دنباله روی از قالب




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : علي صادقي


عنوان شعر اول : .
به دل حسرتی دارم از روزِ اوّل
که یک بوسه از گونه هایت بگیرم
و یا با نگاهی از آن چشمِ گیرا،
به پایت بیفتم، برایت بمیرم

چه می خواهی از من؟ بگو تا بدانم
اگر می پسندی، به پایت بمانم
وگرنه همین جا، همین لحظه ی ناب، بگو جانِ خود را از این تن بگیرم

ببار از لبانت به این باغِ مُرده
به این خاک، این خاکِ باران نخورده
بزن بوسه بر جای جایِ تنم که،
ترک خورده ام، مثل خاکِ کویرم

هوایم پر از عشوه های صدایت
صدایم پر از التماس از خدایت
خدایم شدی تا بمیرم برایت
بدانی که از بنده های حقیرم

تو در قلبِ شب می درخشیّ و ماهی
بلورِ تنت طعنه ای زد به ماهی
هَوسناک و افسون، چو شوقِ گناهی
و من تا ابد در گناهت اسیرم

علی صادقی

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
اگر بخواهم یک دیدگاه کلی دربارۀ این شعر بیان کنم این است که نشان می دهد شاعری با استعداد و خوش قریحه رو به رو هستیم که توانسته است، مخاطبش را به خوبی با خود همراه کند و یک شعر تغزلی را از ابتدا تا انتها به درستی پیش ببرد. اما اگر قرار باشد دربارۀ جزئیات اثر حرف بزنیم، باید گفت که در این مرحله شعر ایراداتی دارد که باید شاعر به آنها توجه کند. مهمترین ایراد شعر این است که قالب توانسته است، سلطۀ خود را بر شعر نشان بدهد. یعنی اینکه وقتی شاعر تصمیم گرفته است در یک وزن عروضی و با استفاده از ظرفیت های شعر کلاسیک، شعر بگوید در برخی موارد مجبور شده است، زیر سایۀ این الزامات قرار بگیرد و از وزن و قافیه تبعیت کند.
برای مثال به این سطر توجه کنید:
وگرنه همین جا، همین لحظه ی ناب، بگو جانِ خود را از این تن بگیرم
اگر فرض نکنیم که یکی از دو قید همین جا، همین لحظۀ ناب برای رساندن معنا کافی بود، دیگر نمی توان برای «جان خود را از این تن بگیرم» توجیهی تراشید. «از این تن» کاملاً حشو است و شاعر برای پرکردن وزن مجبور شده است، آن را به شعر الحاق کند.
یا این بخش از شعر که شاعر می گوید:
تو در قلبِ شب می درخشیّ و ماهی
اصل حرف شاعر این بوده است که تو ماهی، وقتی معشوق به ماه تشبیه شده است دیگر تو در قلب شب می درخشی یک توضیح واضحات است اما در ادامه باز شعر دچار مشکل شده است:
هَوسناک و افسون، چو شوقِ گناهی
هوسناک و افسون یعنی چه؟ احتمالاً شاعر می خواسته از صفت افسون کننده استفاده کند اما چون در وزن نمی گنجیده است، بیان خود را دچار مشکل کرده است و چنان که می بینیم، شعر نتوانسته است فصاحت و سلامت زبان را حفظ کند.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.