غزل بینابین




عنوان مجموعه اشعار : مجموعه 2
شاعر : داریوش نصیرپور


عنوان شعر اول : هوای آغشته به تنهایی
اگرچه با قناری های پیرم عالمی دارم
ولی تاریکی شب ها ، ازاینجا کرده بیزارم

درون این هوای سرد آعشته به تنهایی
در این دیوار های تلخ تکراری گرفتارم

زمانی رونق جنگل از آن بارش من بود
من آن ابرم که حالا قطره ای حتی نمیبارم

تفنگ سرپری بودم که دشمن را درو میکرد
ولی حالا خشابم خالی و در رفته زوارم

پسرها ... دخترانم سهم کل عمر من بودند
ولی اینجا کسی حتی نمی آید به دیدارم

ترانه مینویسم ... گاه گاهی شعر میخوانم
برای قاب عکس تو که چسبیده به دیوارم

عنوان شعر دوم : شعر
شعر

عنوان شعر سوم : شعر
شعر
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
غزل دوست ما آقای داریوش نصیرپور با همه‌ی کاستی‌هایش، تقریبا یک غزل خوب و قوام‌یافته‌ای است. شاعر وزن و قافیه را خوب می‌شناسد؛ به این معنی که به‌خوبی و درستی از آن‌ها استفاده می‌کند و قدر و ارزش آن را در خلق یک اثر می‌داند.
این غزل به‌لحاظ زبان و فضا، بین غزل دیروز و امروز قرار می‌گیرد و می‌توان آن را غزلی نئوکلاسیک دانست که البته تمایلش بیشتر به‌سمت شعر دیروز است.
سفارش ما به این دوست شاعر، آن است که غزل خود را به زبان و فضای روزگاری که در آن زندگی می‌کند نزدیک‌تر کند. در این صورت، خودبه‌خود واژه‌ها، تصاویر و تعابیر به‌سمت امروزی‌ترشدن پیش خواهد رفت. دلیل این امر هم روشن است؛ هر شاعری باید فرزند زمان خود باشد تا در دیگرزمان‌ها نیز آثارش ماندگار شود.
با این توضیح کوتاه، بررسی غزل را آغاز می‌کنیم.
بیت اول: درست است که شاعر توانسته در این بیت منظورش را برساند، اما دریافت مخاطب به‌سبب روشنی و وضوح اثر نمی‌تواند باشد؛ زیرا شعر از طریق تناسب‌ها، قرینه‌ها، یگانه‌شدن کلمات و یا همه‌ی عناصر خود، این معنا را به‌دست نیاورده است. از این رو، این بیت در جایگاه یک بیت منسجم و ساختارمند نیست که قابل نفوذ و تغییر نباشد. حتی مصراع دومش را می‌توان کلا عوض کرد، بدون این‌که اتفاقی برای مصراع اول بیفتد. چرا که ما به‌جای مصراع دوم می‌توانیم به معانی و مفاهیم دیگری، همین وزن و قافیه‌ی لازمه را بخشیده و مثلا بگوییم: «سختی‌هایی که بر من روا داشته می‌شود، مرا با اینجا ناسازگار کرده است» یا این‌که: «از روزگار و مردم دل خونی دارم و...». ضمن این‌که برای شب، «تاریکی» قایل‌شدن، حشو و زاید است. اگر هم بخواهیم ِ تقریبا روشنی را بیان کنیم، می‌گوییم: «شب مهتابی» یا «شب پرستاره»، که کنایه از «شبِ روشن» است. بعضی‌ها برای توجیه کار خود ممکن است از این دست اشکالات و حشو و زواید معدودی را که احتمالا در شعر عطار، مولانا، سنایی و دیگران دیده‌اند، به‌حساب حسن و یا توجیه کار خود بگذارند؛ اما اگر عطار هم بگوید «آفتابِ روشن» باز غلط است و «روشنِ» آن حشو است.
نکته‌ی دیگر این‌که، شاعر از «این‌جا» از «جایی که هست»، هیچ نما و نشانه‌ای نمیدهد و حتی در بیت‌های بعدی این جا و مکان را ملموس نمی‌سازد تا مخاطب از این نقطه، ارتباط خود را با دیگرابیات و دیگرمفاهیم شاعر برقرار سازد.
