نه به ساده‌انگاری؛ نه به سخت‌گیری!




عنوان مجموعه اشعار : شرح جنون
شاعر : سید شهریار موسوی


عنوان شعر اول : شرح جنون
پستهء لب های تو خندان شد و مغزش عیان
کامِ ناکام از چشیدن، میچشد طعمِ زیان

کی سزا باشد که باشد دیدنت از من نهان؟
کی سزا باشد که باشد ماه، گم در کهکشان؟!

در نگاهم لشگر چنگیز میبینی که زود؛
با نگاهم میخورد صفِ دو ابرویت عمود؟!

دستِ راهِ مهر را محکم بگیر و همسفر؛
با مسیرش باش در راهی سراسر بیخطر

با دوپایت عهد کن تا بشکند عهدِ فراق
ورنه سر خواهد شکست از سختیِ برخوردِ طاق

تا به کی باید شناگر بود، در بحرِ فراق؟
تا به کی هر روز باشد طاقتِ دل، سخت طاق؟

با دو پارویت بیا و غرقه را بیرون بیار
قایقِ آغوشِ تو جان را نماید تازه کار!

از حضور خود مرا دائم مگردان چشمدور
چشمِ یعقوب از صبوری ها چو شب ها گشت کور

عشق تو فیلیست که بر پهنهء جنگل چنان؛
چون بیاید، شیر عقلم هم شود خصمِ امان

اشتیاقِ زاغ چاقِ غصه ام کی سیر گشت؟
هر پنیرِ شوربختی را گذارد زیرِ هشت!

خاکِ تاکِ عشقِ نابت با سمومِ غصه ها؛
میزند سَم بر سرِ آفت پذیری از جفا..

هست بسیار از مقال اما مجال اندکدرون
گوش کن با گوشِ دل واجو ز او شرح جنون..

عنوان شعر دوم : کناره
تو رو باید دَمِ یک لحظهء ناب؛
کنارِ دستِ اشعارم بشونم
واست از شعر مهر و مهر جویی
دو سه بیتی رو با قلبم بخونم

تو رو باید برای باغِ قلبم؛
بچینم تا توی خاکش بخوابی
که از یاسم بدور از یأس باشى
که با برق نگاهت روم بتابی

مگر میشه که من بی تو بتونم؛
بمونم توی دنیای پریشون؟
مگر میشه بدونِ خندهء تو
توی شادی بشم یک لحظه مهمون؟

مگر میشه برای لالهء عشق؛
نباشم خاکِ تر واسه تن او؟
مگر میشه که او پژمرده سر شه؟
مگر میشه که کم شه از سرش مو؟

منو با اشک فانوسا دوباره
نکن هم ثانیه با نورِ ظلمت
بیا همتای من، تا شاد باشیم
بگیر از باد ظلمتگر کناره..

عنوان شعر سوم : خوبکاری/عیسی
بر صندلیِ وصال، قدری بنشین
بر تختِ سماء شبیهِ بدری بنشین

از قاطرِ ابلیس بیا پایین بعد؛
بر اسبِ سپیدِ خوبکاری بنشین..

