پیوندنیافتگی و بی‌ثباتی منطق تصویری



عنوان مجموعه اشعار : دیوار
عنوان شعر اول : دیوار
من قاب عکسی کهنه در آغوش دیوارم
معمار گفته دست از این ویرانه بردارم

گفته نمانم پیش او وقتی ترک دارد
گفته اگر ماندم کنار او خود آزارم!

گفته که دیگر تکیه گاهم نیست این آغوش
بر شانه های خسته اش من، چند من بارم

باید نیفتد چشممان در چشم یکدیگر
شاید بیفتد از سر ما "دوستت دارم"

اما بدون موج، دریا زود می میرد
من که به تو صد موج طوفانی بدهکارم

من حرف های بی شماری با تو دارم پس..
بگذار سر بر شانه هایت باز بگذارم

داریم می لرزیم، می ریزیم، می افتیم
می بینی آیا عشق را در رنگ رخسارم؟!



عنوان شعر دوم : قاصدک
دلتنگ، مثل قاصدک وقتی پرپر رهاشد بین دست باد
هر پر به سمت آرزویی رفت یک پر ولی سمت تو راه افتاد

درمانده، مثل دکتری حاذق که پای پرونده نوشت آن روز
تنها دوای درد او این است: هر هشت ساعت پنجره فولاد

آشفته، مثل مادری محکم که زیر بار غم کمر خم کرد
اما همین که دید گنبد را فهمید غم، از دست خواهد داد

افسره مثل کفتر جلدی که دلخوش صحن و سرایت بود
این روزها در بند اما هی... با آه میکرد از نگاهت یاد

نزدیک مثل نامه ی دوری که با سلام ای ضامن آهو
کوچه به کوچه شهر را آمد تا در ورودی حرم افتاد ...

