یک پیشنهاد




عنوان مجموعه اشعار : صحرای بلا
شاعر : سید شهریار موسوی


عنوان شعر اول : صحرای بلا
من، از تو نخواهم که مرا یاد نمایی
از غار ندارم طلب زایشِ انوار!

گفتی که ز پیشم برو و دور ترین باش
جز خاک کجا پا بنهد لالهء تبدار؟!

گفتی:که سزا نیست از این عشق بنوشی
لا تجتنبوا الخمر، مگر نیست ز قهار...؟!

با دیدنم آن پلک سمایی شود از خاک
آن آدم و حوا بنشینند به یک غار!

از عشق نصیبم نشده جز دلِ غمخوار
از باغ نصیبم نشده جز دمنی خار!

ای قلب حزین حُزنزدایی ز عقیل است..
هرچند زدوده نشود هرم ز هر نار!

عاشق شدن آدمی از جبر زمانه است
جان میدهد از جبر، کسی که شده بر دار!

من روی تو را دیدم و بر روىِ دلِ زار؛
از ثقل نگاهت شده اندوه چه خربار!

از مرگ طلب کرده ام از مَشک بنوشم
این بخت یزیدی کندش پاره ز رگبار!

عشق است بمانند تنِ فندقِ دلپوچ
در سینه ندارد به اسف، قلبِ تپشکار!

سیمای تو را بافته اند از نخِ پنبه
بعد از نگریدن به تو ماه است دلازار

رفتی و برفته است ز سر، آن سر و سامان
بی سروِ ستون خانه به سر آمده آوار...

بن ملجم عشق آمد و بر فرق، گلی کاشت
بودم به نمازم همه مستغرق آن یار!

مانند گلی که شده خونین سر و رویش
اکنون شده ام سرخ ز آن تیغهء خونبار

صحرای بلا گشته پر از خولی و شمری
بر نیزه زدند این سرِ بی سربُنِ سردار...


عنوان شعر دوم : او...
دو نگاهم به دو چشمت پل زد
آینه عکس مرا داد نشان
دیده مال از رخ مهتاب شدم
من، مرا داد به من، نيک نشان
غنچه ات زود شکفت
مگر از عشق نبودی سرشار؟!
ماهیِ برکه بجز آب ندید!
عشق، از خویش به او باختن است
عشق، هم معنیِ اوست
مَخلصِ عشق همین است که تو؛
پودی از جامهء بر او باشی
نه که بر او باشی!
پود، از آنِ تنِ جامهء او
جامه هم آنِ هموست..

عنوان شعر سوم : کفر/دریاب
ای آه ز هر گاه نمیگردی دور
ای چاه به هر راه، بماندى مستور

انکارِ خرد، ارتشِ چنگیز آرد..
خون همه از کفر، بگردد مهدور!

مرا هرجا چو ماهی در دلِ آب؛
درونِ دل به یاد آور چو مهتاب

به روی قالیِ ايامِ در راه؛
مرا همچون گلی در چشم، دریاب..
نقد این شعر از : آرش شفاعی
دوست گرامی ما آقای موسوی شعرهای فراوانی به نقد شعر ارسال کرده اند و از چندین نفر از دوستان منتقد دیدگاه هایی دریافت کرده اند که با مروری بر دیدگاه منتقدان و سیر اشعار ارسالی متوجه می شویم که ایشان راه خود را فارغ از دیدگاه دیگران در شعر دنبال کرده و می کنند. البته ایشان به درستی خواستار این هم شده اند که کمبودها و نابودهای شعرشان با دلیل واضح ایضاح شود که به نظر می رسد نشان دهندۀ این امر است که دیدگاه های دوستان منتقد نتوانسته است به اندازۀ لازم و کافی برای ایشان مفید باشد. من هم اگر بخواهم دربارۀ این شعرهای دوست شاعرمان چیزی بگویم، نقدی در حدود و تکرار صحبت های دیگر دوستان منتقد خواهم کرد و احتمالاً نتوانم به اندازۀ کافی توضیحی مستدل بیان کنم چرا که اصولاً شعر در بسیاری از حوزه ها، در دایرۀ حسیات می گنجد و شاید نتوان برای بسیاری از نقدها توضیحی کاملاً منطقی و استدلالی بیان کرد. پس با اجازۀ این دوست عزیز، موضع نقد را به سمتی دیگر برمی گردانم و پیشنهادی برای ایشان دارم. همۀ ما شاعران نسبت به میزان تجربه ای که در شعر و شاعری داریم، در دوره های مختلف تجربه های مختلف و متفاوتی را از سر گذرانده ایم. شاعری که خود را در یک سبک و شیوه محصور کند شاعری شش دانگ و موفق نیست. حتماً باید به حوزه ها و فضاهای مختلف، به قالب ها و تجربه های تصویری و زبانی متفاوت سر زد، آن ها را تجربه کرد و خود را در معرض آزمون و آزمایش قرار داد. پیشنهاد من این است که دوست شاعرمان سعی کند چندی از این فضای زبانی و تصویری که به آن عادت کرده است، خارج شود. برای خود الزامی در شعر تعیین کند و براساس آن سعی کند یکی دو شعر در زبان معمول روزمرۀ جاری در جامعه بسراید. تسلط شما بر زبان شعر کاملاً مشخص است اما ممکن است همچنان اصرار شما بر یک زبان و یک فضا شعر شما را یک بعدی و خسته کننده کند. برای تمرین می توانید آثار و شعرهای شاعران امروز موفق را بخوانید و مرور کنید. تجربه کنید و تجربه های تازه تان را برای ما بفرستید.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۱
سید شهریار موسوی » یکشنبه 17 فروردین 1399
در مسيرى که ذکر کردید گام بردار خواهم بود..

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.