پاهای بهار فرش عالم را دید
عالم ز عدم دگر کلامی نشنید

عیسی به شتاب سوی دنیا بدوید
بر کالبد جهان به یک دم بدمید..
نقد این شعر از : روح‌الله احمدی
سن شاعر و سابقۀ شاعری‌اش در کنار نوشته‌هایی که برای نقد فرستاده است، از طرفی باعث خوشحالی است که شاعر برخی مقدمات شعر را خوب یاد گرفته است و در نوشته‌هایش به درستی به کار برده است، از طرفی دیگر ما را به فکر می‌اندازد که چرا شاعر گاهی این‌قدر به خودش سخت گرفته است و سخت نوشته است. جوان امروزی که معمولاً سعی می‌کند همۀ کارها را به آسان‌ترین شیوه انجام بدهد، چرا موقع نوشتن این‌طوری نباشد!؟ می‌دانید مهم‌ترین ویژگی‌های غزلیات زیبای سعدی چیست؟ غزلیات سعدی ساده و صمیمی است. چند قرن قبل طوری شعر نوشته است که انگار به زبان امروزی حرف زده است. ما هیچ مدرک درست و درمانی نداریم که بدانیم مردم زمانِ سعدی چطور حرف می‌زدند. تنها کتاب‌های آن موقع برایمان مانده است که به احتمال زیاد، با حرف زدنشان فرق داشته است. اما این را می‌دانیم که غزلیات سعدی به زبان محاورۀ امروز نزدیک است. استفاده از واژه‌ها یا ترکیب‌های قدیمی هیچ منعی ندارد. شاعر در استفاده از همۀ واژه‌ها مختار است. حتی گاهی واژه‌ها یا ترکیب‌های کهن خیلی خوب خودش را در شعر نشان می‌دهد. استفادۀ درست و بجا از هر ترکیبی می‌تواند زیبایی خلق کند اما اگر درست استفاده نشود، خیلی توی ذوق می‌زند. اگر شعر ساده‌تر باشد و با زبان امروزی‌تری حرف بزند، مخاطب بیشتری خواهد داشت. منظورم از زبان امروزی الزاماً زبان محاوره نیست ها! سعدی غزلی دارد با این مطلع:
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو
این غزل با این بیت به پایان می‌رسد:
پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو
می‌بینیم که شعر سعدی چقدر ساده و امروزی و دلنشین است. غزلیات سعدی در کل همین‌جوری است. در حالی که پر از مضمون و تکنیک و آرایه است، همین‌قدر ساده و جذاب است. خواسته بودید که کتاب معرفی کنیم. به نظرم شعر زیاد بخوانید. از شعرهای خوب شاعران معاصر تا همین غزلیات سعدی. سعدی خواندن برای همه خوب است. جدا از بحث آموختن شعر و شاعری، غزلیات سعدی بخوانید و حالش را ببرید.
از بحث زبان که بگذریم، به مضمون می‌رسیم. شعر به لحظاتی زیبا نیاز دارد تا از تخت بودن نجات پیدا کند. اگر شعر خیلی خطی یا تخت باشد، حوصلۀ مخاطب را سر می‌برد. مخاطب دوست دارد در بیت‌هایی چشمانش برق بزند. پس سعی کنید این لحظات دلنشین را خلق کنید. لحظات و تعابیری نو که مختص شما باشند. یعنی مخاطب از جدید بودن آن لذت ببرد. مخاطب دیگر به چه چیزی علاقه دارد؟ به کشف. یعنی روال مصرع یا بیت طوری باشد که مخاطب خودش به چیزی پی ببرد که به‌طور مستقیم در بیت گفته نشده است. در واقع شاعر برای اینکه مخاطب به این کشف‌ها برسد، کدهایی را در اختیارش می‌گذارد. مثل گنجی که نقشه‌ای برای آن آماده شده است. اما این مورد هم دقت زیادی لازم دارد. چون اگر نقشۀ شما ایراد داشته باشد، به جای اینکه مخاطب به کشف گنج برسد، به گنگی و پوچی می‌رسد و نتیجۀ عکس خواهد داشت.
از تصویری که در مصرع «با دو پایت عهد کن تا بشکند عهدِ فراق» استفاده کرده بودید، لذت بردم. تعبیر جدیدی نبود اما از مصرع‌های قبلی‌اش دلنشین‌تر بود. اما دو بیت پایین‌تر می‌گویید که:
با دو پارویت بیا و غرقه را بیرون بیار
قایقِ آغوشِ تو جان را نماید تازه کار!
با توجه به تصویرسازی این بیت، می‌شود حدس زد که منظور از پارو، دست است؛ که شاید تعبیر خیلی زیبایی نباشد! تعبیرِ «تازه‌کار» هم شاید برای جان مناسب نباشد. تازه‌کار در زبان امروز به معنی مبتدی و ناوارد استفاده می‌شود، به همین دلیل خیلی مناسبِ جان نیست.
با خواندن اثر دوم شما متوجه می‌شویم که می‌توانید به زبان امروزی هم بنویسید. البته که منظور من از زبان امروزی، صرفاً محاوره نیست. شاید هم به عمد این دو اثر را با هم فرستاده‌اید که بگویید: «بله! این‌طوری هم بلدیم.»
بیت اول از شعر محاوره را دوست داشتم. سالم و دلنشین بود. تعبیرها و ترکیب‌هایی که در این اثر استفاده کرده‌اید، از تعبیرها و ترکیب‌های اثر قبلی جاافتاده‌تر و زیباتر هستند. پس حرف‌های جدیدی بزنیم و یکی‌دوتا نکته هم راجع به محاوره بگوییم. نکتۀ اول اینکه محاوره‌نویسی را در کلِ اثر رعایت کنید. مثلاً در نوشتۀ شما چندبار از «مگر» استفاده شده است که خیلی راحت می‌توانید به جای تمام «مگر»ها از «مگه» استفاده کنید. نکتۀ دیگری که باید در محاوره‌نویسی رعایت کنید نوع جمله‌بندی است. در شعرهایی که با زبان معیار می‌نویسیم، پیش می‌آید که گاهی برای رعایت وزن و قافیه، ارکان جمله را جابجا می‌کنیم اما در محاوره‌نویسی این کار قشنگ نیست. چون باید بیشتر سعی کنیم که به محاوره نزدیک باشیم. مثلاً در محاوره کسی شبیه مصرع «مگه میشه که کم شه از سرش مو؟» جمله‌بندی نمی‌کند. ما متوجه می‌شویم که چرا در این مصرع ارکان جمله جابه‌جا شده‌اند اما مخاطب (خصوصاً مخاطب شعر محاوره) این‌طوری نگاه نمی‌کند.
بعد از این دو اثر بلند، دو رباعی هم فرستاده‌اید که این‌بار اولی را بیشتر دوست داشتم. احتمالاً دلیل دوست داشتنم استفاده از کنایۀ بجایی بود که به طنز رسیده بود. بله! اول باید از قاطر ابلیس پیاده شد، تا بعد شاید بشود بر اسب نیکوکاری نشست. همین نشان می‌دهد که تفکر خوبی پشت نوشته‌هایتان هست که شاید گاهی نتوانسته باشید به خوبی آن‌ها را در قالب واژه‌ها به مخاطب عرضه کنید.
مطمئنم با تلاش بیشتر، موفق می‌شوید.

منتقد : روح‌الله احمدی

روح‌الله احمدی که گاهی به اسم «بلبل» طنز می‌نویسد. متولد ۱۳۶۸ تهران شاعر، نویسنده، طنزپرداز و مجری نوازنده و مدرس هارمونیکا (سازدهنی) کوهنورد و طبیعت‌گرد - نویسنده و طنزپرداز مطبوعات و نشریات مختلف از جمله: رشد جوان و نوجوان، ماهنامه سپیده ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.