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر دو غزل، از یکی از شاعران همشهری من، که شعرش با همه ی ظرفیتی که برای بهتر شدن دارد، گواهی ست بر «هنوز گویندگان هستند اندر عراق...». وحدت عمودی ابیات و تازگی و معاصرت عناصر مضمون ساز، دو ویژگی برجسته ی غزل اول هستند. بگذارید حرف آخر را اول بزنم و عرض کنم که به گمانم مهم ترین کاستی این شعر، درست پیوند نیافتن و خوب جوش نخوردن سه بیت آخر غزل با ابیات بالاتر است. مهم ترین دلیل این پیوندنیافتگی، گمان می کنم تغییر خطاب باشد. به بیت نخست (که تعیین کنندگی ویژه ای در تعیین رویکرد خطابی هر غزلی دارد) نگاه کنید؛ شاعر در این بیت دارد برای شخص سومی ماجرای خود و معشوقش (قاب عکس و دیوار) را تعریف می کند. حتی می توان این طور فکر کرد که شاعر دارد با خودش ماجراها را مرور می کند؛ با خودش حرف می زند. در بیت دوم که تثبیت کننده ی تخاطب است، معشوق «او»ست. پس یک «من» داریم که شاعر (قاب عکس کهنه) است، و یک «او» که معشوق یا دیوار است. در بیت سوم «او» به «این» بدل می شود که باز فرقی در خطاب اجاد نمی کند و تنها جنس «او» را از فرد به شیء یا جزئی از فرد تغییر داده (دیوار یا شانه ی فرد)؛ که با توجه به استعاره بودن دیوار از یار، اتفاقی طبیعی و پذیرفتنی ست. در واقع در شعر سوم، شاعر ضمن آوردن کلیدواژه هایی مانند «آغوش» و «شانه»، شیئیت را هم لحاظ کرده است؛ برعکس دو بیت اول که در آن ها با آن که «من» و «آغوش» سنگر فردیت را حفظ کرده بودند، عناصر اصلی یی که به خواننده ی متن نشان داده می شدند، «قاب و دیوار» بودند. وقتی اساس شرح و روایت ماجرا بر پرسناژهای «من / او» است، خواننده حق خواهد داشت که بیت چهارم را هم در همان امتداد ببیند و بخواند؛ در واقع «ما»ی «چشم مان» را «چشمِ من و او» بشنود و نه «چشم من و تو». مشکلی که عرض کردمش، از بیت پنجم آغاز شده است. در این بیت ناگهان بدون هیچ اقتضا و توضیحی «او» به «تو» تبدیل شده و به قول اصحاب بلاغت، «التفات»ی رخ داده است. این صنت (التفات) هم مانند همه ی دیگر آرایه های ادبی، وقتی حضورش موجه و زیبایی شناسانه و هنری خواهد بود که در درون متن، دلیل و توجیهی برایش تعیه شده باشد. نمی توان همین طور بدون علت (یا بدون کار کشیدن از تغییری که اتفاق می افتد به نفع تدبیری خاص) مخاطب را یکهو بی دلیل عوض کرد و انتظار داشت که احساس یکدستی و یگانگی یی که متن یکپارچه باید القایش کند، حفظ شود. وقتی که در بیت پنجم و ششم، با «تو» طرفیم، به ناگزیر «ما»ی بیت آخر هم حالا دیگر به جای «من و او»، «من و تو» معنا خواهد شد و این بیت آخر را هم در رده و رسته ی ابیات پنجم و ششم، با مابقی ابیات متعارض و منافی خواهد نمود. این به نظرم نقص اصلی این شعر است، اما اگر کسی بخواهد از این هم بهانه جوتر باشد، می تواند به جزئیات بیشتری هم «گیر» بدهد؛ مثلاً تمام «گفته»های داخل متن شعر دارای زحاف و سکته اند. وزن را خراب نکرده اند اما از گوش نوازی موسیقایی کم کرده اند زیرا برای پر شدن وزن باید انتهای این کلمه را کِش بدهیم یا «ه»ی آن را ملفوظ کنیم... کاری که در هر حالت، زبان شعر را از طبیعت و کاربرد مرسوم دور می کند. یا مثلاً در بیت سوم، وقتی که شار بنای تصویرسازی را در مصراع نخست بر «تکیه دادن به آغوش» می گذارد و مبنای اصلی تصویر هم تصویر «قاب و دیوار» است، این تصویر را در مصراع دوم به «شانه و بار» تغییر دادن، با وجود الزام قافیه و حسن استفاده از [تکرار] «من» و استفاده از زبانزد «باری بر شانه ی کسی بودن» (که همه حُسن اند)، در تعارض با حالت تصویر مصراع اول قرار می دهد. قاب را نمی توان باری بر شانه ی دیوار تصور کرد (مگر اصطلاحی و مجازاً) و این به اندازه ای که می توان تصویر قاب و دیوار را منطقاً «تکیه بر آغوش یا سینه» دید، منطقی جلوه نمی کند. در بیت چهارم هم باز منطق تصویری نقض شده است و شاعر به بنایی که خودش آن را دکور و دیزاین کرده بوده پشت پا زده: انصافاً آیا می توان تصور کرد که «قاب و دیوار» چشم شان توی چشم همدیگر بیفتد؟ اگر بخواهیم به دیوار و قاب شخصیت انسانی بدهیم، بهترین و پذیرفتنی ترین تصویر، همان «تکیه بر آغوش» است... و هر طوری هم که حساب کنیم، قاب و دیوار را تا کنون «چشم در چشم هم» تصور کردن، کار سختی ست. در بیت پنجم، وسط کشیدن عناصر مضمون ساز «دریا و موج و توفان» در این فضای خانگی (که قابی قدیمی دارد بر دیواری قدیمی) باز هیچ منطق و توجیهی ندارد و از یکدستی فضاسازی شعر کاسته است. بگذریم... بگذریم تا مجالی هم برای پرداختن به شعر دوم باقی بماند! مختصر بنویسم؛ «بین دست» اصلاً خوب نیست. زمان «این روزها» با «می کرد» تعارض دارد و اگر شاعر ادعا کند که قصدش از آوردن «می کرد»، تفاوت گذاشتن بین «این روزهای در بند بودن» و «آن روزهای گذشته ی دلخوشی به صحن و سرا» بوده، طبیعتاً باید «می کرد» (گذشته) با آن وضعیت خوب گذشته نسبت داشته باشد... و باید پرسید که: 1ـ پس چرا «با آه» که نشانگر وضعیت نادلخواه و نامطلوبی ست کنار «می کرد» آمده و 2ـ چرا در گذشته که همه چیز خوب بوده و این کفتر جلد در صحن و سرای امام رضا(ع) مقیم بوده، «یاد» می کرده! مگر نه این که «یاد» مال دوری و فقدان است نه اقامت و حضور؟! در بیت آخر هم نکته ی ظریف کوچکی برای بهانه جویان وجود دارد؛ نامه ای که قرار است از «دوووووور» آمدنش به رخ کشیده شود، چرا در مسیر آمدنش فقط باید «کوچه های شهر (مشهد)» برجسته شوند؟ در این شعر آخر، برای من مغتنم ترین و عزیزترین ویژگی، فرم شاخص و متشخص آن است. و البته این شعر و شعر قبلی محاسن زیاد دیگری هم دارند که برای اولویت دادن به کمبودهای گفتنی، از گفتن شان درگذشتم.

منتقد : محمّدجواد آسمان

* زندگی: محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در شهر چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شده و در دبیرستان نمونه‌ی «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی)، دانشگاه اصفهان (کارشناسی فلسفه)، دانشگاه تهران (کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی) و پژوهشگاه علوم ...



دیدگاه ها - ۵
فرزانه شفیعی » پنجشنبه 01 خرداد 1399
ممنونم از هر دو استاد بزرگوار ????????
محمّدجواد آسمان » پنجشنبه 01 خرداد 1399
منتقد شعر
پاینده و پیروز باشید خانم شفیعی گرامی
مجتبا صادقی » چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399
با عذرخواهی و عشق
محمّدجواد آسمان » پنجشنبه 01 خرداد 1399
منتقد شعر
می تِرِه فِدا
مجتبا صادقی » چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399
جواد عزیز سلام و درود، شاید نقد کردن یک نقد، کار خوبی نباشد، اما چون دلت را بلدم و می‌دانم به مرا می‌بخشی، پا به کلامت می‌گذارم، درباره غزل نخست این بانو، فرموده‌اید چند بیت پایانی با بالایی‌ها، پیوند ندارد و جدا از ابیات نخستین نوشته شده‌اند، اجازه بدهید مخالفت کنم، چون از نظر این کاتب، ابیات آخر، ادامه‌ی منطقی ابیات نخست هستند و کلمه‌ی چشم در بیت «دوستت دارم» با دریا و موج در بیت پایینش مرتبط‌ است، سر بر شانه گذاری در بیت بعد، یعنی گریه، که با موج مرتبط است و...بیت آخر هم که کاملا ارتباط دارد.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.