طرح‌های بسیار خوب




عنوان مجموعه اشعار : سعر
شاعر : امین کنونی


عنوان شعر اول : شعر
ببرهای غران
ببرهای غران
نم نم
ترسشان
می ریزد
ابرها:
باران
باران.

عنوان شعر دوم : عقربه ها
با آن دستهای نازک لرزان
معکوس کدام اتفاق را
در ذهن خود شماره می کنند؟

عنوان شعر سوم : احتیاط
همیشه یک خشاب سیگار
توی جیبش بود
هروقت آن چشم ها
دوره اش می کردند
ماشه ی فندک را می چکاند
و دود از دل و دهانش می پاشید بیرون.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
ما در کل دو نوع شعر سپید داریم؛ دو نوع شعری که می‌توان آن‌ها را از منظرها و دیدگاه‌های مختلف به دسته‌های دیگر و متنوع‌تر تقسیم کرد؛ مثل «شعر ریاضی» که کیومرث منشی‌زاده آن را ابداع کرد، یا اشعار سپیدی که در دسته و زمره‌ی «موج نو»، «موج ناب» و یا «شعر حجم» قرار می‌گیرند و نیز اشعار سپیدی که این روزها با عنوان‌های عجیب و غریب، مثل قارچ رواج پیدا کرده‌اند و...
با این‌همه، در کل، شعر سپید را به دو دسته‌ی کلی می‌توان تقسیم کرد؛ یکی شعر سپیدی که احمد شاملو بنیانگذار آن است و دیگری آن نوع شعر سپیدی که به‌درستی یا نادرستی به نام احمدرضا احمدی ثبت شده است. آنچه بیشتر از هرچیز شعر سپیدِ نوعِ اول را مشهور کرده است(جدای از شان و نام و شعر شاملو)، آهنگین‌بودن آن است که آرکائیک‌بودنِ زبان و پیروی‌کردن آن از زبان متون منثور ادب فارسی و بهره‌گیری‌اش از کتاب‌های مقدس اوستا و تورات و انجیل و قرآن را نیز نباید در این نوع شعر نادیده گرفت. اگرچه شاملو این‌همه را بیش‌وکم با زبان امروز و یا زبان ابداعیِ خود و نیز با زبان و اصطلاحاتِ کوچه‌وبازار نیز تلفیق کرد؛ در عین حالی که آن را از یکی از عناصر مهمِ شعر کلاسیک که وزن باشد، خالی نمی‌کند؛ منتهی نه از وزن عروضی، بلکه از آهنگ‌های بیرونی و درونی، که آهنگ‌های درونی‌اش را وامدارِ شعر و نثر کلاسیک است؛ وامدارِ آواهایی که حروف و صداها با تکرار و فاصله‌گرفتن و نزدیک‌شدن به هم ایجاد می‌کنند یا از طریق قافیه‌های بیرونی و درونی که بسیار هم متنوع هستند.
نوع دوم شعر سپید هم که در کل، خود را بی‌نیاز از آهنگ می‌داند و شبیه نثر است؛ با این تفاوت که طبعا در بکارگیری همه‌ی عناصر شعری مجاز است و درواقع با پررنگ‌شدن عناصر شعری، فاصله‌اش را از نثر دور و خود را به شعر نزدیک می‌کند؛ خاصه این‌که هر شاعری ممکن است ویژگی‌های برجسته یا منحصربه‌فردی داشته باشد که بیشتر از اشعار دیگران، اشعار خود را به شعریت برساند. البته در این میان، شاید هر شعر سپیدی، بیش از هرچیز، بیشترین امتیاز خود را از «جوهره‌ی شعری داشتن» و نیز «فرمیک‌شدن» و «ساختارمندبودنِ» خود می‌گیرد. به‌زعم من، این سه اصل آخر، یعنی جوهره و فرم و ساختار داشتن نه تنها شعر سپید را بیمه و قابل دفاع می‌کند، بلکه معیار و محک و ترازویی خواهد شد که اهمیت و ارزش شعر سپید را تعیین خواهد کرد.
