جسارت در انتخاب وزن و لغزش در تکرار ِ یک شگرد




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : علي صادقي


عنوان شعر اول : .
مرا بخوان و بخوان و بخوان
بدون کَلْمه بدون بیان

مرا به دستِ طلسم و دعا
به سمت و سوی خود بِکِشان

بدون هیچ بگو و مگو
مرا بمان و بمان و بمان

مرا ببوس و ببوس و ببوس
بدون بوسه بدون دهان

مرا برقص و برقص و برقص
شرابِ کهنه به من بِچِشان

مرا بچرخ و بچرخ و بچرخ
بچرخ دور زمین و زمان

مرا ببر به سفر، به هبوط
بدون هیچ زمان و مکان

مرا بگو و بگو و بگو
مرا بخوان و بخوان و بخوان

علی صادقی

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : زهیر توکلی
مرا بخوان و بخوان و بخوان
بدون واژه بدون زبان
مرا به جسم و طلسم خوشت
به سمت و سوی خودت بکشان
مرا بجوی و ببوی و ببوس
بدون بوسه بدون دهان
مرا که لب به لبم ز سراب
شرابی از لب خود بچشان
مرا بگیر و برقص و ببر
مرا به بر بکش از همگان
مرا ببر ز خودم به خودت
ورای هرچه زمان و مکان
مرا که تخته ی موج فنا
مرا به ساحل خود برسان
مرو! مرو! مرو! مرو!
بمان! بمان! بمان! بمان!

من شعر زیبا و جوهردار شما را از نو نشستم نوشتم. بیت به بیت با هم جلو برویم.
در بیت نخست، «کلمه + بیان» تکرار همدیگرند و نیز به خاطر رعایت وزن، مجبوریم «کلَمه» را به سکون «لام» تلفظ کنیم و چرا چنین تکلفی را بر خویش هموار سازیم؟ به جای «کلمه + بیان» از «واژه + زبان» استفاده کنیم.

در بیت دوم، «به دست طلسم و دعا» از نظر معنا، نقض غرض است چون ما برای آن مشکلی رو به طلسم و دعا می آوریم که قابل حل نباشد در حالی که این جا اصلا مشکلی وجود ندارد چون جسم معشوق، خود به خود طلسمی است که عاشق را جادو می کند و به معشوق می بندد. پس به جای «به دست طلسم و دعا» بگوییم: «مرا به جسم و طلسم خوشت». اینجا دو فایده هم داریم: یکی این که در کنار هم نشاندن «جسم + طلسم»، یک جور قافیه سازی در داخل مصرع است که در بدیع به آن می گویند تضمین المزدوج یا ازدواج؛ عبارت از این که دو یا چند واژه همقافیه را پیاپی کنار هم بیاوریم؛ مثلا: «به گوش ِ هوش نیوش از من و به عشرت کوش» (حافظ). فایده دوم این است که وقتی می گوییم «مرا به جسم و طلسم خوشت» بین «خوشت + خودت» هم جناس برقرار کرده ایم. در مصرع دوم، حتما باید بگوییم «به سمت و سوی خودت بکشان» تا وزن درست شود وگرنه «به سمت و سوی خود بکشان» یک هجای کوتاه کم دارد.
در بیت چهارم، از تکرارهای عین به عین یعنی سه بار گفتن «ببوس» صرف نظر کرده ایم و به تکرار از نوع ناقص یعنی آوردن پی در پی ِ کلمات متجانس روی آورده ایم: «بجو + ببو» جناس ناقص اختلافی دارند و نیز «ببو + ببوس» جناس ناقص افزایشی.
تکرار ِ شگرد «تکرار» در یک غزل کوتاه، دست ما را رو می کند و درباره همه شگردها همین قاعده غالبا صادق است که تکرار یک شگرد، ارزش آن را پایین می آورد و انرژی اش را می گیرد.
در بیت پنجم نیز همین تکرار ِ آرایه ی «تکرار »یعنی تکرار «برقص» مشکل ساز است و نیز ربط بین رقصیدن و چشاندن شراب کهنه به عاشق معلوم نیست. من مضمون مرکزی مصرع دوم یعنی «شراب چشاندن» را ثابت نگه داشتم و بر اساس آن، به سراغ مصرع اول رفتم. طبعا وقتی در مصرع دوم از معشوق می خواهیم به ما شراب بچشاند، در مصرع اول باید چیزی از جنس عطش یا خماری یا ناکامی مزمن مطرح شود و «سراب» برای القای حس ناکامی و نیز عطش، مناسب است و علاوه بر آن، «شراب + سراب» متجانسند. خب! ببینیم چه می خواهیم بگوییم: «به من که پُرم از ناکامی و عطش و خماری، شراب بچشان»؛ می توانیم به جای «پُر» بگوییم «لب به لب» و بلافاصله در مصرع دوم، «شراب لب» متداعی می شود:
مرا که لب به لبم ز سراب
شرابی از لب خود بچشان
در این حالت، معشوق که لب بر لب عاشق می گذارد، خود به خود ساقی اوست ولی وقتی می گوییم: «شراب کهنه به من بچشان»، سوال پیش می آید که آیا معشوق، ساقی شراب است؟ یا عاشق که با معشوق خلوت کرده، درخواست شراب هم از او دارد تا وقتشان خوشتر بشود؟
در بیت ششم به جای «بچرخ» گفتم «برقص» و سپس برای این که حرکت و کنش تصویری به اوج برسد، قبل از «برقص» یک فعل دیگر هم گذاشتم: «بگیر»؛ و بعد از «برقص» اضافه کردم: «ببر»:
مرا بگیر و برقص و ببر
سپس برای آن که «بگیر» علاوه بر معنی «دست در کسی انداختن و چسبیدن به او برای رقصیدن با او» معنی «گزینش و انتخاب» را هم بدهد، مصرع دوم را این گونه ساختم:

