فقط توصیف کافی نیست




عنوان مجموعه اشعار : ۹۸۱۱-۲
شاعر : مهران عزیزی


عنوان شعر اول : ۹۸۱۱-۲۱
ای چشم‌هات از آینه‌ها تابناک‌تر
ای جانِ از زلال دل چشمه پاک‌تر

لب‌تشنه‌ام، خراب لب‌ات ای شراب سرخ
ای پیچ و تاب موی تو از تاک تاک‌تر

هر روز با طلوع تو دنیای دیگری‌ا‌ست
گل‌های نوشکفته‌ی تر، سینه‌چاک‌تر

ای زنده‌ی همیشه، نفس‌های نوبهار
با بودنت هلاکم و بی آن هلاک‌تر

عنوان شعر دوم : ۹۸۱۱-۲۲
یکی زنده‌ست هنوز، اما پلاکش
یکی هم جیغ بنفش‌ه، ولی لاکش
یکی هم گیج و پریشون کراکش
تو از این سه‌تّا کدومی دلِ شاعر؟

یکی شرمنده‌ی چشمای یتیم‌ه
یکی خَربنده‌ی شیطان رجیم‌ه
یکی تنهاست، یکی تنهایی یه تیم‌ه
کی می‌دونه که این آدم چی‌ه آخِر

دل من مثل دل ابرا گرفته
تو دلم غم مثِ(ل) افرا پا گرفته
یه کسی بچگی رو از ما گرفته
دای بیزیم گون گِجه تا واردی یامان‌دِر *

دیگه نفرین قزل‌قورتکی بس‌ه
دیگه غم خوردن تنها تکی بس‌ه
دیگه ویرون شدن پاتکی بس‌ه
اوجا داغ! گَل سس‌ه سس وِر...سَسَ‌ه سس وِر **


*دیگه روز و شب ما تا هست بد خواهدبود
** ای کوه بلند! بیا و جواب بده... جواب بده

عنوان شعر سوم : ۹۸۱۱-۲۳
دو تا آدم، دو تا... آدم، دو تا پاییز بارانی
یکی چاقوی زنجانی، یکی باران گیلانی

یکی گرما، یکی دریا، یکی آرامش ساحل
یکی سرمای کوهستان، یکی سوز زمستانی

یکی من، دیگری... باشد، از این جا قصه‌ام تلخ است
از این جا قصه می‌گیرد کمی رنگ پریشانی

(پریشانی‌ش مال تو، پشیمانی‌ش مال تو
مبادا شاعری باشی که جانی را برنجانی )

یکی من دیگری حوّا، یکی تن، دیگری تنها
یکی یا ماه یا ماهی، یکی هم جان زندانی

یکی چشمان سبز‌آبی، نگاه سرد مهتابی
یکی من، مات و ساکت در هیاهوی سخن‌دانی

(تو را باید به تُرکی گفت، زبان مادری خوب است
هزار افسوس دختر جان، زبانم را نمی‌دانی)

یکی آدم، یکی حوّا، یکی این‌جا، یکی آن‌جا...
چه عطری داشت موهایش در آن پاییز بارانی
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شما بی هیچ تعریف و تعارفی شاعرید. تسلط نسبی شما بر ابزار شعر و نحوۀ برخوردتان با کلمات و حتی توانایی تصویرسازی های گاه و بیگاه در شعر نشان دهندۀ این است که این صفت(شاعری) در ذات و وجود شماست.
همین مصرع کافی است که بگویم بی برو و برگرد شاعرید.
ای پیچ و تاب موی تو از تاک تاک‌تر
اما نکتۀ اصلی در این نیست که شما می توانید شعر بگویید یا نه. نکته اصلی در این است که چه می خواهید بگویید. فرم در شعر فقط اهمیت ندارد. قافیه و ردیف و زبان و دیگر چیزها لازم است و باید باشد اما این ها قرار است در خدمت بیان چه چیزی باشد؟ در اینجاست که شعر شما می لنگد. شعر شما را هرچه می خوانیم و پیش می رویم به نکتۀ اصلی و حرف اصلی شعر نمی رسیم.
شعر اول شما فقط توصیف است:
ای زنده‌ی همیشه، نفس‌های نوبهار
با بودنت هلاکم و بی آن هلاک‌تر
این ساختار در اول و آخر شعر یکدست است. مشخص نیست بعد از اینهمه حرف منادا قرار است چه ندایی به شخص مقابل داده شود. شعر دوم هم توصیف است، افراد مختلف جامعه توصیف می شوند و بعد حال شاعر، چیزی بالاتر و بیشتر نمی بینیم. در شعر سوم هم همۀ حرف همین است:
یکی آدم، یکی حوّا، یکی این‌جا، یکی آن‌جا...
چه عطری داشت موهایش در آن پاییز بارانی
یکی این، یکی آن، این و آن هیچ وقت به هم نمی رسند، با هم تعامل و دیالوگ ندارند. شاعر یک گوشه نشسته است و آنها را توصیف می کند. شعری که فقط بخواهد دوربین عکاسی باشد و از منظره ها عکس بگیرد، به جایی نمی رسد. شعر باید حرفی هم برای بیان کردن داشته باشد.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۲
مهران عزیزی » سه شنبه 15 بهمن 1398
سلام و عرض ادب. تولّدتان را، البته با یکی دو روز تأخیر، تبریک عرض می‌کنم. ان‌شاءالله در پناه حق مصون و محفوظ باشید. سپاسگزارم از راهنمایی‌تان. خوشحالم که تا حدودی مسائل فنی در امر سرودن برایم حل شده‌است. نکته‌ای را که فرمودید با تمام توان و بضاعت پی خواهم‌گرفت و می‌دانم یکی از جدی‌ترین ضعف‌هام در همین جاست.
آرش شفاعی » پنجشنبه 17 بهمن 1398
منتقد شعر
از لطف شما ممنونم/ ان شالله خواننده بهترین شعرهای شما باشم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.