له شدن تاکسی نارنجی زیر چرخ‌دنده‌ آسیاب برقی




عنوان مجموعه اشعار : سپید ۴
شاعر : مهتاب خسروی فولادی


عنوان شعر اول : ..
ویژ ویژ
خیابان می ریزد داخل آسیاب برقی
می چرخم
آدم ها می چرخند
خورشید می چرخد
حالا
نور ها بسیارند و
روشنایی اندک
نارنجی ها
بوق می زنند :
دربست
نارنجی ها
چشمک می زنند :
خانم ، خانم!
نارنجی ها
تکه تکه ها را
از خیابان
می روبند .

عنوان شعر دوم : ..
..

عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
ارجاع مخاطب از متن به خارج از متن، از تصویر به تصور و از جهان کلمه به جهان موجودیت کاری‌ست که اگر شاعرانه انجام شود، خواننده را به حظ می‌رساند، پرواضح است تعدد ارجاعات نفی این حقیقت است و هرچه ما شاعر را در متن نگه داریم و با متن به لذت برسانیم ارجح‌تر است، اما گاهی به گاهی چنان‌که زمینه شعر این امکان را به شاعر بدهد که دست مخاطب را بگیرد از متن به فرامتن و یا ورامتن ببرد، تخصص شاعر در همرنگی و هم‌ذهنی با خواننده‌اش را گوشزد می‌کند. چه چنین اتفاقی موجب گسترش تخیل شاعرانه نیز می‌شود که خود بخش اعظمی از احساسات خواننده را درگیر می‌کند.به واقع این شاعر است که می‌باید امکانات شعر را دریابد و از آن بهینه‌طور بهره بگبرد و ارجاعات برون متنی از امکاناتی‌ست که خاصه در سپیدنویسی معاصر، مورد تکریم است. با این سرآغاز سراغ شعری سپید می‌رویم از سرکار خاتون «مهتاب خسروی فولادی» که نوشته‌اش در کل یک ارجاع برون متنی وسیع است و مخاطب ناگزیر است هویج را در دستگاه ریزکننده با تاکسی در خیابان به هم بپیونداند و از ویژ ویژ چرخ‌دنده آسیاب ریز‌کننده به ویراژ دادن در خیابان یک راننده تاکسی «ترجیحا تاکسی درایوری چون روبرت دنیرو در نقش تراویس بیکل شاهکار اسکورسیزی» برسد و با آن، هم‌راهی مشقت‌بار خورد شدن، زیر بار زندگی و زمانه را جیغ بزند.

ویژ ویژ
خیابان می ریزد داخل آسیاب برقی
می چرخم
آدم ها می چرخند
خورشید می چرخد
حالا
نور ها بسیارند و
روشنایی اندک

شاعر در تمام سطرها حضور دارد، نیازمند توصیف و توجیه و توضیح اتفاقات شعر، برای مخاطب ناآشناست و از این حدفاصل هر چه شعر پیشتر می‌رود، نیاز به حضور و توضیحش کم‌تر می‌شود. پیدا کردن کلیدی کافی‌ست تا ما رهنمون شویم به پسا پشت استعاری کلمات، گو این‌که شرح ماجرای زیستن در جهان چرخ‌دنده‌ها و بوق‌ها و سرگردانی در میانه‌ی چراغانی شهر و کورسوی اندک امید، بر هیچ بنی‌بشری پوشیده نیست. این جاست که شاعر با مخاطبش همدل است، کلماتش رنگ و بوی مردم را دارد، لحن شعر به ویژه در «چرخ می‌خورد جهان دور سرم» یا ان‌گونه که شاعر نوشته «آدم‌ها می‌چرخند، خورشید می‌چرخد» به وضعیت اکنون همه‌ی ما نزدیک است، لحنی گنگ و پیچیده در الفاظی کلیشه‌ای، از این بابت می‌شود شعر را رستاخیزی علیه جهان مدرن ناعادل دانست و از تکاپوی شاعر برای به تصویر کشیدن اتفاقات خیابانی غافل نماند. این‌که هر چه دور خود بچرخیم، سرمان گیج می‌رود، چشم‌هامان تیره می‌شود و ناگهان سقوطی مشمئز کننده، نصیب‌مان می‌شود، حرف‌های شاعر است در این سطرها. چینش دقیق کلمات، انتخاب درست آن‌ها و ساختمان‌بندی سطرهای نخستین، ما را به خوبی با قدرت شاعر روبرو می‌سازد. که دقت در انتخاب واژه از اولویت‌های سپید نویسی است که در جاهایی حتا شاعران پرطمطراق نیز این مهم را غفلت می‌کنند و می‌بینی از شاعری قَدَر چون آقای ایگرگ بعید بوده این سهل‌انگاری. با این‌حال این‌جا بانو خسروی، توانسته چینش دقیق و بدون اضافه‌ای را عرضه کند و این جای تقدیر دارد.

