یک جای خالی را پر کنید



عنوان مجموعه اشعار : ماضی همیشه بعید
عنوان شعر اول : عروس تازه
وقتی که هیزم هست و بر هیزم اجاقی نیست
یعنی دلی در خانه هست اما دماغی نیست

وقتی اجاقت کور باشد تازه می فهمی
در چلچراغ خانه ات، هرگز چراغی نیست

آن وقت هی حس می کنی دیگر شبیه قبل
در بوسه های گرم مردت اشتیاقی نیست

دنیای سوت و کور خود را خوب می بینی
آن جا که حتی قارقاری از کلاغی نیست

کز میکنی یک گوشه و با اشک می گویی:
دنیا به غیر از این اتاق چشمه طاقی نیست

حرف عروس تازه در ده زود میپیچد ...
در پچ پچ زن ها ولی از تو سراغی نیست

کل میکشی و نقل می پاشی و می خندی
انگار که بر روی قلبت هیچ داغی نیست!

- بیدارشو لیلا! دوباره خواب میبینی
غیر از من و تو ، توی این ده اتفاقی نیست؟

عنوان شعر دوم : ماضی بعید
قرارمان به ندیدن چقدر طول کشید ...
به جای من چه کسی پای آن قرار رسید؟

چگونه بود نگاهش زمان زل زدنت
خجالتی؟ پر تردید؟ شاد؟ خسته؟ پلید؟

چه گفت از خودش از این مضارع ساده
چه گفت از من از آن ماضی همیشه بعید

چگونه دلبریش را شروع کرد آن روز
به خال گوشه ی چشمت ... بگو که دست کشید

گرفت از لب پیراهنت شبیه من
چروک مسخره ای را که داشت میخندید؟

و پشت پنجره گاهی تو را تماشا کرد؟
زمان بدرقه از دوریت دلش لرزید؟

شبی که خلوت خود را به خانه آوردی
شروع قصه ی تنهایی تو را فهمید؟

نگفت با خودش این مرغ عشق دل بسته
چه شد که دل زده شد از قفس، چه شد که پرید

دلم حسود بود، می آمد به دیدن تو اگر ...
اگر ...اگر ... زن در خانه ات نداشت کلید !


عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : آرش شفاعی
در شعرهای شما دو چیز هست که بودنشان خیلی خوب است و یک چیز هست که جای خالی اش احساس می شود و باید به شعر اضافه شود. اولین چیزی که در شعر شما هست و جای تبریک دارد، دغدغه است . با شعری طرفیم که حرفی برای گفتن دارد، به دلیل و بهانه ای بیان شده است و روی کاغذ آمده است. خیلی وقتها در این روزگار شعرهایی که می خوانیم، فقط تقلیدی است از حرف های دیگران یا بهانه ای برای اینکه شاعر به دیگران ابراز کند که تکنیک هایی بلد است و میخواهد با آن تکنیک ها مخاطبش را مرعوب خود کند. شما در شعرتان از کسانی حرف زده اید که احساس کرده اید صدایی در جامعه ندارند یا صدایشان ضعیف است، این دغدغه در جای خود ارزشمند است و می توان به شعر شما شخصیتی بدهد که خیلی از شعرهای امروز فاقد آن هستند. دومین چیزی که در شعر شما هست و بازهم خوب است و جای آن در بسیاری از شعرهای امروز احساس می شود، توانمندی در روایت است. شما در هر دو شعر سعی کرده اید با ایجاد موقعیتی میان شعر و داستان روایتگری کنید و حرفتان را با روایت یک داستان، یک ماجرا و یک سرنوشت پیش ببرید. این هم یکی از امتیازاتی می تواند باشد که شعر شما را از خیلی از شعرهای دیگر و بخصوص جریان غالب مضمون یاب تک بیت سرای غزل امروز جدا کند و به آن جلوۀ خاص خودش را بدهد. اما چیزی که احساس می کنم در شعر شما کم است و باعث شده است شعرتان کمی از مرز شاعرانگی فاصله بگیرد و بیشتر به داستان منظوم شبیه شود، کمبود عنصر خیال در شعر است. شما از تصویرسازی بهره ای نبرده اید یا اگر برده اید، کم و کمرنگ است. برای اینکه بتوانید از این مرحله بگذرید و جای خالی تصویر در شعرتان را پر کنید، خواندن کتاب هایی که در حوزۀ بدیع و خیال نوشته شده است، می تواند به شعرتان کمک کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.