جای خالی امروز در شعر




عنوان مجموعه اشعار : نقد شعر
شاعر : صادق اصغری دوغایی


عنوان شعر اول : غمت
به آفتاب بلندی که آسمان غمت
پناه میبرم از غم به سایبان غمت

نپرس از دل زارم که رفته ای و هنوز
نشسته ام به تماشای بیکران غمت

شبیه میوه ی کالی که از درخت انار
شبیه قطره ی اشکی که با اذان غمت

میان بستر خاکی که زیر پای تو ام...
به خانه آمده تیری که از کمان غمت..

نگاه کردی و غم در دلم زبانه کشید
فدای شعله ی بی رحم و بی زبان غمت...
صادق اصغری

عنوان شعر دوم : بازهم باز آ
بازهم باز آ و شوری تازه کن این خانه را
سر به آغوشم بزن تسخیر کن این شانه را

بازهم با دست خود چنگی به دنیایم بزن
پیله ام را پاره کن، بیرون بکش پروانه را

گفتن از کابوس تلخ دیو منطق ها چرا؟
از رسیدن ها بگو دیوانه کن دیوانه را..

اشک شبنم را میان بوته ی نرگس ببین!!
گریه اش دارد به آتش میکشد گلخانه را...

روبه رویم لحظه ای تصویر یک آیینه شو
منعکس کن بر لبم لبخندی از ریحانه را...

جای این دلدادگی در ماورای قصه نیست!
با من از فردا نگو تعبیر کن افسانه را..

|صادق اصغری

عنوان شعر سوم : دم نزدم
دیدمت با همگان سوختم و دم نزدم
لب خود را ز غمت دوختم و دم نزدم

گرچه از شوق تو همسایه ی فرهاد شدم
تیشه را بر سر خود کوفتم و دم نزدم..

درس سختی به من آموختی و درس تورا
سخت جان کندم و آموختم و دم نزدم

راه بازار نشان دادی و گفتی بروم
تار مویی ز تو نفروختم و دم نزدم..

دیدمت با همگان سوختم اما به خدا
آتشی تازه نیفروختم و دم نزدم...!

