بیرون آمدن از محدودیت، خودش یک هنر بزرگ است




عنوان مجموعه اشعار : شعرهای خیالی
شاعر : حمید حسینی


عنوان شعر اول : می گفت سلام
در باغ دلم خزیده، می گفت سلام
از شبنم گل چکیده، می گفت سلام

هرم نفسش به باغ دل جان می داد
تا روی غزل دمیده، می گفت سلام

عطرش به چمن نوید باران می داد
تا روی چمن رسیده، می گفت سلام

آنقدر صدای خوب او شیرین بود
خون از دل من تپیده می گفت سلام

تا چشمک او به چشم من می افتاد
سروِ دل من خمیده می گفت سلام

آرام و متین و با حیا برمی گشت
با لکنت و لب بریده می گفت سلام

دستان دلم از عشق او می لرزید
تا صورت خود کشیده، می گفت: سلام!

با ناز و ادا به غنچه ها می خندید
دل، ناز و ادا خریده می گفت سلام

#حمید_حسینی


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
غزل آقای حسینی نشان دهندۀ این است که او توانسته است از برخی پیچ و خم های اولیۀ شاعری به سلامت بگذرد. او بر وزن و قافیه تسلط دارد و توانسته است در یک غزل با ردیف اسمی، در تمامی بیت ها از عهدۀ مضمون تا حدی قابل قبول برآید. این ها البته چیز کمی نیست و باید به خاطرشان به شاعر تبریک هم گفت اما اینها که گفتیم تازه آغاز راهی است که ما به عنوان شاعری می شناسیم و شاعر راهی صدچندان دور و دراز در پیش دارد و اگر صبوری و مطالعه اش را بیشتر کند و مصرانه در مسیر شاعری بماند می توان دربارۀ آینده با او بعدها حرف زد. نکتۀ مهمی در شعر این دوست شاعرمان وجود دارد که ناشی از انتخاب ردیف است. وقتی ردیفی محدودکننده (مانند می گفت سلام) انتخاب می کنیم باید در نظر داشته باشیم که اگر نتوانیم به شکلی قانع کننده از دل این محدودیتی که خودمان ایجاد کرده ایم، بیرون آییم، شعرمان به سلامت به مقصد نهایی نخواهد رسید. با این ساختاری که شاعر برای شعرش انتخاب کرده است در صورتیکه قافیه ها اجازه می داد می توانست ده بیت دیگر هم بنویسد و در پایان همۀ بیت ها یک می گفت سلام بیاورد. مهم این است که شاعر برای پایان دادن به این چرخه از ابتدا چه تمهیدی اندیشده است. شعر نشان می دهد که شاعر برای بیرون آمدن از این محدودیت، هیچ نقشه ای نداشته است. به همین دلیل مخاطب بعد از چند بیت از خود می پرسد که خب بالاخره این شعر قرار است مرا به کدام مسیر بکشاند و چه حرفی برایم دارد؟ وقتی شعر تا پایان با همین مسیر مشخص و تکراری پیش می رود، مخاطب سرخورده می شود و دست شاعر برای مخاطب رو می شود. به نظر می رسد این شعر نیاز به یک پایان بندی متفاوت داشت که مخاطب را دچار یک شوک کند. گاهی لازم است که شاعر چیزی جدید و حادثه ای تازه در شعر برای مخاطب رو کند. اتفاقی که در این شعر نیفتاده است و در آخر مخاطب را با همان سوال معروف «خب که چه؟» رو به رو می کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.