مرا به بر بکش از همگان (= از بین همگان، مرا بگیر)
با این کار، بین «ببر + به بر» نیز جناس برقرار کرده ایم.

در بیت هفتم، دنباله مضمون بیت قبل یعنی «بُردن» را گرفته ام. طبعا پس از «مرا بگیر و برقص و ببر» سوال می شود که «به کجا ببرد؟» و پاسخ ما این است:
مرا ببر ز خودم به خودت
ورای هرچه زمان و مکان
جواب سوال «به کجا ببرد؟» نباید «سفر» باشد چون چنین جوابی، بلافاصله و طبیعی به ذهن هر کسی می رسد بلکه باید جواب ما چیزی از این قبیل باشد که اصلا سفری در کار نیست (همان طور که ذهن شاعر در مصرع دوم همین خط را گرفته است و گفته است: بدون هیچ زمان و مکان)؛ نه هبوطی در کار است نه عروجی! (و قطعا هبوط در این جا غلط است چون هبوط یعنی فرود آمدن؛ در حالی که وصال، عروج است نه هبوط) بلکه باید بگوییم که «من می خواهم از خودم به تو برده شوم»: «مرا ببر ز خودم به خودت». با این کار، امکان دوگانه خوانی هم به خواننده می دهیم چون می شود خواند: «مرا ببُر ز خودم به خودت» (ببَر + ببُر).
در بیت آخر هم عالمانه و عامدانه، وزن را تغییر دادم: «مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن» ؛ چون التماس و تمنای عاشق در پایان بندی شعر، با این انحراف عمدی از وزن شعر ( = مفاعلن فَعَلن فَعَلن) به اوج خود می رسد و شعر از نظر عاطفی در اوج خود رها می شود.
غزل خوبی بود. واقعا لذت بردم و برانگیخته شدم در حدی که نشستن دوباره از نو نوشتمش. ادامه بدهید دوست من!

منتقد : زهیر توکلی

متولد 1356 شاعر، نویسنده، منتقد و پژوهشگر ادبی است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.