جسور هستید، جسورتر باشید



عنوان مجموعه اشعار : در پی ماه
عنوان شعر اول : قرنطینه
#قرنطینه

از آن شبی که تو را دیدم و اسیر شدم
حواست هست به من، من چقدر پیر شدم

نگاه من نگران است، پیش من بر گرد
که من ز دیدن دنیای بی تو سیر شدم

بیا که عشق مرا بی قرار و حیران ساخت
بیا که از همه جا رانده گوشه گیر شدم

مسیر زندگی ار راه تازه‌ای هم داشت
به راه زندگیم با غم هم مسیر شدم


ز بعد یک دهه گر باز هم بیایی تو
نگو به من که بفهمم چقدر پیر شدم

عنوان شعر دوم : غریبه

ما همچنان غریبه شهریم جان تو
این شهر سر به سر همه جا دودمان تو

دیوانه‌ای طلسم عجیبی به ما نمود
از بعد آن طلسم اسیریم جان تو

در پشت خنده‌های تو قاپید چشم من
در قاب عکس خاطره مهربان تو

یک لحظه در نگاه تو گم گشت دین ما
یک قبله شد دو قبله و این داستان تو

سنگم مزن به جرم انالحق مرا تو شیخ
من باختم خدای تو را در جهان تو

رفتی و دل به یار عزیزی سپردی و
ما همچنان غریبه شهریم جان تو

عنوان شعر سوم : نخ‌نما
آن کهنه فرش مندرس نخ نما منم
آن فیلم های فارسی سینما منم

از ما شدن گذشته و محکوم من شدی
تنها کسی که بسته امیدی به ما منم

آنکس که صرف کرد دو ده سال زندگی
چون مرگ مغزیی که شده در کما منم

ای همرهان گمشده آشنای من
آنکس که زخم خورده ز دست شما منم

گفتی که تازه کن سخنت را ولی چه سود
آن حرفهای مندرس نخ نما منم
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
چنان که در جدول «مشخصات شاعر» آمده، دوست جدید پایگاه نقد شعر، آقای جلال شایق، «بیش از پنج سال» سابقه‌ی سرودن دارند اما آنچه از این سه سروده و سه سروده‌ی قبلی‌ای که برای پایگاه نقد شعر فرستاده‌اند برمی‌آید، این است که در عین خوش‌قریحگی، طی سال‌هایی که به سرودن پرداخته‌اند (احتمالا خیلی بیشتر از پنج سال) هیچ‌گاه به طور جدی، بر شعر متمرکز نبوده‌اند و بیشتر، به عنوان یک دلبستگی و چه‌بسا تفنن، به آن توجه داشته‌اند و به همین دلیل، تجربه‌هایشان کمتر در معرض «نقد موثر» قرار گرفته است. و البته می‌توانیم جمله‌ی ایشان در بخش «پیام منتقد برای شاعر» را به فال نیک بگیریم که نوشته‌اند: «اگر بیاموزید و انتقاد هست، ممنون می‌شم و اگر نقطه مثبتی هم هست بفرمایید». به هر روی در این نوشتار، به تناسب مجالی که داریم، به مهم‌ترین نکاتی که در این سه اثر به چشم می‌آید، اشاره خواهم کرد.
شاید پس از خواندن جملات قبلی، این پرسش پیش آمده باشد که نویسنده چطور با این همه اطمینان می‌گوید که آثار سراینده، در معرض نقد موثر نبوده است و اصلا نقد موثر، چه شاخصه‌هایی دارد؟ اگر بخواهم خیلی مختصر و ساده پاسخ بدهم، باید بگویم نقد موثر، نقدی‌ست که فراتر از ابراز سلیقه‌ی شخصی و اجتماعی باشد؛ نقدی آگاهانه، برگرفته از معاییری که به عنوان حداقل‌های شعر معاصر، پذیرفته شده است؛ حالا چه شعر موزون و چه شعر بی‌وزن؛ معیارهایی ناظر به عناصر اصلی ساختی و ماهیتی شعر که نهایتا به آفرینش اصیل و پدیدآمدن یک موجودیت هنری، منجر می‌شوند. البته ذکر این نکته، ضروری‌ست که متاسفانه حتی عده‌ای از کسانی که در جامعه‌ی ما به عنوان شاعر، رسمیت یافته‌اند نیز از چنین شناختی بی‌بهره‌اند و بیش از هر چیز بر موج «سلیقه‌ی توده» سوار هستند؛ به طوری که این‌روزها گهگاه می‌بینیم کسانی به عنوان شاعر و ترانه‌سرا اقبال عام یافته‌اند و می‌یابند که پای تولیدات‌شان، در حداقل‌های ساختی نیز می‌لنگد. پس یادمان باشد که شناخت و تمرکز بر اصول شناختی، اصلی‌ترین پیش‌نیاز پرداختن به شعر است. در ادامه با بررسی برخی مصادیق، به بعضی سرفصل‌های ساختی شعر نیز خواهم پرداخت.
