چند قدم فاصله تا یک ساختار کامل




عنوان مجموعه اشعار : تکتم
شاعر : مهرداد کریمی


عنوان شعر اول : تکتم
روستا دو کوچه بیشتر نداشت
تو درآن یکی کوچه ی پشتی بودی

مدرسه دو نیمکت بیشتر نداشت
تو در آن یکی نیمکت بودی

حتم دارم اگر بهشت وجهنمی هم باشد
من در هرکدام باشم
تو در آن دیگری خواهی بود

آری ...!
تنها چیزی که ما را به هم پیوند می دهد
فاصله ست


عنوان شعر دوم : _
_

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
شاعر تصمیم دارد شعری ساختمند بنویسد که در آن، موازی‌های معنایی و تصویری، مخاطب را قدم‌به‌قدم به پایان شعر برسانند، امّا آیا این تصمیم را به سرانجام رسانده؟ آیا این اثر، یک شعر ساختمندِ بی‌نقص است؟
از همین منظر، از آغاز این شعر، سطر به سطر پیش می‌رویم و خلاءها و بیرون‌زدگی‌های ساختاری را که باعث شده‌اند این شعر تا رسیدن به ساختاری سالم، چند قدمی فاصله داشته باشد، شناسایی می‌کنیم:

ـ «روستا دو کوچه بیشتر نداشت...»
پس با کلیّتی از جنس مکان مواجهیم که به دو بخشِ احتمالاً یا تقریباً مساوی تقسیم می‌شود؛ یعنی روستایی داریم که تنها دو کوچه دارد.

ـ «تو در آن یکی کوچۀ پشتی بودی»
در این سطر عنصر «تو» وارد شعر می‌شود. پس در آن کلیّتی که از جنس مکان است و به دو بخش تقسیم می‌شود، یک ‌نفر هست که قاعدتاً تنها می‌تواند در یکی از دو بخشِ موجود قرار داشته باشد و نمی‌تواند توأمان در هر دو بخش باشد.
تا اینجا همۀ عناصر، سر جای خودشان هستند، تا اینکه می‌رسیم به کلمۀ «پشتی». از آنجایی‌که این روستا تنها دو کوچه دارد، عملاً واژۀ «پشتی» نمی‌تواند صفتِ هیچ‌کدام از کوچه‌ها باشد. چرا؟ چون برای توجیه کاربرد چنین صفتی برای کوچه، لزوماً نیازمندِ سه کوچه هستیم تا ساکنِ کوچۀ وسطی بتواند دو کوچۀ دیگر را «کوچۀ جلویی» و «کوچۀ پشتی» بنامد.

ـ «مدرسه دو نیمکت بیشتر نداشت»
قرار است «مدرسه» در موقعیتِ موازی با «روستا» قرار بگیرد و «نیمکت» در موقعیت موازی با «کوچه». امّا آیا این موازی‌سازیِ معنایی به‌طور منطقی برقرار است؟ یک روستا می‌تواند تنها دو کوچه داشته باشد، امّا آیا می‌توان تصور کرد که یک مدرسه تنها دو نیمکت داشته باشد؟ شاید اگر به‌جای «مدرسه»، از «کلاس» استفاده می‌شد، کمی قابل‌پذیرش‌تر بود، هرچندکه اساساً انتخاب این کلیّتِ مکانی، باتوجه به اینکه در جامعۀ ما، مدارس مختلط نیستند و آنکه (در «مدرسه» و نه «دانشگاه») در آن یکی نیمکت نشسته، احتمالاً هم‌جنس شاعر است، انتخابِ هوشمندانه‌ای نیست (شاید جایگزینیِ عناصری دیگر به‌جای «مدرسه» و «نیمکت»، مانند «شهر» و «خیابان»، نتیجۀ بهتری داشته باشد).

ـ «تو در آن یکی نیمکت بودی» دقیقاً موازی است با «تو در آن یکی کوچه بودی»

ـ «حتم دارم اگر بهشت و جهنمی هم باشد»
حالا شاعر، موازیِ معناییِ سوم را واردِ شعر می‌کند که اتفاقاً قرار است بخشی از نتیجه‌گیری شعر هم در همین موازی اتفاق بیفتد.
توضیحِ ریاضی‌وار ساختاریِ این شعر این است: «همان‌طورکه 1 + 1 می‌شود 2، و همانطورکه 2 + 2 می‌شود 4، پس 3 + 25 هم می‌شود 28»، یعنی معادله درست است، امّا مقدّماتِ منتج به نتیجه، از یک جنس و در یک‌ سطح نیستند، و این یعنی «بهشت» و «جهنم» در جهانِ آخرت، مانندِ دو «نیمکت» در مدرسه و دو «کوچه» در یک روستا، از موقعیتِ یکسانی برخوردار نیستند و نمی‌توان آن دو را هم‌عرض هم دانست. درواقع حضور در «بهشت» یا «جهنم»، مانند حضور در یکی از آن دو «کوچه» (هیچ فرقی ندارد کدام‌یک) و حضور در یکی از آن دو «نیمکت» (هیچ فرقی ندارد کدام‌یک)، حضوری علی‌السویه و یکسان نیست، بلکه حضور در «جهنم» یا «بهشت»، دو صفتِ «جهنمی» یا «بهشتی» را برای ساکن در آن مکان‌ها ایجاد می‌کند و این همان اختلافِ موقعیتی است که باعث می‌شود دو مکانِ موجود در موازیِ سوم، 3 و 3 نباشند، بلکه 3 و 25 باشند مثلاً.
در چنین وضعیتی، افزودنِ واژۀ «حتی» در بند سوم = «حتم دارم حتی اگر بهشت و جهنمی هم باشد...» می‌تواند به حلّ مشکلِ هم‌جنس و هم‌سطح نبودنِ «بهشت و جهنم» با موازی‌های معناییِ خود، کمک کند. ‌

ـ «من در هرکدام باشم/ تو در آن دیگری خواهی بود»
و این یعنی در «بهشت» یا در «جهنم» بودن، به خودیِ خود اهمیتی ندارد، اهمیت ماجرا آنجاست که «تو» آنجایی و «من» اینجا، که یک مقدمۀ بدیهی و ساده است برای یک پایانِ دودوتا چهارتایی‌، از این قرار که:

ـ «آری.../ تنها چیزی که ما را به هم پیوند می دهد/ فاصله ست»
که از جنسِ باهم‌آییِ دو طرفِ متباین و متضاد و دور از هم است؛ مثل اینکه تنها راهِ باهم‌آییِ «شب و روز»، «سیاه و سفید»، «تاریک و روشن» و «غم و شادی» را، اجتماعِ آن‌ها در ترکیب‌های متناقض بدانیم و بگوییم اتفاقاً همین افتراق و دوری است که باعث شده آن‌ها را در چنین ترکیبی کنارهم بنشانیم.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
مهرداد کریمی » دوشنبه 05 اسفند 1398
ممنون دکتر کرددبچه

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.