واژه کلوخ کاخ آفرین




عنوان مجموعه اشعار : گزیده ی اشعار
شاعر : بهرام روحانی


عنوان شعر اول : خنده در خون
خونِ خواب های زمانه
مرزدارانِ خنده ات کجایند
که شب
سنگِ ستاره است
در آزرمِ تشنه ی تَن
..
بی تکیه گاه
امان می دهد
خدای دشمن را
آنجا که جَنگ است
جهان اَت
..
صلح خانه است
خنده اَت
میثاق شبانه
صلح دارد
..
خنده اَت خواب دارد
خونبهای خوابهای خانه است
خنده اَت
..
بهرام روحانی

عنوان شعر دوم : اتاقک زیر شیروانی
در اتاقک زیر شیروانی
یکی آماده است
تا از کلاه اش
نسیم کوهستان ها را در بیاورد
..
تا از هفت سیبی که بالا پرتاب میکند
شش تایش را نسیم کوهستان با خود ببرد
آن یکی هم که فی البداهه می افتد زمین
به مرحله ی هنوز رد نشده برسد
..
در اتاقک زیر شیروانی
آینده ای نیست
و انسان در وزن های من درآوردی
قانون جاذبه را
خردمندانه نقض میکند
..
با کلاهی پر از خرگوش های نگران
در رویای هویج های خام
..
در باز میشود
آرام و سرمه ای
یکی وارد میشود
با هفت دست و هفت دهان
..
در اتاقک زیر شیروانی
بهتر است
همه چیز غیر واقعی باشد
همه چیز بدون شکل
و هر چیز
بدون هیچ رسالتی
..
بودن
در اتاقک زیر شیروانی
کفرآمیز است
..
بهرام روحانی