صادق اصغری
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
نمی‌توان از خوانش این سه غزل، که شاعر جوان بیست و دو ساله‌ای آن را سروده است، به سادگی گذشت و سخنی در تحسین او نگفت به ویژه از آن روی که ایشان سابقۀ سرودن شعرش را کمتر از دو سال نوشته است. شاعر از مهد شعر و ادب، خاک گوهرخیز خراسان است پس بعید نیست این جوهرۀ ارجمند در جان او ریشه‌ای عمیق داشته باشد. شاعر امروز در «هزارۀ دوم آهوی کوهی» بالیده و توانمندی و استعداد خود را از روزگار کهن به امروز آورده است؛ با همان عاطفه و حس، همان بینش و جهان‌نگری دقیق، همان تصویرگری‌های در خدمت سخن و همان ظرافت‌های کاربردی در ساخت و پرداخت سخن. این شاعر جوان دو سال است که شعر می‌سراید، راهی بسیار پیش رو دارد و تجربه‌ای اندک در دست. او با همین سابقۀ کم، توانمندی ذاتی خود را به نمایش گذاشته است و در این سه غزل نشان داده است که ذهنی پویا و قلمی خلاق دارد و زبان و ظرفیت‌های آن را نیز می‌شناسد. کار شاعر با در دست داشتن حداقل‌های شناخت و استعداد، پرورش این ابزارهای کارآ و قدرتمند است. اکنون این شاعر جوان در آستانۀ راهی قرار دارد که بیش از هر چیز بهتر است متمرکز بر تجربه‌های تازۀ خود باشد. بهترین کار درک موقعیتی است که در آن قرار دارد و باور توانمندی ذاتی که در اوست. با تجربه‌های زیستی تازه که بهترین منابع الهام شاعر می‌توانند باشند، می‌تواند فضاهای فکری خود را مرتب تازه و تازه‌تر کند و با قرار گرفتن در محیط‌های زیستی جدید و مواجهه با رویدادهای تلنگرزننده و رشددهنده، می‌تواند دریافت‌های شخصی خود را به تحولی سازنده و پویا برساند.
هر سه شعر این شاعر از تفکری یکسان برخوردارند. شعرها مبنای عاطفی دارند و اندیشۀ شاعر حول دیدگاه‌های معمول و مالوف و رایج در شعر در جریان است. اگر نخواهیم حتی به جریان غزل امروز اشاره کنیم و از شاعر انتظار داشته باشیم خود را به آن بیش از این نزدیک کند، می‌توانیم انتظار داشته باشیم که در مواجهه با شرایط زندگی امروز، نشانه‌هایی از زندگی طبیعیِ روز را در شعر خود انعکاس دهد. طوری که اگر محققی شعر این شاعر را بدون اطلاع از تاریخ سرایش، در کنار شعرهای شاعران دوران دیگر و همه را بدون تاریخ سرودن بررسی کند، بتواند از نشانه‌های ظاهری شعر؛ کلمات، تصاویر، مفاهیم، طرز اندیشه و جهان‌بینی و ... تعلق این شعر به دورۀ امروز را حدس بزند و تشخیص دهد. این یکی از شرایط همسان‌سازی شعر با روزگار است، اما جز این، شاعرِ باذوقی که بخواهد از زمان خود فراتر بایستد، بی‌تردید به نوآوری‌ها و خلاقیت‌های موثر نیز می‌اندیشد. این انتظار از این شاعر، توقع بزرگی نیست.
به برخی جزییات هم بنگریم:
مطلع شعر اول در عین زیبایی کمی نارساست. شاید در تایپ، کلمه یا حرفی جابه‌جا شده باشد. در هر صورت اگر «به» در آغاز مصرع اول، برای قسم باشد، چندان رسا نیست و اگر چنین نباشد، جمله نیاز به سامان‌دهی و ساخت دقیق‌تری خواهد داشت:
به آفتاب بلندی که آسمان غمت
پناه میبرم از غم به سایبان غمت
این بیت هم نارساست. به‌خصوص در مصرع دوم روشن نیست به خانه آمدن به چه نکته‌ای دلالت دارد و اصلا خانه و به خانه آمدن چه نقشی در این بیت دارند:
میان بستر خاکی که زیر پای تو ام...
به خانه آمده تیری که از کمان غمت..
این مصرع را هم با دقت در زبان و تالیف سخن بنگریم: جای این دلدادگی در ماورای قصه نیست؛ به نظر می‌رسد جمله نیازی به حرف «در» ندارد و «ماورای قصه» نیز ترکیب خوشی نیست.
در شعر سوم توجه به نکته‌ای که در سطرهای بالاتر اشاره شد، ضرورت بیشتری دارد؛ این که شاعر در سرودن شعر، نشانه‌هایی از زمان خود را در شعر متجلی سازد.
با توجه به ابیات بسیاری در این سه شعر، انتظار این است که شاعر با تجربه‌های تازه و کشف فضاهای تازه‌تر در شعر، و با انعکاس دقیق‌تری از جهان امروز خود در شعر، به غزل‌هایی از این درخشان‌تر نیز برسد.
با آرزوی موفقیت برای ایشان.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22 مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران. ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۲
صادق اصغری دوغایی » شنبه 26 بهمن 1398
با تشکر از استاد محترم خانم یوسفی عزیز، به نکات بسیار مفید و ارزنده ای اشاره کردید.. امیدوارم در سایه ی لطف خدا و رهنمود های شما بتونم در آینده اشعار قوی تری رو از خودم به نمایش بذارم.. در پناه خدا باشید????
فریبا یوسفی » دوشنبه 28 بهمن 1398
منتقد شعر
درود. پیامتان را خواندم. حتما می‌توانید. موفق باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.