فقط در کمال سلامت و سادگی




عنوان مجموعه اشعار : آرزو
شاعر : شهاب مهری


عنوان شعر اول : شکوفه ی خزان
تو از قبیله ی نور و تبارِ خورشیدی
به فصلِ مرده ی چشمم تو روح بخشیدی

شبیه خنده ی بعد از ترانه ی باران
تو آمدی و چو رنگین کمان درخشیدی

کسی کنارِ تو هرگز غروب را دیده؟
بجایِ اشکِ غم حتی ستاره باریدی

گُلِ همیشه بهار از گِلِ تو سرسبز است
خزان شکوفه زده لحظه ای که خندیدی

نگاهِ روشنِ تو نقشِ طاق بستان است
هزار و پانصد و اَندی... به پارس تابیدی

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
باتوجه به تنها شعری که از دوستمان آقای شهاب مهری بانام «شکوفه‌ی خزان» به‌دست ما رسیده، طبیعی است که ما تنها می‌توانیم درباره‌ی همین یک غزل کوتاهی که ارسال شده، چند سطری را قلمی کنیم. از طرفی، همین یک غزل آقاشهاب آنقدر ساده و سالم و بی‌نقص است که جای حرف چندانی باقی نمی‌گذارد. از سوی دیگر، این غزل برجستگی‌های خاص و ویژگی‌های منحصربه‌فردی هم ندارد که بخواهیم درباره‌ی حسنِ بی‌حصر و زیبایی‌های گسترده‌ی آن سخنی به میان آوریم. هرچند در دوره‌ای که اغلب شاعران جوان با گل‌آلودکردن فضای شعر خود و متفاوت نشان‌دادن کارهای تصنعی خود در پی عمیق و مدرن نشان‌دادن آثار خود هستند، همین سلامت و سادگی خود چه‌بسیار ارزشمند است. اگرچه که فی‌نفسه نیز سادگی(نه سطحی‌نگری) و سلامت خود دارای ارزش و اعتبار است. هرچند که هر شاعری برای فرازمندی و بلندی اشعارش باید قابلیت‌ها و ظرفیت‌های تازه‌ای را به آن‌ها بیفزاید و به دومین‌مرحله از رشد و کمال شاعری خود کم‌کم نزدیک شود و پس از آن به‌مرحله‌ی سوم که باز رسیدن به‌نوع دیگری از سلامت و سادگی است. منتها این مرحله از سادگی، گسترا و اعماق دیگری دارد که هرکس ـ اعم از شاعر و مخاطب ـ به‌قدر وسع خود توان رسیدن به آن و درک آن را دارد. وقتی آثار سقراط و نیچه را می‌خوانیم متوجه گسترا و اعماق آن‌ها می‌شویم که در عین سلامت و سادگی نیز بیان شده‌اند، یا کتاب‌های آسمانی تورات و انجیل و قرآن که همگی صلابت، بلاغت و استواری خود را در کنار اعماق و گسترای خود، از سلامت و سادگی کلام خود می‌گیرند؟!
پس سادگی مراحلی دارد که دوست ما ‌آقا‌شهاب در مرحله‌ی اول آن قرار دارد؛ زیرا رسیدن به آن سادگی تکامل‌یافته نیازمند صرف عمر و کسب تجربه‌ها‌ی بسیار است. حرف ما این است که آقای مهری، باتوجه به سن و سالش، شعرش در جای درستی قرار داده است و از نقطه‌ی خوبی کارش را آغاز کرده است و غذا را مثل خیلی که از پس کله‌ی شان می‌خورند، نمی‌خورد.
بنابراین، از روی سلامت و سادگیِ کلام است که ابیات غزل «شکوفه‌ی خزان» خیلی راحت و روان سروده شده است و کلماتش به آسانی در دهان می‌چرخد:
«تو از قبیله‌ی نور و تبارِ خورشیدی
به فصلِ مرده‌ی چشمم تو روح بخشیدی
شبیه خنده‌ی بعد از ترانه‌ی باران
تو آمدی و چو رنگین‌کمان درخشیدی...»
نه تنها کلمات و ابیات این غزل دارای موسیقی بی‌دست‌انداز و روانی است(روان چون آب با موج‌های کوچک و آرامش)، بلکه تعابیر آن به موازات صدای موسیقی، از معانی روانی برخوردار است:
«قبیله‌ی نور»، «تبارِ خورشیدی»، «خنده‌ی بعد از ترانه‌ی باران» و...
علاوه بر این، این غزل در سه جا دارای قافیه‌ی پررنگ و لعاب است؛ یعنی قافیه‌ها مثل: «باریدی» و «خندیدی» و «تابیدی» نیست که موسیقی و وزن و یگانگی‌شان تنها در «رید» و «دید» و «بید» باشد، بلکه این غزل سه قافیه‌ی پررنگ دارد که علاوه بر داشتن حرف رَوی و داشتن حروفی که برای قافیه‌شدن با کلمات دیگر لازم است، حرف دیگری نیز دارد که آن را شاه‌قافیه می‌کند؛ مثل: «درخشیدی» و «بخشیدی» که در «رخشید» و «بخشید» هم‌آهنگ و یگانه و مشترکند و نیز با «خورشیدی» در «شید». بی‌شک این پررنگی، پرصدایی آهنگین‌تربودن قافیه‌ها، نشان از سلیقه، قابلیت و تواناییِ شاعر است که غزل را هنگامم خواندن لذت‌بخش‌تر و موسیقی‌اش را جان‌دارتر و رساتر می‌سازد.
دیگر این‌که ابیات دوم و چهارم شاه‌بیت‌های این غزل هستند و اگر سه بیت دیگر هم در حد و اندازه‌های این دوبیت بودند، می‌شد به راحتی این غزل را از جمله غزل‌های منتخب امروز دانست. هرچند که این غزل را نمی‌توان «غزل نو» دانست اما «غزل نئوکلاسیک» می‌توان نامید. یعنی خیلی از تعابیر و زبان و فضای امروز بهره نبرده است؛ هرچند زبانش نسبت به مابقی عناصر این شعر امروزی‌تر است.
نکته‌ی دیگر این‌که: تک‌تک کلمات، جملات، سطرها، مصراع‌ها و ابیات و کلیت غزل در خطاب یک «تو» است که معشوقه‌ی شاعر است(یا که شاعر از زبان کسی این غزل را سروده است)؛ «کسی که روح می‌بخشد، شبیه خنده‌ی پس از باران است، شبیه رنگین‌کمان است، کسی که کنارش غم بی‌معناست و اشکش بارانِ ستاره‌هاست، کسی که از گِل او گُل و بهار می‌روید و از خنده‌اش خزان نیز شکوفه می‌زند و..» آیا چنین فرد ظریف و لطیف و معجزه‌گری که جز به معجزه‌ی عشق اینچنین توانا نتواند بود، می‌تواند خسرو پرویز یا یکی از آخرین‌پادشاهان سلسله‌ی ساسانیان باشد؟ بی‌شک خیر؛ اما شاعر در بیت آخر بیانش آنچنان مستقیم است که جز این اعاده و فهم نمی‌شود. بی‌شک وی قصدش از بیان «نقش طاق بُستان» و «هزار و پانصد و اندی» که تاریخ قدمت این طاق است، به‌کارگیری تمهیدی بوده است؛ چراکه قصدش این بوده که این‌همه را به «نقش نگاهِ» معشوق تشبیه کند که همه‌ی نقشه و قصد شاعر را «به پارس تابیدی» خراب می‌کند. یعنی می‌شود به زور و زحمت دست به تفسیر و توضیح زد و همین به پارس تابیدن» را به‌گونه‌ای توجیه کرد، اما این ابهام روشن نیست و انگار منظور و خطاب شاعر در بیت آخر ـ برخلاف ابیات ماقبلش ـ به خسرو پرویز ساسانی است!
حرف آخر این‌که: از همین یک غزل آقای شهاب مهری پیداست که او از مرحله‌ی اولیه‌ی شاعری گذر کرده است و بعد از این نیز به راحتی و آسانی در خلق اشعار خوب و سالم تواناست؛ اما باید بدانیم که فقط این نیست، این‌ها ابتدا و آغاز شعر است و شاعران واقعی و بزرگ پس از این مرحله خود را در شعرشان نشان خواهند داد؛ و آن مرحله‌ی شور و شعور و عصیان است؛ حتی شوریدگی و عصیان در زبان.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.