بی‌هیچ تمهیدِ شاعرانه‌ای




عنوان مجموعه اشعار : دشت سوخته
شاعر : امید حضوری


عنوان شعر اول : سراب
نیزه های خاکی فرو رفته در گلو
شکوه ی شب از تنهایی
ناله ی مرغ دل از جدایی
سایه های دیروز
تاریکی امروز
ماه به زمین می رسد
خورشید آب می شود
بازوها سست شده
عقربه ها کند شده
جاده تاریک است
گرگ در کمین است
خاطره ها سوختند
آرمان ها دود شدند
سیل در راه است
زلزله می آید
درختی نمانده
گل ها خشکیدند
تنها کویر است
سراب است و سراب



عنوان شعر دوم : بوم نقاشی
آرزوهایم را نقاشی می کنم
آسمان آبی
گل های رنگی
دست هر کودکی
یک مداد رنگی
نیست خبری
از دعوا و جنگی
دست هیچ کودکی
نیست هیچ فالی
کودک و پیر و جوانی
نمی گردد در سطلی
دنبال لقمه نانی
می گذارم در هر خانه ای
یک بوم نقاشی



عنوان شعر سوم : نقاب های زیبا
روز به پایان رسید و شبی دیگر آغاز شد

خورشید غروب کرد و ماه طلوع

دستی از غیب نرسید

نوری در آسمان پدید نیامد

صدای تیک تاک ساعت هنوز به گوش می رسد

کتابی تازه نوشته شد

سنتی قدیمی منسوخ شد

کشفی جدید آغاز شد

میکروبی ناشناخته متولد شد

انسان سردرگم شد

یک روز گذشت

یک عمر تمام شد

سیبی از زمین افتاد

موشکی به فضا پرتاب شد

داستانی نوشته شد

مستندی ساخته شد

فال ها خیس شدند

اعتراض ها لایک شدند

دختر فال فروش رها شد

فلسفه بافی دوباره آغاز شد

انسان کشف نشد

گاهی به زمین افتاد و گاهی به فضا پرتاب شد

معجزه ها هم دیگر تمام شد

ظلم دوباره پایدار شد
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
وقتی دیدم سه کار امید حضوری شعر سپید است، گفتم چند خطی درباره‌ی انواعِ شعر سپید و دلایلِ گونه‌گونی‌اش بنویسم؛ اما وقتی یک‌دور خواندمشان، دریافتم نیازی به این کار نیست؛ زیرا آقا امید در ابتدای راه است و مطالعه و دقتش در این بسیار ناچیز.
از این رو، بهتر آن دیدم تنها نکاتی چند را درباره‌ی کاستی‌های سه اثرش بازگو کنم، که در این بازگویی آشناشدن با شعر سپید مطرح نیست، بلکه آشناییِ او به‌طور کلی با جنس و شکلِ شعر مطرح است.
در کارِ اول (سراب)، سراینده با ردیف‌کردنِ مفاهیمِ کلیِ به‌ظاهر کنایه‌آمیز، بی‌‌هیچ تمهید شاعرانه و حتی بی‌هیچ نشان و نشانه‌ای عقلانی، جز به گنگیِ مخاطب نیفزوده است؛ نظیر سطرهای:
«نیزه‌های خاکیِ فرورفته در گلو
سایه‌های دیروز
تاریکیِ امروز...»
از طرفی دیگر، ردیف‌کردنِ یک‌مُشت جملاتِ کلیشه‌ایِ به‌ظاهر عاطفی و احساسی، باز حسی را در مخاطب ایجاد نکرده و شور و عاطفه‌ای را در او برنمی‌انگیزد؛ نظیر:
«شکوه‌ی شب از تنهایی
ناله‌ی مرغِ دل از جدایی...»
یا حتی با ساختنِ چند تصویر شاعرانه که ظاهری گول‌زننده دارد؛ نظیر:
«ماه به زمین می‌رسد
خورشید آب می‌شود..»
و مقدارِ متناوبی هم شعار از سطرهای 10 تا آخر:
«جاده تاریک است
گرگ در کمین است
خاطره‌ها سوختند
آرمان‌ها دود شدند
...................
درختی نمانده
گل‌ها خشکیدند
تنها کویر است
سراب است و سراب.»
شاید تنها سطرِ 9: از کلِ کارِ شماره‌ی 1 ، یعنی «عقربه‌ها کُند شده» شاعرانه باشد و والسلام.
درواقع امید حضوری، برحسبِ تصادف، بدونِ این‌که بداند، از روشِ «کولاژ» در این کار بهره برده است. در کولاژ که اغلب هنرمندانِ مدرن به آن گرایش دارند، هنرمند یا شاعر، نوشته یا بُرشی از یک نوشته را در کنارِ یک یا چند عکس، نقاشی، طرح، حتی شئی و شاید چیزهای دیگر می‌گذارد، تا از کنارِ هم قراردادنِ آن‌ها معنا، مفهوم و یا منظوری را برساند و یا حسی و نگاهی را القا کند و...
حال اگر کسی با این کار، اثرش را به سرانجامی نرسانَد، مثل آن است که یک‌مُشت جمله را همین‌طوری و بی‌حساب و کتاب ریخته باشد روی کاغذ و...
