مواجهه‌ی با متن لذت بخش‌تر باید باشد




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : سجاد سبحاني


عنوان شعر اول : -
درون اين عصيان بعد سكوت
درون طوفان بعد آرامش
درون خودم
بعد از تو
با دلهره قدم خواهم گذاشت

نگاه تو مرا خوب مي فهمید
شاعری
بهانه اي براي دیدن تو بود
و رد دود سيگار
و خط بوي ادكلن
همراه دفتر شعرهايي كه بيهوده گفته ام
همه را در كنج همان كافه جا خواهم گذاشت

هواي تو در من بيداد خواهد کرد
مثل هواي سركوب بعد اعتراض
به چراغ خانه تو هر شب
از دور خيره خواهم شد
و تو را حوالي هر دلتنگی خواهم بوسید
و جاي كفش هايت را روي قلبم هم
چشم هاي تو
ته هر فنجان قهوه ام
همیشه فال تلخ و تقدیر بي فرجام خواهد بود  

خوب مي دانم ؛
اين كلمات
مانند آخرين نامه ی سربازي ست
كه هيچگاه از جنگ باز نخواهد گشت
اين سطرها
همانند همان نفس ست
كه در سينه يك اعدامي حبس خواهد ماند
اين شعر
در حكم يك قطعنامه است
كه در بند پايان وتو خواهد شد

عنوان شعر دوم : -
-

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : ارمغان بهداروند
درود به دوست ارجمند و خوشحالم که پس از مدتی می توانم شعری تازه از جناب سبحانی مطالعه کنم. اگر بگویم که سبحانی خلق ادبی را می‌شناسد و در تلاش است که متن‌هایش در این اتمسفر نفس بکشند بیراه نگفته‌ام. این کوشش البته در طول زمان پشت سر قوام پیدا کرده است و شاعر از مرز بدویت در آثارش به سطح کیفی متمایزتری حرکت کرده است. اگر نمونه‌هایی از این تمایز را بخواهم معرفی کنم به سطرهای زیر ارجاع می‌دهم:
- درون خودم/ بعد از تو/ با دلهره قدم خواهم گذاشت...
- این کلمات/ مانند آخرین نامه سربازی است/ که هیچ گاه از جنگ باز نخواهد گشت...
- این سطرها/ همانند همان نفس است/ که در سینه‌ی یک اعدامی حبس خواهد ماند...
در هر کدام از این ارجاعات، شاعر توانسته است مخاطب را در وضعیتی شاعرانه قرار دهد که از مواجهه‌ی با متن لذت ببرد و با شعر و قاعدتاً با شاعر ارتباط مناسبی برقرار کند. هر چند از این دست موارد در متن نادر است اما همین اندک هم نشان می‌دهد که شاعر از توانش لازم برای ارتقای کیفیت ادبی متن برخوردار است و عدم آگاهی و یا عدم اطمینان از خودتوانی، باعث شده است که شعر در همان قد و قواره باقی بماند.
سبحانی در حوزه‌ی کشف وقایع و اتفاقات موفق بوده است و آن چه که در بسیاری از سطرهای متن او مشاهده می‌شود ناشی از همین تدقیق در فضا و موانست با جهان پیرامونی خویش است اما شاعر علیرغم تجربه‌ی سه ساله‌ی خود در تولید ادبی نتوانسته است این مکاشفه را شاعرانه بازآفرینی کند و محصول نهایی تناسب چندانی با آن چه به زیرکی یافت شده است ندارد. برای درک بیشتر عرائضم و هم‌فضایی شاعر به یک دو مورد به صورت کارگاهی اشاره می‌کنم و امیدوارم جناب سبحانی در دیگر آثار خود از چنین شگردهایی در پیمایش ذهنی خود سود ببرد:
- درون اين عصيان بعد سكوت/ درون طوفان بعد آرامش/ درون خودم/ بعد از تو/ با دلهره قدم خواهم گذاشت
اگر خوب به این بند که اتفاقاً بند آغازین شعر است توجه کنیم متوجه می‌شویم شاعر با استفاده از مستعمل‌ترین مفاهیمی که در دسترس داشته است، شعر را به روال و رویه‌ی نثرهای معمولی آغاز کرده است. شاید استفاده از واژه‌ی «درون» که سه بار هم تکرار شده است دلیل این نقیصه باشد. وظیفه‌ی شاعر استفاده از حداکثر توان واژگان در متن است به نحوی که مسبب اعتلای دیگر واژگان و در نهایت اعتباربخشی به سطر و بند شوند. بخش اصلی این بند از درون خودم شروع می‌شود و پیش از آن بیشتر یک فضاسازی کم ضرورت بوده است که کمکی به تشریح وضعیت نمی‌کند. شاید اگر بخواهیم همین سه سطر را با دلالت‌های شاعرانه‌ی بیشتری بازنویسی کنیم که هم به جنبه‌های زیبایی متن اندیشیده باشیم و هم شگردهای اجرایی تولید متن ادبی را دخالت داده باشیم چنین سطرهایی پیشنهاد شود:
- طوفان پس از آرامش‌است/ که بی تو/ در خودم/ قدم می‌گذارم.
- طوفانم/ که بی تو/ در خودم می‌چرخم
آن چه که در این دو سطر بر آن تاکید شده است حذف توضیحات بلااثر و سرعت دادن به انتقال متن می‌باشد و همین اندک تغییر، امکان هم‌فضایی و مشارکت مخاطب در متن را بیشتر فراهم کرده است. مهمترین نکته‌ای که باید جناب سبحانی بدان بیشتر متمرکز شود پالایش متن شعر خود و حذف‌های جبری است که شعر را بیشتر به یک گزارش شاعرانه تبدیل کرده است. در بیشتر موارد شاعر با رویکردی نثرگونه، عواطف و هیجانات خود را بی دغدغه‌ی رویکرد ادبی اظهار کرده است که همه‌ی این موارد احتمال آسیب دیدن شعر را دو چندان کرده است. به اعتقاد من سبحانی می تواند همین توانش های پراکنده ی خود را به نحوی مدیریت کند که در پایان شعرش به یک کلیت معنایی واحد ختم شود و شعر، بیشتر در چرخه ی تولید ادبی قرار گیرد. در شعر کلماتی هم چون «مثل»، «تو»، «این» و «مانند» باعث شده است که روال نثر بیشتر مستقر باشد و با اندک تلاشی می توان ضمن افزایش هارمونی سطرها به شعریت بخشی متن کمک کرد. به چند نمونه ی کوتاه اشاره می کنم و چشم در راه آثار بعدی شاعر باقی می مانم:
- این کلمات/ آخرین نامه ی سربازی است/ که از جنگ برنخواهد گشت
- این سطرها/ نفسی است/ که در سینه ی یک اعدامی حبس می ماند
- این شعر/ قطعنامه ای است/ که وتو خواهدشد...
با درود

