شعر یا شبه شعر ؟؟؟




عنوان مجموعه اشعار : لمس خیال
شاعر : احسان قرشی


عنوان شعر اول : هزارتو
همه پُریم از ای کاش هایی که
فقط حسرتش هر از چند گاهی
درونمان را شعله ور می سازد
پُریم از واقعیت هایی که
نمی توانیم به زبان بیاوریم
پُر از خواستن های به یغما رفته
پُر از انتظارهای به سرانجام نرسیده...
و بی شک!!!
در هر کدام از ما
هزار راه نرفته
پنهان شده است.

عنوان شعر دوم : زندگی
شاید دیروز بود،
شاید هم فردا
نمیدانم آن روز در میان
کدام یک از روزمره گی هایم
پنهان شده است
در پشت کدام خاطره ام
و یا اینکه
لا به لای کدامین زخم به دادم میرسد.
یک به یک لحظه ها را میگذرانم
بدون آنکه بدانم!
بارها و بارها
از آن سال
از آن ماه
از آن روز
از آن ساعت
و از آن لحظه ای
که در آن مرگ
به هستی ام پایان می بخشد
گذر کرده ام!!!

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : صابر ساده
امروز با نقد دو اثر ارسالی از شاعر عزیز و دوست نادیده ام جناب آقای احسان قرشی درخدمتم.
دو اثر ارسالی از سمت احسان قرشی را چندبار خواندم و در حین خواندن بسیار تلاش کردم تا بفهمم کجای کار قرار است به شعر برسیم و در کجای این دو متن اصلا شعر رخ داده است.این سوال از ابتدا تا انتهای هردو متن به شدت در ذهنم حرکت می کرد و نتیجه ای که به آن رسیدم این بود که اصلا با شعر روبرو نبودم و فقط با دو متنی روبرو برودم که بیشتر شبیه یک بیانیه بود.بیانیه ای که نه آنچنان فلسفی بود که مرا درگیر فلسفه ی هستی شناختانه برساند و نه آنچنان اجتماعی بود که مرا به یک ایدئولوژی خاص برساند بلکه فقط یک شبه بیانیه با درون مایه ی احساسی بود که نسبت خاصی با شعر نداشت.اما همین دو متن هم دارای یک سری ویژگی ست که قرشی می توانست با پرورش درست آنها ما را به محصول بهتری که شاید شعر باشد نیز برساند که متاسفانه نرسانده.مهم ترین ویژگی بارزی که این دو متن دارد در زبان آن است.زبانی یک دست و شیک و مرتب که از ابتدا تا انتها توسط نویسنده رعایت شده است.در کنار این زبان ،نویسنده روایت را نیز در کارش رعایت کرده است.روایتی کاملا خطی و صاف که هیچ ابداع و نوآوری نیز در آن نیست.روایت از یک نقطه ی مشخص شروع شده و در یک نقطه ی مشخص تر به پایان می رسد و همزمان با اتمام روایت ،متن نیز به انتهای خود می رسد.اما یک تمرین و بازی ساده با استفاده از همین متن ها ما را بیشتر روشن می کند و بحثی را باز می کند که می تواند بسیار مهم باشد.پیش از آنکه بخواهم وارد این بازی شوم بهتر می دانم که اول بحث مورد نظر را باز کنم و آن اینکه آیا هر متنی که زیر هم نوشته شود و متن جای اینکه افقی باشد عمودی شود ما را به شعر می رساند؟این سوال که از نظر بنده مهم است بخش عظیمی از ادبیات امروز را دربرگرفته است.به بیان بهتر شعر امروز یا شبه شعر امروز با کنار گذاشتن فاکتورهای اصلی شعر می خواهد خودش را جای شعر جا بزند.می خواهد بگوید هرچیزی که زیر هم نوشته شده است را می توان شعر نامید.شاید نتوانیم تعریف کامل و جامعی از شعر بیان کنیم اما تمام تعاریفی که ارائه شده است و قصد شناخت و معرفه ی شعر را دارند را هم کنار هم بگذاریم شاید در یک چیز باهم مشترک باشند و آن هم بر سر اتفاق.اینکه شعر باید دارای اتفاق باشد.اتفاقاتی که بتواند مخاطب را درگیر خودش کند.به واقع این دو متن در کدام قسمت و کجای خود به مرز اتفاق رسیده اند؟به نظرم شاعر تنها با زیر هم قررار دادن سطور خواسته ادای شعر را دربیاورد البته که ممکن است خودش به این آفت موجود در متنش اشراف نداشته باشد اما از ادای یک شعر هیچ وقت خود شعر تولید نمی شود.حال به سراغ بازی مدنظر می روم و می خواهم با هم یکبار دیگر این دو متن را بخوانیم.
متن اول :
همه پُریم از ای کاش هایی که
فقط حسرتش هر از چند گاهی
درونمان را شعله ور می سازد
پُریم از واقعیت هایی که
نمی توانیم به زبان بیاوریم
پُر از خواستن های به یغما رفته
پُر از انتظارهای به سرانجام نرسیده...
و بی شک!!!
در هر کدام از ما
هزار راه نرفته
پنهان شده است.

