پشت سر قافله




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : صادق اصغری دوغایی


عنوان شعر اول : آزادی
مثل یک شعر ساده و کوتاه
مثل یک فیلم بی سرانجامی
آخر قصه ات چه خواهد شد
آخر قصه را... نمی دانی!

زندگی کردی و مچاله شدی
بین توده ی سیاه باید ها...
شعر گفتی و توی هر مصرع
بار سنگین خاطراتت را..

روی شانه بردی و زمین خوردی
ناشیانه بردی و زمین خوردی
جان به لب شدی و لاشه ی خود را
سوی خانه بردی و زمین خوردی

گریه کردی و گریه خواهد شست
توی هر صفحه رد پایت را
گریه کردی و علتش باید...
گریه کردی و چشم هایت را..

در سحرگاه یک شب تاریک
در میان برگ و سوز آبانماه
بسته بودی و شبیه "آزادی"
منتظر نشسته بودی و آنگاه

باد پیچید و دفترت را برد
باد پیچید و خاطرت را برد
باد پیچید و دست یک گلدان
غنچه ی سرخ باورت را برد

صادق اصغری

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
علاوه بر یک اثر پیش رو که در قامتی چهارپاره‌وار سروده شده، آثار قبلی دوست گرامی، آقای صادق اصغری دوغایی را هم در پایگاه نقد شعر مرور کردم و در همین آغاز باید بگویم که آنچه مجموعا از این چند اثر برمی‌آید، این است که این سراینده‌ی 23ساله که حدود 2سال سابقه‌ی سرودن دارد، می‌تواند با تمرکز، تمرین و مطالعه‌ی هدفمند، در شعر به موفقیت برسد (حتی اگر در همین اثر پیش رو هم لغزش‌های زیادی داشته باشد). او در همین چند اثر، نشان داده که نه‌تنها طی این مدت نه‌چندان زیاد، به‌ شکل قابل قبولی مشق کرده بلکه از مخاطبان پیگیر شعر امروز نیز هست و علاوه بر تجربه‌ورزی‌های نسبتا جسورانه (به نسبت سن و سابقه)، مطالعاتی متناسب نیز داشته که باعث شده از قافله‌، عقب نماند؛ اگرچه فعلا پشت سر قافله یا در حاشیه‌ی مسیر، حرکت کند. همین که صادق اصغری دچار کلیشه‌های معمول سرایشی در این دوره از موزون‌سرایی نیست و سراغ زبان نوقدمایی و مضامین نخ‌نمای همیشگی نرفته، یعنی اینکه چند منزل، جلوتر از خودش و افراد مشابه خودش ایستاده است. اما یادمان باشد که جای پای او در این تجربه‌ورزی، کاملا محکم نیست و به همین دلیل، برای رسیدن به سرمنزل مقصود، باید همچنان تلاش کند.
بخشی از مهم‌ترین لغزش‌ها و کاستی‌هایی که در این سروده دیده می‌شود، مربوط به موسیقی‌ست؛ از وزن (موسیقی بیرونی) گرفته تا قافیه (موسیقی کناری). شاکله‌ی اثر به ما می‌گوید که باید با این سروده، به عنوان چهارپاره مواجه شویم؛ زیرا شاخصه‌های ساختی آن، بیش از هر قالب دیگری، به چهارپاره نزدیک است. بنا به چنین پیش‌فرضی، در بند نخست، قوافی درستی انتخاب نشده‌اند (بی‌‌سرانجامی / نمی‌دانی). در یک مرور ساده، اگر حروف اصلی مشترک پایانی دو کلمه را در نظر بگیریم، متوجه خواهیم شد که همسانی قابل قبولی بین آنها وجود ندارد و به همین دلیل، نمی‌توانیم قافیه‌بودن آنها با یکدیگر را بپذیریم (...امی / ...انی). به نظر می‌رسد نزدیک‌بودن صامت‌های «م» و «ن» باعث چنین لغزشی شده باشد که به هیچ روی، قابل توجیه نیست. بارزترین کاستی مضمونی بند نخست نیز این است که مخاطب، متوجه نسبت موجود بین مصراع نخست و سه مصراع دیگر نمی‌شود. آیا هر شعر ساده و کوتاهی بی‌سرانجام است و پایان آن را نمی‌دانیم؟ مصراع‌های دوم تا چهارم این بند، بر یک معنا متمرکز هستند اما مصراع نخست، در عین پیوستگی نحوی، نمی‌تواند به لحاظ منطقی، نسبتی با سه مصراع دیگر داشته باشد. اگر مثلا مضمون بند این بود که «هم مثل... و هم مثل...» مشکلی وجود نداشت اما در شکل حاضر، جمع دو تشبیه، ممکن نیست.