درواقع در این غزل، هر بیت سازِ خودش را می‌زند و فضای شعر ملموس و عینی نیست تا ساختار معنوی غزل حفظ شود. چراکه نمی‌توان از غزل توقع ساختار عمودی و افقی داشت، چون که هر بیت ساختار خودش را دارد، اما در شعر شاعران، خاصه شاعران بزرگ، همواره یک نخ نامرئی، این انسجام معنوی را نشان می‌دهد. مهم‌ترین دلیلش هم این است که شاعران بزرگ دارای جهان‌بینی هستند و این امر در ایجاد فضای معنوی یک‌دست و ابیات نزدیک به هم دخالت دارد. هرچند غم‌آلودبودن فضای این غزل، یکی از راه‌های ایجاد انسجام معنوی آن است؛ اما غزل اگر خود را به یک موضوع جزیی مشخص، عینی و ملموس متصل نکند، یک دنیا فضای غم‌آلود پیشِ رو دارد، کدام را برای غزلش انتخاب کند تا پراکنده نشود؟ طبعا باید در یک محدوده‌ی جزیی خود را گسترده سازد، نه در یک فضای بی‌در و پیکر. البته غزل‌های روایی کمتر دچار این مشکل می‌شوند.
بیت دوم: «هوای سرد آغشته به تنهایی» و «دیوارهای تلخ...» از تعابیر جالب و تازه است. البته اگر می‌شد «هوا» و «تکراری» را از دو تعبیر گرفت، به تازگی و گستردگی آن دو خلوص و تازگی بیشتری بخشید.؛ مثلا گفت: «سرمای آغشته به تنهایی» و «دیوار تلخ»، چون که همه می‌دانند هر دیواری تکراری است.
بیت سوم: بیت بسیار روان و جالبی است؛ بیتی که در نوع سادگی خود مستقل است و زبانی دلنشین دارد. یعنی هم مفهوم و معنایش زیباست و هم ترکیب کلمات و جملاتش. بی‌شک این ترکیب‌های زیبا سبب‌سازِ آن معنای رشدیافته شده است:
زمانی رونقِ جنگل از آنِ بارِش من بود
من آن ابرم که حالا قطره‌ای حتی نمی‌بارم
بیت چهارم: «دِرو کردن دشمن با تفنگ سَرپُر»، اغراق سنگینی نیست. مثلا اگر تواناییِ این تفنگ ـ که کنایه از غیرت مردان دیروزش است ـ در کنار اندکی از ضعف آن قرار می‌گرفت و مثلا خلق لحظات تراژیک را به‌سبب نم‌کشیدن باروت و یا کارنکردن چخماق و... نشان می‌دادیم، اغراق‌مان باورپذیرتر می‌شد. اما «خشاب» در مصراع دوم، کلمه‌ی بسیار جاافتاده و بجایی است، سرشار از صرفه‌جویی در کلمات و ایجاز؛ خشابی که گویای یک اسلحه‌ی امروزی و مجهز و مدرن است؛ اسلحه‌ای که با همه‌ی مجهزبودنش خالی است، و در این خالی‌بودن یک دنیا حرف نهفته است. اما بیتی که می‌رفت تا بهترین‌بیت غزل شود، با یک تعبیر نابجا، جایگاه خود را از دست می‌دهد. زیرا این تعبیر عامیانه‌ای که دارای بارِ طنز است، جایش در یک غزلِ اندوه‌بار نیست. منظور «دررفتن زوار» است. این تعبیر نابجا شعر را نیز از وزن خود خارج کرده است؛ مگر این‌که وقت خواندن شعر، روی حرف «و» کلمه‌ی «زوار» تشدید بگذاریم که البته امر غلطی است.
بیت پنجم: با این‌که شاعر 23 دارد، اما در این بیت هم‌زادپنداری جالبی با یک مرد میانسال یا تقریبا کهنسال ایجاد کرده است. ضمن این‌که باید در ابتدای مصراع دوم به‌جای «ولی»، «دیگر» بگذارد تا معنی شعر درست شود.
بیت آخر با قوام‌یافتگی، گستردگی و تازگی خود، تا حد زیادی انسجام گسیخته‌ی معنایی غزل را به آن بازمی‌گرداند. این بیت، عاطفی‌ترین بیت غزل است. اگرچه کلمه‌ی «چسبیده» از بار عاطفی آن می‌کاهد. از این رو پیشنهاد می‌کنم این مصراع به این شکل درآید: «برای قاب عکسی که نشسته روی دیوارم.»
واژه‌ی «نشستن» بسیار مناسب‌تر، معناپذیرتر و در کل بهتر است.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
داریوش نصیرپور » شنبه 17 اسفند 1398
سپاس از جناب خالقی بزرگوار
داریوش نصیرپور » شنبه 17 اسفند 1398
سپاس از جناب دری بزرگوار

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.