اجتناب‌ناپذیر




عنوان مجموعه اشعار : ای برادر
شاعر : سیدسلیمان حیدری


عنوان شعر اول : ای برادر

ای برادر! ای یهودای وفا
از پدر بیگانه، از مادر جدا

درتعجب مانده ام ازکارتان
این....کراوات است یا دستارتان

خاک درچشم برادر کرده ای
خصم را با سرمه دلبرکرده ای

زعفران در شوره زاران کِشته ای
گندم هر آسیابی گشته ای

ریزه ریزه آسیابت کرده اند
گردک روی حبابت کرده اند

فکرکردی دجله ای یا رودنیل؟
نقش بستند و سرابت کرده اند

در خرابی خانه آن سوی آب
مژده باد ای دل! شرابت کرده اند

بعدِ چندی گاو شیری بودنت
پشت آن درهاجوابت کرده اند

نیست فریاد مرا درتو اثر
بسکه با گیتار خوابت کرده اند









عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ....
...
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
با توجه به مدت زمان کوتاهی که از آغاز به سرودن شما دوست عزیز می‌گذرد سروده‌ی پیش رو امیدبخش است.
هر نظامی فارغ از چیستی آن، برای این‌که کارایی داشته باشد نیازمند نظمی درونی و پیوندی کارا بین اجزا است.
هنگامی‌ که تجربه‌های زیست سراینده پایه‌ی آفرینش متن واقع می‌شود تجلی بیانی که نویسنده در زندگی روزمره‌اش از آن بهره می‌گیرد (بیان معیار)، تجلی فردیت و زیست‌جهان سراینده در متن و تجلی منطقی کنش‌ها و واکنش‌های روایی و توالی منطقی اتفاق‌ها قابل انتظار است و از سوی دیگر وقتی این رویکرد در متن لحاظ نمی‌شود بیش از هر چیز ظهور فردیت نویسنده در متن، قربانی قابل‌تصوری است.
انسجام در محور افقی و عمودی متن از عناصری است که منجر به انسجام در ساخت خواهد شد.
اگر خواسته باشیم با یک مثال منطق اتفاق را توضیح دهیم شاید استفاده از مثال رفلکس سوختن، مسئله را کمی روشن کند. هنگامی‌که عضوی از بدن شما مثلاً دستتان با جسمی داغ برخورد می‌کند شما به‌طور ناخودآگاه دستتان را به سرعت عقب می‌کشید. حالا تصور کنید که در یک متن داستانی، شعری، سینمایی و... دست شخصیت به جسمی داغ می‌چسبد و دستش را به عقب نمی‌کشد و متن برای باورپذیر کردن این اتفاق این منطق را ارائه می‌دهد که عصب دست شخص مذکور در حادثه‌ای آسیب دیده و شخص درد و سوزش را در دستش حس نمی‌کند بااین‌حال آسیب حاصل از سوختگی دست را دچار جراحت می‌کند که این اتفاق طبیعی، قابل‌تصور و قابل‌باور است.
حال تصور کنید که شخصیت دستش را به جسمی داغ می‌چسباند و نه دردی احساس می‌کند نه دچار جراحت می‌شود. حالا برای باورپذیر کردن این اتفاق باید دید که متن از چه ترفندی بهره گرفته و این‌که اصلاً متن چگونه متنی است؟ به‌طور مثال با یک متن طنز طرفیم؟ با یک متن رئالیستی؟ و یا متنی سوررئالیستی؟ چنانچه با یک متن واقع‌گرا طرف باشیم واکنش خواننده یا بیننده چگونه واکنشی خواهد بود؟ حال چنانچه متن ما متنی سوررئالیستی باشد و زمینه‌های چنین اتفاقی پیش از رخ دادن به خواننده ارائه شده باشد؛ چطور؟
اجازه بدهید بعد از این مقدمه به سراغ سروده‌ی پیش رو برویم و با ذکر مصداق‌هایی به روشن‌تر شدن موارد ذکرشده بپردازیم.
در بیت‌های «در تعجب مانده ام از کارتان/ این....کراوات است یا دستارتان»، «زعفران در شوره زاران کِشته ای/ گندم هر آسیابی گشته ای» ارتباط معنایی بین دو مصراع مختل است. حال به بیت «ریزه ریزه آسیابت کرده اند/ گردک روی حبابت کرده اند» توجه بفرمایید. در اینجا با چند ابهام مواجه می‌شویم. یکی ارتباط این بیت با کاشتن زعفران در شوره‌زار. دیگری این‌که مگر کار آسیاب چیزی غیر از خرد کردن دانه‌ها است؟ مورد دیگر این‌که دلالت «گردک روی حباب» چیست و نتیجه‌ی کدام عمل ناشایست آن کسی است که برادر خطاب شده است. علاوه بر این منظور از واژه‌ی «گردک» مشخص نیست.
حال به بیت‌های «فکر کردی دجله ای یا رودنیل؟/ نقش بستند و سرابت کرده اند// در خرابی خانه آن سوی آب/ مژده باد ای دل! شرابت کرده اند// بعدِ چندی گاو شیری بودنت/ پشت آن درها جوابت کرده اند» توجه بفرمایید. در این بخش هم با اشاره‌هایی مواجهیم که باعث گنگی و ابهام شده‌اند. اول اینکه با توجه به اشاره به «دجله و نیل» مشخص نیست که «آن‌سوی آب» به کجا اشاره می‌کند. «پشت آن درها» به کدام درها؟ و مصراع «مژده باد ای دل! شرابت کرده اند» در پیوند با بیتی که پس‌ازآن می‌آید این ابهام را به وجود آورده که «گاو شیری» را به «شراب» تبدیل کرده‌اند!!!
در رابطه با بیت «نیست فریاد مرا درتو اثر/ بسکه با گیتار خوابت کرده اند» پرسش و ابهام این است که نقش «گیتار» چیست، چرا نوای گیتار باعث شده که فریاد راوی بی‌اثر شود و چگونه مخاطبِ راوی را به خواب فرو برده است.
ارتباط دقیق و کارای اجزای متن فارغ از چیستی آن، امری ضروری و در راستای تبلور اندیشه و انتقال معنا اجتناب‌ناپذیر است.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۱
سیدسلیمان حیدری » 11 روز پیش
تشکر این شعرخطاب به مسلمانانی است که بادشمنان اسلام دست همکاری میدهند و آنهانیز ازین افراد سوء استفاده میکنند مثل گاوشیری این افرادرا میدوشند این افراد میخواهند ازکفارسودببرند اما زعفران درشوره زارکشته اندوجزضرر هیچ چیزحاصل آنان نمیشود من فراموش کردم بنویسم که این شعر خطاب به این افراد است

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.