حال با این توضیح، بهتر می‌توان درباره‌ی شعرهای سپید کوتاه آقای امین کنونی حرف زد و آن را بررسی کرد. من علاوه بر این شعرها، چند شعر سپید پیشین امین کنونی را که برای نقد و بررسی‌شدن فرستاده شده بود، مشاهده کردم و بیشتر این نکته توجه مرا جلب کرد که آقای کنونی اصرار دارد زبان شعر سپید خود را به نثر و نثری خاص نزدیک کند؛ نثری که نوع اشاره‌ها، کنایه‌ها، تشبیهات، استعاره‌ها و تعابیرش مالوف و آشنا نیست(باتوجه به این‌که او در اشعار کلاسیکش نشان داده که زبان و در کل، شعر و زبان مالوف با اذهان را خوب می‌شناسد و عادی شعرگفتن برایش سخت نیست)؛ و این نیز خود نوعی آشنایی‌زدایی است؛ مثل شعر سوم:
«همیشه یک خشاب سیگار
تُوی جیبش بود
هروقت آن چشم‌ها
دوره‌اش می‌کردند
ماشه‌ی فندک را می‌چکاند
و دود از دل و دهانش می‌پاشید بیرون.»
طبعا این آشنایی‌زدایی ابتدا منجر به متفاوت‌بودن، سپس درصورت داشتن ذوقِ سلیم و روحِ لطیف و نگاهِ دیگر، شاعر به دقایق و ظرایف دیگر و تازه در شعر می‌ر‌سد. آیا امین کنونی در شعر سوم به این مرحله رسیده است؟!
به‌نظر من، شاعر تناسب‌ها و قراین را به‌صورت عینی و ملموس بیان کرده است و از این راه، شعر را ساختارمند کرده است. اما یک قطعه‌ی ادبی خوب و درجه‌یک و حتی یک کاریکلماتور بسیار زیبا و ظریف نیز قادر به ساختن ساختاری است که مو لای دَرزَش نمی‌رود و... اما جوهره‌، کشف و شهود و آن توقعی که الهامِ شاعرانه‌اش را همطراز با شعور و پرتو نبوت می‌دانند چه می‌شود؟ من حداقل به‌عنوان یک مخاطب حرفه‌ای و نه بیشتر، ضمن قبول‌داشتنِ همه‌ی این حرف‌ها که می‌تواند هر شعری را به اوج و قله برساند، توقع دارم، در عین ساختارمندبودنِ هر شعری، چگونگیِ تکمیل و تدوین و تبدیل‌شدنِ‌اش را، یعنی فرمش را، از آغاز تا انجام ببینم؛ حتی اگر شعری کوتاه یا بلند باشد.
درست است که ساختار هر شعری به چگونگیِ آن شعر کمک می‌کند و آن را می‌سازد؛ اما این فرم است که تمامیت و ماهیتِ یک شعر را می‌سازد. از این رو، من شعر سوم امین کنونی را دارای ساخت، بافت، نگاه متفاوت و تعابیر تازه می‌دانم که به‌دلیل نداشتن فرم، در حد یک «طرحِ» بسیار خوب باقی مانده است؛ حدی که اهمیت و ارزش‌های خودش را نیز دارد.
شعر اول هم ظرافت خاصی دارد، ابهام روشنی دارد، اما چندان قوی و جذاب و تاثیرگذار نیست. شاید به این دلیل که وضوحِ شاعرانه‌اش چندان ملموس نیست.
شعر دوم علاوه بر داشتنِ ویژگی‌های شعر اول، در جاهایی می‌تواند کاربردی هم باشد؛ مثلا تیتر درشت و عنوانی تاثیرگذار باشد در هلال احمر، بیمارستان و مناطق بلازده برای انسان‌های ناتوان. کاربردی‌بودن هر شعری اگر خالی از شعار باشد و سرشار از شعور، طبعا خود امتیازی است برای آن.
حرف آخر این‌که افق و چشم‌اندازِ سه شعر جناب امین کنونی، در کل آنقدر هست که مخاطب را چشم‌انتظارِ رسیدنِ دیگر آثارش کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.