شیرجه در سطر چهارم




عنوان مجموعه اشعار : عشق به تو مثل یه ویروسه
شاعر : محمدرضا صبوریان


عنوان شعر اول : این خونه بی تو یک قرنطینه س
عشقِ به تو مثل یه ویروسه
داره تمومِ شهرو میگیره
اما خودت بر عکس ویروسی
هرکس ندارت داره می میره

هرکس ندارت کل شب هارو
با یاد تو با گریه بیداره
میخوام فراموشت کنم اما
عکسای توو گوشی نمیزاره

این خونه بی تو یک قرنطینه س
واسه فراموشیِ این کوچه
بیرون نمیام اصلا از خونه
دنیای بی تو تا ابد پوچه

واسه تموم درد و دل هامون
چشمایی که رو شونه هام تر شد
دلتنگ اون روزام و داغونم
حالا شبای بی تو شب تر شد

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
به روز بودن خوب است، شاعر اگر مطلع نباشد پیرامونش چه می‌گذرد، کلاهش پس معرکه‌ست، در جایی نوشته‌ام شاعری که فقط ادبیات بخواند و ادبیات بداند، صدایش از جمع شاعران فراتر نمی‌رود، مورد اعتنا بودن وضعیت پیرامون اما به شکلی دیگر هم رایج است، مثلا یادم است چند سال پیش شاعری پس از باخت ایران به تیم ملی فوتبال آرژانتین در جام جهانی قبلی‌تر، بیتی سروده بود این‌گونه؛

مثلا فکر کن تو آرژانتین ، مثلا فكر كن كه من ایران
مثلا فكر کن خدا داور ، باخت حقم نبود می فهمی؟

ملاحظه می‌فرمایید دستاویز شاعر برای سرودن، یک اتفاق روز است، این مدل شعر به سال نرسیده به فنا رفته است، کسی که صدسال دیگر این بیت را ببیند باید بگردد تقویم تاریخ را ورق بزند و ببیند موضوع چیست؟ تازه اگر سال‌های بعدتر ایران و آرژانتین مصافی نداشته باشند، چون اگر ایران در بازی‌های بعدی ببرد، این بیت جوکی بیش نیست کمااینکه هم‌کنون نیز چیزی از فکاهه کم ندارد، در هر حال فرزند زمان و زبان خویشتن بودن،یعنی استفاده از علوم و پدیده‌های روزآمد جهت توسعه ادبی و تاثیر بر مخاطب، با این سرسخن سراغ ترانه دوست تازه جوان‌مان جناب «محمد رضا صبوریان» می‌رویم که ظاهرا به دنیای پیرامونش و خبرها و رخدادهای اطراف خود واکنش دارد و این واکنش را در بافت ترانه‌ی تازه‌ی خود لحاظ کرده است. بخوانیم ترانه‌ی او را با نام «این خونه بی تو یک قرنطینه س»

عشقِ به تو مثل یه ویروسه
داره تمومِ شهرو میگیره
اما خودت بر عکس ویروسی
هرکس ندارت داره می میره

کرونای موجود به رغم فضاحتی که در وضع روانی و جسمی اجتماع ایرانی ایجاد کرده، با تمام بدی‌هایی که داشته و دارد، (پرواضح است، آرزوی قلبی همه ما این‌ست که خیلی زود ریشه‌کن شود و نفس راحتی این ملت ستمدیده، بتواند بکشد) برای شاعران عزیز زیادی به صورت انگیزشی، سبب طبع‌آزمایی شده است، خاصه طنزپردازان از دوستم استاد سعید بیابانکی تا جناب شروین سلیمانی رفیق خوش‌ قریحه‌ام، دست به قلم برده‌اند ولو بیتی، نگاشته‌اند، که دوتا رباعی و یک فولکش را در زیر -از آن همه شعر- می‌خوانیم؛

از) سعید بیابانکی؛
دستان پر از محبتت ما را کشت
آغوش پر از حرارتت ما را کشت
اینها به کنار، چشم بادامی من
تست کرونای مثبتت ما را کشت

از) شروین سلیمانی؛
باید پس از این فرارِ معکوس کنم
جای رؤسا تکیه به ویروس کنم
مأیوس از آینده‌ام و می‌خواهم
هر کس کرونا گرفته را بوس کنم!

از) محمدرضا تیموری «شعر لری»
کرونا مثله بختک من کمینه.
یه ویروسه پلشتی ماله چینه.
زبس چینی و من بازارمونه.
مصیبت، شهرگل، همکارمونه.
کلی سر تا نخون پامو و چینه.
به غیر از جنس چینی پاشه نینه...

این وضعیت «یعنی طنازی» در ترانه جناب صبوریان نمود ندارد و در واقع به شکل جدی‌تر و بدون درج عنوان «کرونا» از آن استفاده کرده، مشخصات قرنطینه‌ای، ویروسی، از خانه بیرون نیامدن و.... نشان از تاثر شاعر از همین موضوع است. در پرداخت ترانه‌ای و محاوره‌ای شاعر به خوبی توانسته فضا را مال خود کند و عاشقانه‌ای از لای مباحث مطروحه‌ی پزشکی، بهداشتی بیرون بکشد، کارب که در نگاه نخست سخت می‌نماید ولی به نظرم صبوریان با تکیه بر خلاقیت ذاتی از فضای موجود، به نفع ابداعی عاشقانه، استفاده کرده است و تردیدی نیست که نگاه شاعرانه‌ی اوست که از مرضی مرگ‌آور، شعری زنده درآورده است.
در ترانه صبوریان، نکته‌ی قابل ایرادی در همان بند نخست، سطر چهارم وجود دارد که برای من کاملا غیر معقول می‌باشد و می‌پندارم شاید نوعی بیان منطقه‌ای ممکن است باشد، آن‌جا که گفته‌ است «هر کس ندارت داره می‌میره» احتمالا شرحش این است که هر کس تو را نداشته باشد، خواهد مرد، اما مشکل کلمه‌ی «ندارت» است که همان‌طور که گفتم، شاید کلمه‌ای باشد که در زبان و بهتر بگویم لهجه محلی رایج است، در هر دو حال، یعنی چه ما آن را استفاده غلط کنیم و چه درست و محلی باشد، اوردنش لطمه شدبدی به تالیف سالم سطرتان می ‌‌‌‌‌زند پیشنهاد می‌کنم همین معنا را با تغییر کلمات و چیدمان دقیق، به مخاطب ارائه کنی.