نارنجی ها
بوق می زنند :
دربست
نارنجی ها
چشمک می زنند :
خانم ، خانم!
نارنجی ها
تکه تکه ها را
از خیابان
می روبند .

معناسازی اگر نه با چینش کنار یکدیگر کلمات رقم نخورد، با چینش کنار یکدیگر تصاویر می‌تواند اتفاق بیفتد، خوب‌تر این‌جاست که معنابخشی، ابتدا با تردف واژگان و سپس با زنجیره‌ی تصاویر صورت پذیرفته است. ابهام اما این است که از نارنجی‌ها به معادلت تاکسی‌ها؛ بسیار بسیار قبیح و دور از انتظار است چشمک زدن، چرا که، به زعم عوام؛ چشمک‌ زدن بخشی از مخ‌ زدن است و با توجه به کلمات سپس که گفته‌اید «خانم، خانم!» دقیقا به معنای مزاحمت خیابانی‌ست و تلقی دیگری از آن نمی‌شود داشت. حال چه توجیهی شاعر دارد برای این کاتب مبهم و مجهول است. آخر مگر می‌شود، راننده تاکسی با تاکسی‌اش به با عرض معذرت «خانم بلند کردن» بپردازد؟؟ مگر آن‌که در چرخ می‌خورند آدم‌ها، ذهنیتی ساخته باشید که حتا نارنجی‌ها را نیز مورد تغییر قرار داده و.... با این‌همه در شعری که خواندبم، حتما با «شاعر» طرفیم، من لفظ «شاعر» را به سختی برای کسی به کار می‌برم، زیرا این خطاب و عنوان مقدس، باید حاصل ممارست‌ها و بدعت‌ها و توانمندی‌ها و نیز نتیجه عرق‌چکانی روح و سخت پی‌گرفتن کار است، در سطرهایی که خواندم و نیز با رجوع به شعرهای قبلی و نقدهای سایر همکا‍رانم، به وضوح، تمرین و جدیت و تعهد و تفکر را مشاهده کردم و به این که شما را «شاعر» خطاب کنم، رسیدم. مبارک‌تان باشد و امید می‌رود، اندکی در شعرهای‌تان به مخاطب هم بها بدهید و سخت‌نویسی را به محکم‌ نوشتن، توام با ساده سازی معانی و عدم ابهام سازی و اغراق در پیچیدگی تبدیل کنید و آینده را از آن خود و شعرتان کنید. هم‌چنین آن‌چه باعث بقای شاعر است، به روز بودن است، جدا از فیلم دیدن‌های مکرر و کتاب‌خوانی‌های مرتب، خواندن روزنامه و مجله را نیز اکیدا توصیه می‌کنم، ، البته بیشتر از صفحات فرهنگی، تاریخی، جامعه‌شناسی و... استفاده فرمایید، این روبه سبب می‌شود؛

یک/ همیشه به اخبار روز مسلط باشید.
دو/ از دایره واژگانی وسیعی برخوردار شوید.
سه/ قدرت نقدتان را افزایش دهد.
چهار/ مستند نویسی را به شعرتان اضافه نمایید.
پنج/ نگذارد کلمات در ذهن‌تان رسوب کند.
شش/ و....

حتمن خواص دیگری نیز روزنامه و مجله خواندن دارد که یادم نیامد، انشاالله در دفعات بعد شعرهایی آمیخته به خلاقیت و کشف و شهود و شاعرانگی از شما ببینیم و بخوانیم؛ که

در ره منزل لیلی که خطرهایت در آن
شرط اول قدم آن است که عاشق باشید.

با امید به پایان هرچه زودتر وضعیت کرونایی ایران عزیزمان، پایدار و تندرست و شاد بمانید و به خوشی، طلیعه نوروز را به همه هم‌وطنان نازنینم و شمای شاعر شادباش می‌گویم.

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۲
مهتاب خسروی فولادی » شنبه 24 اسفند 1398
عرض ادب و احترام خدمت شما استاد گرامی ، از لطف شما بسیار سپاسگزارم و سعی میکنم پیشنهاد شما یعنی خواندن مجلات و روزنامه را هم در برنامه آینده ام بگذارم . آرزوی سلامتی و شادکامی براتون دارم
مجتبا صادقی » دوشنبه 26 اسفند 1398
منتقد شعر
پایدار و شاعر باشید و سال تازه پر از تندرستی، برکت، شادی و شعرهای تازه باشد برای‌تان

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.