مسلط و معناگرا




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : احمد دَرّودی


عنوان شعر اول : به آسانی
به باد رفت غرور زنی به آسانی
پس از شکست شکوه تنی به آسانی
رسید دست کج و غرق دستمالی شد
گل شقایق پیراهنی به آسانی
چگونه ابرها راه نور را بستند
و تیره شد روز روشنی، به آسانی؟
تمام ثروت دنیا به «این» نمی ارزد
که«لکه دار شود دامنی به آسانی»
به غیر دامن یک زن چه پرورش بدهد
تهمتنی برای میهنی به آسانی؟
...
و زندگی نخ ریشی که رد نخواهد شد
هنوز از ته هر سوزنی به آسانی
98/12/10

عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
وقتی غزل «به‌آسانی» را یک‌بار خواندم، گفتم خوب می‌شد چند شعر دیگر از آقای احمد دَرّودی در دسترس بود تا بهتر و بیشتر می‌توانستم درباره‌ی نوع و جنس کار او بنویسم؛ چرا که این غزل شش بیتی جدای از این‌که به‌لحاظ وزن و قافیه بلااشکال است، از دیگر کاستی‌ها نیز فاصله دارد. یعنی مشکل خاصی در این غزل دیده نمی‌شود. بنابراین باید از ویژگی‌ها و برجستگی‌های آن نوشت.
این بود که در «پایگاه نقد شعر»، چند غزل و شعر نو از او را دیدم و باز آن‌جا نیز با شاعری باذوق و باتجربه روبه‌رو شدم. اگرچه درباره‌ی اشعار نو وی حرف بسیار دارم.
چند غزلی که از احمد درودی خواندم، او را شاعری معناگرا دیدم؛ یعنی در شعر وی مصراع‌های اول، یا زمینه‌ی حُکم‌ها و معنایی را چیده و صادر می‌کنند و یا این‌که سوالی را طرح می‌کنند؛ مصراع‌های دوم هم با آوردنِ مصداق‌ها و مثال‌ها و یا معانی دیگر، مصراع‌های اولِ خود را ملموس‌تر و عینی‌تر کرده، در تایید و تحکیم آن کوشیده و آن را روشن‌تر می‌کنند و یا پاسخ می‌دهند. یعنی به این شکل دنبال هم می‌آیند، نه این‌که جملات و سطرهای در ادامه‌ی هم باشند:
«جلوه‌گربودنِ فانوس به تاریکی‌هاست
بی‌شب امروز بعید است به فردا برسد»

«گل اگر خواست به وادیِ تمنّا برسد
بهتر آن‌ است که اول به تماشا برسد»

«سیبِ سرشاخه به تنهایی خود می‌نازد
نکند سهمِ کلاغان بشود تا برسد»

«بی‌راهه رفته است و دلش در مسیر نیست
باران اگر که قسمت خار کویر نیست»

«شد شاخه بعدِ وا شدنِ میوه سربلند
سرخوردگی نهایتِ هر سربه‌زیر نیست»

این نوع کار و شیوه در بسیاری از غزل‌های دیروز فارسی مرسوم بوده؛ اما صائب تبریزی در این راه و با این شیوه توانسته صاحب سبک شود و حتی مکتبی را در شعر بنا کند. البته سبک و مکتب او در این راه با دیگران تفاوت‌ها و از دیگران فاصله‌هایی دارد.
دامنه‌ی این‌گونه غزل‌گفتن به غزل شاعران این روزگار هم رسیده است، اما غزل حاضر درودی به‌گونه‌ای دیگر است و به‌زعم من، گونه‌ای مناسب‌تر برای غزل. زیرا در آن روش، شاعر برای رسیدن به‌معنایی که خود را به گفتنِ آن ملزم کرده است، ممکن است به بیهوده‌گویی و سست‌گویی برسد یا آسمان ریسمان به هم ببافد (همیشه که معانی نغز در ذهن ذخیره نشده است). از همه بدتر این‌که برای رسیدن به معنا و رساندن شعر به آن ناگزیر به تعقل خواهد بود. این‌جاست که شاعر از کم‌وبیش از تصویرسازی و تخیل فاصله می‌گیرد. به 5 بیتی که از اشعار قبلی درودی انتخاب کرده‌ام توجه کنید(اتفاقی و غیرعمدی انتخاب شده‌اند)، اغلب از تخیل و در نهایت از شعر فاصله دارند. اگرچه ممکن است حرف‌های جالبی را بازگو کرده باشند. و این یعنی آن‌که اگر شاعر می‌اندیشد، با تصویر و تخیل و تشبیه می‌اندیشد.
منظور این است که شیوه‌ی غزل حاضر و البته شیوه‌های دیگر هم، برای غزل‌گفتن و با قالب و حال و هوای غزل مناسب‌تر است. به تصویرسازی‌های این غزل نگاه کنید و به تخیل نابش در دو سه بیت، بعد قیاسش کنید با غزل‌های معناگرا(معناگرایی از راه تعقل). اگرچه سایه‌ی آن نگاه معناگرای مالوف و مسلطِ احمد درودی در بعضی از مصراع‌های غزل «به‌آسانی» نیز دیده می‌شود؛ مثل مصراع اول از بیت اول و بیت چهارم.
علاوه بر این، مضمون غزل حاضر تازه و بکر است و به تبه آن فضاسازی و نوع نگاه نیز بکر و تازه است. شاید یک دلیلش این است که شاعر با صراحت و ملموس از آلوده‌شدن دامنی سخن گفته است:
«رسید دستِ کج و غرقِ دستمالی شد
گلِ شقایقِ پیراهنی به‌آسانی»
البته نوع و نگاه اشعار فروغ به‌گونه‌ای دیگر است؛ علاوه بر این‌که آن‌جا از زبان یک زن است، غزل هم نیست، و زبان و نگاه عصیانی هم دارد. درصورتی که صاحب غزل حاضر، اگرچه موضوع را عریان و ملموس می‌کند، اما سعی‌اش‌ بر آن است که نتیجه‌ی اخلاقی بگیرد:
«چگونه ابرها راه نور را بستند
و تیره شد روز روشنی، به‌آسانی؟
تمامِ ثروت دنیا به «این» نمی‌ارزد
که «لکه‌دار شود دامنی به‌آسانی»
روانی و استحکام کلام که از ویژگی‌های غزل احمد درودی است(در غزل حاضر، دو بیت اول از این لحاظ شاخص‌تر است)، توانسته آن را در یک بلندای معقول و معمولی قرار دهد. اما اگر شاعر می‌توانست ابیاتش را به تخیل و تصویر بیت دوم(خاصه مصراع اولش) برساند، بی‌شک غزلش را به شعریت نزدیک‌تر می‌کرد. حرف این نیست که شاعر از معنا و معناگرایی فاصله بگیرد. چرا که این امری ناممکن است؛ چون‌که کلمات خالی از معانی نیستند. حرف این است که شاعر معنایش را با تصویر و تشبیه و تخیل بیان کند و در کل از این راه و مسیر برود که مسیر فرامعناست؛ مسیر کشف و شهود است؛ مسیری که عارفان نیز به آن از راه کلام نائل می‌آیند؛ آن کلامی که تمام معانی و تفسیرهای درست را می‌پذیرد، اما هیچ قطعیتی را نه. شاهکارهای شعر دیروز و امروز ما نیز از این دست و دسته‌اند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
احمد دَرّودی » سه شنبه 13 اسفند 1398
سلام و سپاس

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.