هرکس ندارت کل شب هارو
با یاد تو با گریه بیداره
میخوام فراموشت کنم اما
عکسای توو گوشی نمیزاره

این نقص، در بند بعدی نیز تکرار شده، که حتمن نیازمند بازسرایی است، به نظرم در این بند تالیف کلی ترانه نیز دچار افت شده، به نظرم نیاز به بازنویسی کلی دارد، چرا که وقتی دو تا «با» را در سطر دوم به کار می‌گیری، این دقیقا عدم تسلط به گفتار را تداعی می‌کند، مخاطب نباید احساس کند نویسنده یا شاعر در تنگنای انتخاب واژه قرار گرفته، در این نوشته، چنین برداشتی از سوی خواننده‌ی اثر طبیعی به نظر می‌رسد، نکته بعدی پیوند عناصر نوشتاری ترانه با یکدیگر است، قاعده این است که در سطر چهارم ترانه، جمله‌ای بیاید که ضربه داشته باشد و در ذهن حک شود و در خاطر لماند، به همین علت سه سطر ابتدایی باید مثل پلکانی باشد برای اثرگذاری محکم‌تر سطر چهارم. در واقع آن سه سطر مثل پله‌هایی هستند که شناگر را به تخته‌ی شیرجه هدایت می‌کنند، و موجب فراتر پریدن مضمون می‌شوند.بر همین قاعده، سه سطر نخست به لحاظ معنایی و نیز پیوند کلماتیک، باید مکمل هم باشند. در سطرهای این بند اما این معضل وجود دارد که دو سطر نخست یک چیزی را می‌گویند و سطر سه و چهار یک چیز دیگر، دقت کنید؛

هرکس ندارت کل شب هارو/ با یاد تو با گریه بیداره
در این دو سطر، صحبت از شب/بیداری است گریه، تنها کلمه ای که رابط با سطرهای دیگر است «یاد» است که با فراموشی سطر سه هم‌ساز است. ای کاش شاعر بتواند این ربط‌های موثر در مضمون‌پروری و نیز هیجان‌افزا را جدی بگیرد در شعرهای بعدی. چرا که هرچه کلمات یک شعر پیرامون موضوع شعر باشد و از گروه واژه‌های یک ساحت باشند، آن‌گاه ترانه دلنشین‌تر و جذاب‌تر خواهد بود. دو سطر بعد را ببینید، بیشتر نارسایی کلماتی سطرها نسبت به هم را بیشتر متوجه می‌شوید.
میخوام فراموشت کنم اما/ عکسای توو گوشی نمیزاره

واسه تموم درد و دل هامون
چشمایی که رو شونه هام تر شد
دلتنگ اون روزام و داغونم
حالا شبای بی تو شب تر شد

در بند پایانی نیز ارتباط بین سطرها ضعیف است و درهم تنیدگی و پوشش دادن یک‌دیگر را شاهد نیستیم و این ضعف عمده را حتما جناب صبوربان مدنظر قرار دهند تا شعرهای بعدی‌شان درخشان‌تر باشد و رونق گیرد.
آخرین حرفم در این بین، قانع شدن به چند بند برای یک ترانه است، امیدوارم صبوریان شعر را بدون نتیجه‌ای روشن پایان ندهد و همواره سعی کند پایان‌بندی را به عنوان قسمتی از شعر که می‌تواند تا سال‌ها در ذهن بماند، بشکوه و قوی در کارهای‌ بعدی مدنظر قرار دهد و تلاش کند با همین شکل گفتاری، البته با رفع ایرادهای تالیفی، ترانه بنویسد. بدون ادا و اصول‌های آمیخته به هذیان و فحش، چنان‌که تتلو و دیگران در ساحت بی‌نوای شعر مرتکب می‌شوند، پاک بودن زبان برایتان در وهله‌ی اول اهمیت باشد و سیطره زبانی‌تان را در فضاهای مختلف گسترش دهید، پیش‌نیاز شما برای بهترنوشتن، تداوم مطالعه و کشف کردن فضاهایی‌ست که عقل جن هم به آن نمی‌رسد، آن‌چه شعرتان را متمایز می‌کند،نوشتن با تعدد کشف، بازی‌زبانی، تعدد موضوع و تم و پرکاری‌ست، شاعر پرکار، توفیقش قطعی‌ست به شرطی که پرکاری، پرمحتوایی را هم یدک بکشد.
حال با الکل گوشی‌ات را پاک کن و برو سراغ شعر بعدی.. بادا کرونا از گلوی ایران ما چنگ بردارد، ویروس‌های جاسوس جای‌شان را به بغل و بوی بدهند. به امید آن روز
و
با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.