عنوان شعر سوم : ایتالیا ایتالیا
میدانی رفیق ایتالیایی...
پای هیچ شعری از گلیم اش دراز تر نیست
عین همین دیروز
جایی میان مستی اسب ها
و هارمونی شبانه ارکستر چوب ها
زنی گاو بازی می کرد
مردی شاخ می زد
آدم حس میکند زیر تعلل خطوط
باید بپرد
سر خط شرافت
روز از نو
روزی از نو
درست مثل انترهایی که چوبکشان مُرده باشد
این روزها همه شده اند
"کشف های میرزا نوروز"
دیگر اینکه شاخ مردی
در کدام زن شکست
بقایای همان ضرب المثل معروفی ست
که تا گوساله گاو شود
دل صاحبش آب شود
میدانی رفیق ایتالیایی...؟
تنها خوبی کشورت این است
که هرچقدر هم برج پیزا کج باشد
حتی اگر چشم های معمارش
کج بوده باشند
بر سر یک ایتالیایی شکست خورده
آوار نمی شود
..
بهرام روحانی
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
به «بهرام روحانی» دوست تازه پیوسته به پایگاه نقد شعر درود می گویم.
خوشحالم که این فروتنی در بسیاری از جوانان باقی است که با چند سال تجربه اشتیاق به نقد شدن و شرکت در گفتگوهای انتقادی در حوزه ی شعر خود دارند. این نکته را به واسطه ی مطالعه ی شعر دوستانی می بینم که در بدویات ادبی نیاز به مطالعه و ممارست دارند اما با بی توجهی و بی اعتنایی، شعر خود را فراتر از وضع موجود می بینند که البته ملالی نیست که "هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت..."
چند متن از دوست عزیز را به تکرر مرور کردم و نمی توانم اشتیاقم را از همسایگی با جهان شعرش پنهان کنم. جهانی که خوب دیده شده است و محصول تجربیات شخصی شاعر است و همین شخصی بودن اگر چه باعث اختلالاتی در متن شده است اما به هیچ وجه آن تازگی و طراوت را نتوانسته است دفع کند. در نخستین گفتگویم بنای آن دارم که به «واژه» بپردازم و شاعر را به اهمیت و اولویت این کلوخ کاخ آفرین وسواس کنم. هیچی شاعر بدون تسلط بر سیستم واژگانی و توانمندی های معیّن و نامعّین واژه ها و پیش بینی موانست یا مخالفت واژگان در همسایگی یکدیگر نمی تواند در شعر موفق باشد. در واقع به قول دکتر کردبچه "شاعر کسی است که با گزینش سالم و دقیق واژها و قرار دادن آن ها در جایگاه خود به آن ها شانیت می دهد؛ یعنی واژه در جایگاهی می ایستد که دیگر شی را نمی نامد بلکه آن را نشان می دهد. در این شیوه واژه از خود به در می آید و شی می شود، چیزی که سارتر آن را «واژه شی» می خواند". بنابراین نخستین توصیه ی من به بهرام روحانی، واژه اندوزی است. با انتخاب درست واژه، در واقع فرصت جسمیت بخشیدن به متن ممکن می شود و مگر شعر وظیفه ای جز این دارد که جان و جهان شاعر را به نمایش بگذارد؟ یکی از دلایل مهمی که شعری یا لااقل سطری از شعری به راحتی در خاطر ما نفوذ و رسوب می کند همین انتخاب درست واژ ه است. مشرف بودن به ارزش واقعی کلمات می تواند شعر را از سطح شنیداری و خوانداری به کیفیت دیداری تعالی ببخشد.
این شعر از محمدرضا شفیعی کدکنی را با هم مرور کنیم:
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است
که زمین چرکین است...
بی هیچ درنگی مخاطب به محض تمام شدن این شعر احساس می کند در زیر بارش باران سیاهی قرار دارد و آن ملالت و اندوهی و رنجشی که مد نظر شاعر بوده است به درستی تلقین می شود.
با این وصف سطرهایی هم چون
- مرزداران خنده ات کجایند؟
- خنده ات میثاق شبانه
- آزرم تشنه ی تن
نخواهند توانست مخاطب را دچار چالش ناگهانی کنند و صرفاً در سطح متن باقی می مانند. بنابراین باید تلاش شاعر بر فهم درست واژه ها و تربیت ذهن خود به نحوی باشد که در هر شرایطی بتواند آن چه را که باید احضار کند.
نکته ی دیگری که در هر سه شعر به شکل مشهودی کم آشنایی شاعر را با شکل و شرایط شکلی بیان می کند شلختگی در چیدمان سطرهای شعر است. شعر باید علاوه بر موسیقی درونی از نوعی موسیقی دیداری یا هارمونی بصری نیز برخوردار باشد تا امکان خوانش و انتقال متن به خوبی فراهم شود. در هر سه شعر دوست عزیز این نقیصه وجود دارد و شاعر نتوانسته است نظام بصری مبتنی بر زیبایی را پایه ریزی کند.
در شعر سوم شاعر در برخی سطرها به وضوح از نام کتاب، نام شعر و ... که متعلق به دیگرانی ست که در چرخه تولید ادبی از شهرت بسیاری برخوردارند استفاده ی مستقیم کرده است که دلیل آن برای من و قطعا برای مخاطب واضح نیست که می تواند در کاهش اعتبار ادبی اثر موثر واقع شود.
به شاعر امیدوارم و چشم آن دارم که در کارهای از این پس درخشش بیشتری از او شاهد باشیم.

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی



دیدگاه ها - ۱
بهرام روحانی » پنجشنبه 24 بهمن 1398
جناب آقای بهداروند عزیز با اهدای درود و احترام نهایت امتنان بنده را برای زمانی که صرف خوانش سروده های بنده و نگارش نقدی پرمحتوا نمودید، پذیرا باشید. بینهایت سپاسگزارم و قطعاً از نظریات عالی شما بهره خواهم برد. آرزومند بهترین ها برای شما هستم. ارادتمندم. با تجدید احترام و سپاس بهرام روحانی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.