر مضمون خاصی آورده است اما مشکل اینجاست که ارکان مضمون چندان تطبیق درستی با خود یا با هم ندارند. در مصرع اول «زبان»، به جز همان ارجاع «زبان» خوانش دیگری ندارد در حالی که اتفاقاً برای مراعات نظیر مصرع دوم نیاز به ارجاع های چندوجهی داریم. اما مصرع دوم؛ اولاً ترکیب «سیب سبز» باز هم چندان قدرتمند وارد نشده است. به این دلیل که سیب در فرهنگ ادبی ایرانی به سرخی مشهور است، نه به سبزی. پس در اینجا شاعر نمی تواند به مخزن باورها و دانایی عمومی تکیه کند. در نتیجه باید خود به شیوه ای این «سیب سبز» را جا بیندازد. خب این اتفاق نمی افتد. سیب تا وقتی روی درخت است، زنده و تازه است. شاعر با چه منطق شاعرانه ای به مخاطب می خواهد این مفهوم را منتقل کند که سیبِ بر درخت، مثل یک اعدامی بر بالای دار است. قرینه «زبان سرخ» مصرع قبل در این تصویر کجاست؟ اگر چه ترکیب «درخت دار» به خاطر قرار گیری دو واژه هم معنی (درخت=دار) صحیح نیست اما با توجه به کلیت بیت، اگر مضمون شکل کامل گرفته بود، ترکیب جاافتاده و مناسب می شد.
سکوت کن، وَ تماشا، که دور درد بگردد
زمین بچرخد و آخر دلت بهار ببیند
در این بیت «وَ» خوش ننشسته است. «دور درد بگردد» در این بیت معنایی پارادوکسیکال دارد اما مصرع دوم این معنا را لغو می کند. چرا که در انتهای مصرع دوم، مخاطب را شیرفهم می کند که «بگردد» ایهام ندارد و فقط یک معنا باید از آن افاده شود. این باعث می شود، هم از زیبایی بلاغی شعر کاسته شود هم از چندوجهی مفهومی آن.
بمان و زنده بمان زیر برف‌بار زمستان
که نوبهارْ تو را غرق برگ و بار ببیند...
تصویر این بیت با بیت های قبلی اگر چه در حوزه دایرهء واژگانی، متحد است اما در حوزهء مفهومی این اتفاق چندان نیفتاده است. چرا که در این بیت ما «تو» را به تجسم یک درخت می بینیم. این تغییر تجسم ها با منطق شاعرانه و اقناع ذهنی مخاطب اتفاق نمی افتد. درخت در دو بیت قبلی یک عنصر بیرونی و بیگانه القا می شد و «تو» جزء یا کل آن نبود.
نگو؛ نگو، چه امیدی، چه آرزوی محالی -
که کورْ پرتوِ نوری در این مغار ببیند
بیت پایانی، مضمونی نیکو برای پایان بندی شعر دارد اما مشکل اینجاست که در اینجا هم شاعر تلاشی برای ساختن یک منطق شاعرانه برای ادعای خود نمی کند. نمی توانیم متوجه بشویم که چطور «کور پرتو نوری در این مغار» می بیند. این منطق و دلیل سازی، اتفاقاً خیلی مهم است. روشن است که منظور از دلیل صرفاً دلیل فیزیکی نیست و دلالت های معنایی و خیالی و شاعرانه، می توانند مخاطب را به پذیرش ادعای درون شعر ما راهنمایی کنند.

منتقد : عبدالله مقدمی

عبدالله مقدمی (زادهٔ ۱۳۵۹ خورشیدی) شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، طنزپرداز ایرانی است. از سال‌های میانی دههٔ هفتاد شروع به نوشتن کرد. اگر چه تا سال ۱۳۸۰ در جلسات و انجمن‌های تهران و شهرری فعالیت می‌کرد ولی در این سال با عضویت در انجمن شاعران ...



دیدگاه ها - ۱
مهران عزیزی » سه شنبه 08 بهمن 1398
سلام و عرض ادب. بسیار سپاسگزارم. هر بار با خواندن نقد تازه نکته‌ی تازه‌ای می‌آموزم و ممنون لطف شما هستم. امیدوارم بتوانم تأثیر نقدها را در شعرهای بعدی نشان بدهم. حفظ ارتباط معنایی منطقی بیت‌های شعر در فضای خیال، هنوز برایم سخت است و برقراری رابطه‌ی محکم میان کلمات و تعابیر، آنچنان که متن یکپارچه‌ای به دست بیاید، ایده‌آلی‌ست که در پی آنم. گاهی برداشتم از متن با آنچه که مخاطب دریافت می‌کند فرق دارد و این را زمانی می‌فهمم که نقد را می‌خوانم. بازهم ممنونم و قدردان زحماتتان هستم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.