منتقد : ارمغان بهداروند

دکتری زبان و ادبیات فارسی



دیدگاه ها - ۳
ارمغان بهداروند » 9 روز پیش
منتقد شعر
درود بسیار هرگز به هیچ جمله ای قصد نکوهش نداشته ام و این که گفته ام به توانش خویش واقف نیستی مدح شبیه به ضمی است که تو را مشتاق تر کند که استعداد خود را دست کم نگیری اصفهان اتفاقاً جلسات شعر و محافل ادبی بسیار بنامی دارد که حیف است از آن فضا بی بهره باقی بمانی... گزاره های شعر جوان علی باباچاهی تاریخ تحلیل شعر شمس لنگرودی زبان شعر امروز لیلا کردبچه
سجاد سبحاني » 10 روز پیش
خوشحال می شوم اگر حضرتعالی لطف فرموده و کتابی برای مطالعه به بنده و دیگر دوستانی که این نوشته را احیانا می خوانند معرفی نمایید.
سجاد سبحاني » 10 روز پیش
جناب دکتر عزیز بسی مایه خوشبختی ست که تفقد استادانه و نگاه موشکافانه و دقیق شما ، در من ، آتش سرودن های دیگر را افروخته نگاه می دارد و آنچه که غمگینم ساخت این بند نوشته شما بود "عدم آگاهی و یا عدم اطمینان از خودتوانی، باعث شده است که شعر در همان قد و قواره باقی بماند" که صد البته به درستی بیان کرده اید.آنچه تاکنون از ادبیت و شعر آموخته ام بنا به شعر خوانی های جسته و گریخته و خواندن نقد شعرهای باقی دوستان در این سایت است. متاسفانه از فضاهای کارگاه های شعر اصفهان ، بی نصیب و مهجورم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.