کارِ دوم(بومِ نقاشی) هم یک کار ساده و درواقع یک حرفِ معمولی است. این که بخواهی آرزوها را به همان صورتی نقاشی کنی که همه می‌توانند که دیگر نامش هنر و شعر نیست. علاوه بر این، زبانِ این آرزوها هم سطحی و در حد انشای دبستانی‌هاست. درواقع وقتی سطحِ زبان تا این حد نزول می‌کند، معنا هم در مُطابعتِ از آن سطحی و کلیشه‌ای می‌شود؛ همان‌گونه که حتی دو تعبیرِ زیبای «نقاشی‌کردنِ آرزوها» و کنایه‌ی «آبی‌بودنِ آسمانِ مردم» تکراری و کلیشه‌ای است؛ زیرا این دو بیان قبلا در بیانِ دیگران آمده است. امید حضوری در هنرِ شاعری که هیچ، حتی در درک و دریافتِ زیبایی‌ها، ظرافت‌ها و ظرفیت‌های زبانِ فارسی آنقدر تجربه کسب نکرده است که هنگامِ بیانِ همین جملاتِ معمولیِ آورده‌شده در سه اثرِ مدِنظر، بتواند آن‌ها را به‌زیبایی و به‌درستی بیان کند:
«دستِ هیچ کودکی
نیست هیچ فالی
کودک و پیر و جوانی
نمی‌گردد در سطلی
دنبال لقمه‌ی نانی...»
منظور وی از دوسطرِ اول، بچه‌هایی هستند که فال حافظ می‌فروشند. می‌توانست این حرفِ ساده را بهتر و شیرین‌تر بزند؛ خاصه که پای حافظ هم در میان بود! یا به‌جای سه‌سطرِ الکنِ بعدی بگوید: «دیگر روزی‌اش در سطل‌های زباله نبود.» یا بهتر از آن و شاعرانه این‌که: «دیگر روزی‌اش به سطل‌های زباله ریخته نمی‌شد.»، یا «... نمی‌رفت.» که در این صورت، معنا گسترده‌تر و سطر موجزتر می‌شود.
شاید اگر احمد حضوری به‌جای این‌همه مطوّل‌گویی و حشو و زاید، تنها به‌همین دو سطرِ آخر از اثرِ دومِ خود(بوم نقاشی) توجه و حتی اکتفا می‌کرد(2 امتیازی هم که به ایشان داده شده، به‌سببِ زیباییِ همین دوسطر بوده است)، یک‌طرح و یک‌شعر کوتاه زیبا ساخته بود:
«می‌گذارم در هر خانه‌ای
یک بومِ نقاشی...»
طرحی که شاید با اندک‌تغییری، می‌توانست حتی بهتر از این هم باشد؛ مثلا این‌گونه:
«در مسیرِ خود
جلوی دَرِ هر خانه‌ای
یک بومِ نقاشی می‌گذارم.»
شاید حتی «آرزوها» را هم حذف کنیم بهتر باشد.
امید حضوری هنوز متوجه این نکته نیست که بیان مستقیم در شعر جایی ندارد و حتما باید با کنایه‌ای، اشاره‌ای، تشبیهی، قرینه‌ای و چیزی همراه باشد. کارهای امید، حتی علاوه بر این، در بیان سطرهای معمولی مطوّل و پر از حشو و زاید است؛ مثلا در کار سوم(نقاب‌های زیبا) به‌جای سطرِ اول:
«روز به پایان رسید و شبی دیگر آغاز شد»
می‌توانست بگوید:
«شب شد.»
اما او «خورشید غروب کرد» را هم به‌دنبالش می‌آورد!:
«خورشید غروب کرد و ماه طلوع»
و بعد از «طلوع‌کردنِ ماه» می‌گوید: «نوری در آسمان نیست!»؛ این دیگر چه حرفی‌ است؟! البته می‌تواند بگوید: منظورم «از نوری در آسمان پدید نیامد» در ارتباط با جمله‌ی «دستی از غیب نرسید» است. که این‌ها دیگر ادعا بوده و ایجاد معناهای زورکی است.
خلاصه‌ی کلام این‌که احمد حضوری در اثر سوم، در بیانِ این مفهوم و نگاهِ کلیشه‌ای، تکراری و شعاری می‌کوشد که: «انسان با این‌همه پیشرفت هنوز کشف ناشده است!»
با این‌همه، من امید را ناامید نمی‌خواهم. من متعهد بودم حرف‌هایم را به او بزنم؛ حرف‌هایی که شکی در درست‌بودنشان ندارم. اگر غیر از این بود، با شاید و باید و اگر و مگر و چه و چه، او و یا امثال او را متوجه می‌کردم که «نظرِ من تنها یک نظر است و ممکن است همه یا بخشی از آن درست نباشد و...»؛ اما کارهای او ساده و مشخص بود. امید باید یک تکان اساسی به خودش بدهد؛ اگر طالب شاعرشدن است. او باید سطرهای شاعرانه را در آثارش پیدا کند؛ آن‌گونه که من پیدا کردم؛ و آن‌ها را پرورش دهد.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
امید حضوری » سه شنبه 06 اسفند 1398
سلام وقت یخیر ممنون بابت مطالعه و نکاتی که یادآوری کردید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.