بخش اصلی کاستیها و لغزشهایی که در این نوبت به آنها اشاره خواهم کرد، به موسیقی و خصوصا موسیقی بیرونی یا همان «وزن» مربوط است. این کاستیها و لغزشها، گاهی در کمیت هجاها دیده میشود و در موارد بیشتری، در تحمیلاتی که زبان و نحو را تحت تاثیر قرار میدهد. مثلا در مصراع «حواست هست به من، من چقدر پیر شدم» سراینده با صامت «هـ» مثل مصوت «ـَ» برخورد کرده و این اشتباه، باعث شده که در مصراع، یک هجای اضافه داشته باشیم. برای اینکه سراینده دقیقا متوجه تفاوت حالاتی که آنها را یکسان پنداشته، بشود، این دو حالت را تقطیع و مقایسه میکنیم. این درست است که در نوشتن «حواست است» و «حواست هست» تعداد حروف، یکسان است اما در مبحث موسیقی، وجه شنیداری کلمات، اهمیت دارد. در صورت اول، کمیت هجاها به این ترتیب است: «حـَ وا سـَ تَست» یعنی در اصل، «ا» به شکل صدای فتحه، در «تـ» ادغام می‌شود اما در حالت دوم، با این ترتیب، مواجهیم: «حـَ وا سَت هست». میبینیم که در حالت دوم، یک هجای بلند به جای یک هجای کوتاه نشسته و در اصل، کمیتی در حد یک هجای کوتاه، افزون بر کمیت مجاز مصراع است. در مصراع «به راه زندگی‌ام با غم هم‌مسیر شدم» نیز همین اشتباه، رخ داده است.
در سطرهای بسیار دیگری، کمیت هجاها کم یا زیاد نیست اما سراینده برای اینکه این کمیت را مدیریت کند، در نحو طبیعی جملات، دست برده، به گونه‌ای که جمله به لحاظ دستوری، چیزهایی کم یا زیاد دارد. مثلا در مصراع «سنگم مزن به جرم انالحق مرا تو شیخ» سراینده برای اینکه وزن را پر کند ـ احتمالا ناخودآگاه ـ دو بار از ضمیر اول شخص (م) استفاده کرده و ضمیر «تو» را نیز بدون هیچ لزومی به کار برده است. سراینده می‌خواسته بگوید: «ای شیخ، به جرم اناالحق‌زدن، به من سنگ نزن»؛ پس ـ فارغ از وزن ـ یا باید می‌گفته «سنگم مزن به جرم اناالحق ای شیخ» و یا «سنگ مزن به جرم اناالحق مرا ای شیخ» اما در هنگامه‌ی پس‌وپیش‌کردن هجاها، ضمایری افزون بر نیاز جمله را در آن جای داده است. نمونه‌های دیگری از قبیل حذف «را»ی مفعولی و... نیز از این دسته‌اند که فرصت اشاره به تک‌تک آنها را نداریم.
اما دسته‌ی سوم این تحمیلات پرشمار، آنهایی هستند که سراینده را مجبور کرده‌اند از دکلماسیون طبیعی فاصله بگیرد و سراغ صورت‌هایی از حروف و کلمات و افعال برود که با زبان فارسی معیار، هیچ نسبتی ندارند. انواع حروف شکسته و مختصر به‌کاررفته در این سه اثر، از این جمله‌اند (ز، ار، گر) و نیز استفاده از فعل «گشت» به جای «شد»، «دو ده سال» به جای «بیست سال» و همچنین تالیف‌هایی غیرطبیعی با فرض جایگزینی مترادف‌ها («شده در کما» به جای «به کما رفته»). بد نیست به بهانه‌ی همین سهل‌انگاری‌ها، به یکی از توانایی‌های سراینده اشاره کنم. جناب شایق ـ چه در این سه سروده و چه در سه سروده‌ی قبلی ـ در برخی سطرها نشان داده که در استفاده از فضاها و کاربردهای زبانی تازه، بسیار جسور و تواناست. کسی که به خودش جرأت می‌دهد برای بیان یا بهتر بگویم نشان‌دادن الگوهای تکراری و مندرس، سراغ مشبه‌به جذابی چون «فیلمفارسی» برود یا مثلا در تجربه‌های نوبت قبل، به فضای آلمان نازی بپردازد، چرا باید با بسندگی‌ای دوست‌نداشتنی، تجربه‌های زبانی و عاطفی و تصویری و... چندقرنه را یک بار دیگر، تکرار کند؟ اگر بخواهم شدنی‌ترین پیشنهاد قابل ارائه را مطرح کنم، باید بگویم دوست گرامی ما می‌تواند با میدان‌دادن بیشتر به این روحیه‌ی جسور و تازه‌جو، عیار آفرینش را در آثار بعدی‌اش بالا ببرد و به همان نسبت، از تکرار و عادت‌زدگی، فاصله بگیرد. به عبارت دیگر، پاسخی که می‌توانم به جمله‌ی شاعر خطاب به منتقد بدهم، این است که هر چه نقاط مثبت موجود در این آثار، فراگیرتر شوند، نقاط قابل نقد، کمتر خواهند شد؛ پس بر توانایی‌هایتان متمرکز شوید و از تفنن و آسان‌گیری بپرهیزید. مطمئن باشید که از این راه، به مقصد خواهید رسید.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.