دایرۀ واژگان خود را وسیع تر کنید




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه اول
شاعر : محمد یوسفی فیروزجایی


عنوان شعر اول : میعاد
میـعاد

از نفست زنده شد، حضرت عیسی‌
سجـده ی شُکـرانه زد، پـاپ کلیسا

نیـل به امـر تو شـد مَعـبر موسی
لحظه ی موعود شد وعده ی ایسا

در یَـد دستان توست نغمه ی داوود
پیش تو افتـاده است چنگ نکیسا

یوسف رخسار تو غبطه ی طاووس
چهره ی زیبـای تو شـوق پـری سا

مُحیی الیاس و خضر آب حیاتت
زنـده  و  یحـیای  تـو  زاد  الیـسا

رشـته ی تسبیح در، دست محـمد
مهـره ی فیـروزه ای یوسـف ایصـا


عنوان شعر دوم : باران عشق
باران عشق


می چکد از ابر دل لحـظه ی باران عشق
خاطره ی خیس باد باده ی ویران عشق

حرکـت موزون بـاد در تـن مجـنون بیـد
مست به رقص خزان لیلی حیران عشق

شـد قفـس آفتــاب ســردی چنـگ ربــاب
مـزه ی تلـخ شـراب گـرمی کـوران عشق

ابــر رهــا در قفـس  بــاد هـوا در هـوس
مهــر مسیــحا نفـس در دل یـاران عشـق

چهره ی معشوق جان در شب یلـدا نهان
صبح کند با اذان این شب هجران عشق

پـاره کــند بنــد دل لحــظه ی پیـوند دل
آذر چشـمان دوسـت تنــدر غــرّان عشـق

وقت‌سحر آن‌سروش بانگ‌دهد باخروش
ساقی بـاده فـروش یوسف دوران عشق



عنوان شعر سوم : پاییز

         پاییز

تو رفتی و من در غم بارانیِ پاییز
                           گلبرگی که افتاده ز بی برگی پالیز

"خاکستر گلها بشود گلشن بی برگ"
               هر لحظه ی بیتاب، از این خواب غم انگیز

"صد برگ کند باد خزان هر گل بی برگ"
                          برگی که فرومانده به دلتنگی جالیز

"بی برگ نویسد غم هجرانی گلبرگ"
                   احساس من از خاطره یِ بغض بر انگیز

دردی که کشیده است مرا در دل اندوه
                   این بغض که با هستی من گشته گلاویز

از مهر گذشتی و خزانم شده یلدا
                              آبان نگاهم شده است آذر لبریز

تو نم نم باران به گلستانی و من هم
                           آن ابر سیاهی که فروریخته یکریز

سیلی که فروبرده مرا در دل اعماق
                             آبی که فرورفته به تاریکی کاریز

تو دار و درختی همه پوشیده ی از برگ
                      من برگی که خشکیده و از دار تو آویز

آن هور که میزان شده است تیر و کمانش
                     ماهی شده مردار از این عقرب خونریز

کانون نگاهم شده در فصل تَشارین
                           هرگز نکند مهر دل از ماه تو پرهیز

مهری که بیابان شده از سردی آذر
                     چون لشگر عثمانی شبیخون زده تبریز

هم همهمه ی مهری و هم همهمه ی ماه
                  هم حمله ی اسکندر و هم حمله ی چنگیز

فرهاد که جان‌داده ی شیرین شده در کوه
                     شیرین شده دلداده ی آن خسروِ پرویز

هرچند پزشکِ دل بیمارَمی اما
                   مرگم شده در نسخه ی داروی تو تجویز

یوسف چه کُـنَد از غم درماندگی عشق
                  من مانده و تو مانده و دل مانده و پاییز
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای شما نشانۀ خوبی است از تلاشی پیگیر در راه شاعر شدن. تلاشی که به نتیجه هایی هم منجر شده است. از جمله کشف و بهره مندی از ارزش موسیقی، استفاده از موسیقی داخلی و تمرین بهره مندی شاعرانه از این ظرفیت در راه ارتقای موسیقی شعر:
ابــر رها در قفس باد هوا در هوس
مهـر مسیـحا نفـس در دل یاران عشق
این نشان دهندۀ این است که می خوانید، تمرین می کنید و به پیش می روید و از این لحاظ باید به شما تبریک گفت اما واقعیت این است که هنوز راه درازی در پیش روی دارید. یکی از دلایلی که برای این حرف دارم، استفاده از واژگانی است که بهترین انتخاب نیست. یک شعر خوب شعری است که در آن واژگان چنان دقیق و هوشیارانه انتخاب شده اند که به راحتی نمی توان آنها را از شعر حذف کرد. این بیت شعرخود را ببینید:
از مهر گذشتی و خزانم شده یلدا
آبان نگاهم شده است آذر لبریز
اینکه به ارتباط میان واژگانی چون مهر، آبان، آذر و یلدا و خزان توجه داشته اید، امیدوار کننده است اما ایجاد این ارتباط باعث شده است کلمه ای را به عنوان مهمترین کلمۀ بیت انتخاب کنید که در ساختار بیت خنثی است. قافیه مهمترین کلمۀ شعر است ولی در این بیت کلمه ای قافیه شده است که هیچ نقشی در ساختار بیت ندارد.
استفاده از بهترین کلمات، نیازمند این است که اولاً دایرۀ واژگانی وسیعی داشته باشید و ثانیاً زبانی را برای شعر برگزینید که بتواند با مخاطبانتان ارتباط برقرار کند. مثلاً کلمه تشارین در این بیت نه تنها حس زیبایی را به مخاطب انتقال نمی دهد بلکه شعر را به چیستان بدل کرده است:
کانون نگاهم شده در فصل تَشارین
هرگز نکند مهر دل از ماه تو پرهیز
درمورد این ایرادهای زبانی بازهم می شود از شعرتان مثال هایی آورد ولی احتمالاً خودتان متوجه شده اید و با بررسی دوباره شعرتان این ایرادها را رفع خواهید کرد. سروده های شما جز یکی دو جا مانند این :
مهری که بیابان شده از سردی آذر
چون لشگر عثمانی شبیخون زده تبریز
از نظر وزن ایرادی ندارد پس انرژی خود را بر زبان شعر متمرکز کنید تا شعرهای موفق تری از شما بخوانیم.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
محمد یوسفی فیروزجایی » شنبه 12 بهمن 1398
با تشکر از استاد شفاعی عزیز و انرژی و دلگرمی تان آذر در شب یلدا لبریز می شود تشارین و کانون ماه های پاییز تقویم سریانی است دایره لغات بیشتر برای شاعری مهندس الزامی است با سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.