در بند دوم، باز هم با یک تنگنای موسیقایی مواجهیم. در شکل طبیعی، می‌خوانیم: «توده‌یِ سیاهِ بایدها» اما اینجا به ضرورت وزن، باید پایان «توده‌ی» را ساکن بخوانیم تا از وزن، بیرون نزند و البته که چنین وضعیتی، تفاوت چندانی با وجود هجای اضافه در مصراع ندارد؛ زیرا در هر حال، ما با صورت طبیعی موسیقی زبان، مواجه نیستیم. نکته‌ی دیگر، به انتخاب صفت «سیاه» مربوط است که تنیدگی چندانی در تصویر بند، ندارد. وقتی صحبت از مچاله‌شدن است، به همان نسبت که تناسب و کارکرد صفت «سنگین»، حداکثری‌ست، جای پای صفت «سیاه»، سست است و به‌راحتی می‌توان آن را جایگزین کرد.
بارزترین نکته‌ی موسیقایی این سروده به بند سوم مربوط می‌شود که اساسا وزن دیگری دارد. آیا باید بپذیریم که این تغییر وزن، تعمدی بوده است؟ پاسخ این پرسش را خود سراینده، بهتر از همه می‌داند. اگر پاسخ، «بله» باشد، پرسش‌های دیگری پدید می‌آید: «آیا منظور سراینده این بوده که بند سوم، مثل بند ترجیع ترانه، وظیفه‌ی خاصی به عهده داشته باشد؟ و آیا اساسا هدف سراینده این بوده که ما با یک ترانه به زبان نوشتاری طرف باشیم؟». اگر چنین فرضی را بپذیریم باید به این فکر کنیم که احتمالا آهنگ خاصی در ذهن سراینده وجود داشته که بر مبنای آن رفتار کرده است. در چنین وضعیتی، وابستگی متن به آهنگ، بسیار زیاد می‌شود و استقلال آن تحت‌الشعاع اجرا قرار می‌گیرد؛ خصوصا که وزن این بند، از سویی در گوش مخاطب، چندان مأنوس نیست و از سوی دیگر، گدار موسیقایی خاصی در متن وجود ندارد که از ضرباهنگ قبلی به این ضرباهنگ برسیم و دوباره به همان صورت غالب موسیقی بیرونی برگردیم. اما ناگفته نماند که در این بند، سراینده توانسته فضای عینی خیال را به‌خوبی شکل بدهد و ظرفیت‌های ذهنی‌اش را به رخ بکشد؛ خصوصا که در بیت اول نیز با تعلیق تاثیرگذاری مواجهیم.
در بند بعدی، باز هم سیر روایت در فضای عینی خیال، ادامه دارد اما سپیدنویسی‌ یا ناگفته‌نویسی که در بند دوم هم با نمونه‌ای از آن مواجه بودیم، پررنگ‌تر می‌شود. البته از حق نگذریم که در این بند، بیت نخست، تازه‌تر و تاثیرگذارتر است.
در بند پنجم، تقریبا همه‌چیز به هم ریخته است؛ طوری که دیگر نه با نحو سالمی مواجهیم، نه ضرباهنگ یکدستی داریم و نه مضمون روشنی پردازش شده است. ما می‌توانیم بگوییم «سحرگاهی پس از یک شب تاریک» اما «سحرگاه یک شب تاریک» نقض غرض است؛ زیرا اگر تاریکی باشد، سحری نخواهد بود. در مصراع بعدی ترکیب «برگ و سوز آبان‌ماه» گنگ و مبهم است. و در دو مصراع بعدی نیز هر کدام از سطرها، یک هجای اضافه دارند؛ هجاهایی که بر شکل‌گرفتن یک بیان درست نیز تاثیر منفی گذاشته‌اند.
در بند آخر، ترکیب «دست یک گلدان» چندان که باید، عینی نشده و به همین دلیل، لحن شعار به خود گرفته است. البته ترکیب «غنچه‌ی سرخ باور» نیز به کمک ترکیب قبلی آمده تا این شعاری‌بودن، بیشتر احساس شود. از همه‌ی این موارد که بگذریم، باید به سیر روایت کلی اثر، توجه و اشاره کنیم که به جایی نمی‌رسد و مخاطب را پا در هوا، رها می‌کند. شاید توجیه چنین وضعیتی در ذهن سراینده، همان سطر پایانی بند اول باشد که «آخر قصه را نمی‌دانی» و اگر چنین باشد، باید به او برای چنین ایده‌ای آفرین گفت؛ اما یک نکته‌ی مهم وجود دارد؛ این که در چهار بند نخست، سراینده تقریبا تکلیف همه‌چیز را روشن کرده و دو بند پایانی، به شکلی وصله‌وار به پایان روایت چسبیده‌اند؛ به شکلی که چیزی به آن اضافه نمی‌کنند.
اما در مجموع، تلاش پیوسته و جدی سراینده‌ای با حدود دو سال سابقه برای تجربه‌کردن تازگی‌های گوناگون، در این اثر، مشهود و ستودنی‌ست؛ تلاشی که اگر ادامه داشته باشد، بسیاری از لغزش‌ها و کاستی‌ها را خواهد زدود.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۱
صادق اصغری دوغایی » 11 روز پیش
با تشکر از نقد به جا و زیبای استاد اسماعیلی اراضی.. امیدوارم با راهنمایی ها و نکاتی که بهشون اشاره کردید، بتونم کاستی ها و نقص های کارمو برطرف کنم. با تشکر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.