متن دوم :

شاید دیروز بود،
شاید هم فردا
نمیدانم آن روز در میان
کدام یک از روزمره گی هایم
پنهان شده است
در پشت کدام خاطره ام
و یا اینکه
لا به لای کدامین زخم به دادم میرسد.
یک به یک لحظه ها را میگذرانم
بدون آنکه بدانم!
بارها و بارها
از آن سال
از آن ماه
از آن روز
از آن ساعت
و از آن لحظه ای
که در آن مرگ
به هستی ام پایان می بخشد
گذر کرده ام!!!

حال که یکبار دیگر این دو متن را خواندیم،منظورم از بازی را بیشتر باز می کنم و هر کدام از دو متن را دوباره به سبکی دیگر می نویسم.

متن اول :

همه پُریم از ای کاش هایی که فقط حسرتش هر از چند گاهی درونمان را شعله ور می سازد.پُریم از واقعیت هایی که نمی توانیم به زبان بیاوریم.پُر از خواستن های به یغما رفته،پر از انتظارهای به سرانجام نرسیده و بی شک در هر کدام از ما هزار راه نرفته پنهان شده است.

متن دوم :
شاید دیروز بود شاید هم فردا،نمیدانم آن روز در میان کدام یک از روزمره گی هایم پنهان شده است،در پشت کدام خاطره ام و یا اینکه لا به لای کدامین زخم به دادم میرسد.
یک به یک لحظه ها را میگذرانم بدون آنکه بدانم بارها و بارها از آن سال ،از آن ماه،از آن روز،از آن ساعت و از آن لحظه ای که در آن مرگ به هستی ام پایان می بخشد گذر کرده ام!!!

حال یکبار دیگر به دو متن ارسالی از سمت قرشی دقت کنیم و بعد به دو متنی که بنده با روشی دیگر ارائه کردم نیز دقت نمایید.به واقع کدام نوع از نوشتن به واقعیت خود متن نزدیک تر است؟به گمانم نمونه ای که بنده نوشته ام بیشتر از چیزی که از سمت قرشی به بنده رسیده است به اصل متن و هویت متن نزدیک تر است.با این روش می توان فهمید که هرچیزی که زیرهم نوشته شود قطعا شعر نیست !!!
اما عیب می جمله بگفتیم هنرش نیز بگویم که البته به زبان و روایت به عنوان هنر این دو متن اشاره کرده بودم و اکنون می گویم این دوست عزیزمان اگر بتواند همین زبان را حفظ کند و نگذارد به بیراه برود و بعد بتواند همین اندیشه ی نیم فلسفی و نیم اجتماعی خود را با بار حسی به تکنیک های شعری بیاراید قطعا می تواند حرکت های خوبی در بستر شعر ایجاد کند.قرشی همین حالا از بابت زبان بسیار خوب و روبه جلو حرکت کرده است.البته این زبان شاید دلیلی مشخص داشته باشد و آن هم این است که اگر زبان سالم است و صاف و یکدست دلیلش این است که متن دارای اتفاق چالش برانگیزی نیست که اگر این چالش ها می بود شاید زبان نیز دچار دست انداز می شد و فقط این اتفاق زمانی مشخص می شود که بتوان به آن اتفاق رسید و بعد می شود تصمیمی درست گرفت که ایا زبان در آثار قرشی دارای ثبات است یا نه اما فی الحال به همین دو متن بسنده می کنیم و زبان را نقطه قوت این دو متن می دانم.لازم به ذکر است قرشی را با خودش در قیاس آوردم نه با ادبیات.در انتها این دوست عزیزمان را به شعرخواندن توصیه می کنم و امیدوارم به زودی آثار بهتری از ایشان مطالعه کنم.
و من الله توفیق

منتقد : صابر ساده

صابر ساده متولد 30/7/1366 صادره از تهران شاعر – نویسنده – منتقد ادبی سوابق تحصیلی : - کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی - کارشناسی زبان و ادبیات فارسی - کاردانی مدیریت بازرگانی سوابق تدریس : - مدرس ادبیات در دانشگاه آزاد اسلامی به صورت حق ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.