تفنن، صناعت و...




عنوان مجموعه اشعار : خیلی بیشتر
شاعر : خلیل الله باقی زاده


عنوان شعر اول : 1
من به تو محتاجم ومعتاد، خیلی بیشتر
چادرت تابرسرت افتاد ،خیلی بیشتر

برگ وقتِ مرگ،شور انگیز می رقصدولی
زلف تو در دستهای باد، خیلی بیشتر

در میان دامنتِ چون صیدهستم ناامید
ناامید از شیون وفریاد ،خیلی بیشتر

ِارگِ دور اُفتاده ی بم خوب می داند، گُسل
می زندبرکاخ بی بنیاد ،خیلی بیشتر

کس نیفتاد از دل مردم ، ولی از پا فتاد
هرکه رابرده نگار ازیاد ، خیلی بیشتر

عشق یعنی اینکه جای طعنه ی مردم بود
شور شیرین در دل فرهاد ،خیلی بیشتر

عنوان شعر دوم : 2
هرجاکه روم صحبت جنجال تو باشد
هرکس که ببینم همه بی حال توباشد

آرامتر از کوچه ی ما رد شو و بگذر
شاید دل من خاکی و پامال تو باشد

طوطی سخنگوی نمک ریز شکرخا
هرچند فصیح است ولی لال تو باشد

ای دولت غاصب که به دل حمله نمودی
عمریست که این سینه در اشغال توباشد

هر کس که تو را دید فراری شده از شهر
در کوه چو مجنون همه دنبال تو باشد

اصرار نکن ، دل ندهد گوش به حرفت
دارد سر آن عاشق سیال تو باشد

چون خون به دلم درجریانی و دلم نیز
قابیست که بی واسطه تمثال توباشد

شستیم دل از مدرسه و درس و مقالات
این قیل فقط هم-نفس قال تو باشد

لبخندبزن موسم نوروزچراکه
تحویل ،نظرکرده احوال توباشد

بر شانۀ من بوسه زدی مار در آمد
گفتی چه کنم این هم از اقبال تو باشد...

هرچند الف قامت دلداده زیادست
دیوانه ات آنست که چون دال تو باشد

بگذار شبی در ته فنجان خیالم
اندازه یک ذره فقط فال تو باشد

تا کی بنویسم غزل بغض و پر از درد
تاکی غزلم، قافیه اش مال تو باشد؟!

عنوان شعر سوم : 3
می خواهمت چنان که زمین آفتاب را
آتشفشان زخم دلم ،انقلاب را

می بینمت درون خودم غوطه می خوری
وقتی که سر دهی غزل موج ناب را

قمصرترین بهانه خوش بوی عاشقی
می گیرم از لبان تو آخر گلاب را؟!

سر کرده دل با ستمت روزگار خویش
جوشیده دیده ام به درونش مذاب را

بر شانه های خسته ی من دیده روزگار
یک بقچه آرزو و دو چندان سراب را

از چشمهای خسته ی درمانده ام ربود
یک انقلاب سرکش ناخوانده خواب را

لعنت بر این دروغ بر این عشق های شوم
لعنت بر آن که تاب ندارد عِتاب را

خشتت کج است خانه به مقصد نمیرسد
خود را ببین در آینه ...برکن نقاب را

راهی نمانده از پس و از پیش-من ببین
بیچاره مرد ساکن شهری خراب را

ای آشناتر از تمام جهان ،به درد من
گو چاره چیست این همه رنج و عذاب را؟؟؟

عمری میان بند، تحمل نموده ام
صیاد تنگ میکند هردم طناب را
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
آقای خلیل‌الله باقی‌زاده عزیز، اگرچه از دوستان جدید پایگاه نقد شعر به شمار می‌آیند، بنا به اطلاعاتی که در جدول «مشخصات شاعر» آمده است، جدیدا به شعر روی نیاورده‌اند و «بیش از پنج سال» سابقه‌ی سرودن دارند (و البته با توجه به اینکه ایشان 37ساله هستند، سابقه‌شان در سرودن، می‌تواند خیلی بیشتر از پنج سال هم باشد)؛ اما آنچه از سروده‌های ایشان برمی‌آید، حاکی از وضعیتی دوگانه است؛ به شکلی که مخاطب حرفه‌ای، گاهی تصور می‌کند با یک سراینده‌ی نسبتا پخته و آموخته طرف است و گاهی به این نتیجه می‌رسد که سراینده، هنوز در مقدمات نیز دچار لغزش‌ها و کاستی‌های مبتدیانه است. چنان که پیش‌تر هم در نقد آثار برخی دوستان دیگر اشاره کرده‌ام، دلیل این دوگانگی، متمرکزنبودن سراینده بر مقوله‌ی شعر و برخورد تفننی یا صناعتی با آن است. این تلقی، حاصل مرور سه اثر پیش رو و سه اثر دیگری‌ست که ایشان، پیش‌تر برای پایگاه نقد شعر فرستاده‌اند. در سروده‌های نوبت پیشین، با سراینده‌ای مواجهیم که چندان نگران رعایت ظرایف و اصول ادبی نیست و بیش از هر چیز دیگر، به دنبال حرف‌زدن و اعتراض است. نه! اشتباه نشود لطفا! قطعا قرار نیست به نقد محتوایی آثار بپردازیم؛ اتفاقا دغدغه‌های نویسنده‌ی این مطلب، کاملا ساختاری و ماهیتی‌ست و در ادامه، به شکل مصداقی به این دغدغه‌ها اشاره خواهد شد. در سه سروده‌ی پیش رو نیز اولین اثر، یک طبع‌آزمایی صناعتی با تقید به ردیف نه‌چندان آسان «خیلی بیشتر» و دو اثر دیگر، دو تفنن عاطفی‌ست که بر مبنای تقلید و تکرار تجربه‌های دیگران (اگرچه ناخودآگاه) شکل گرفته است. در ادامه به تناسب مجالی که داریم، ضمن اشاره به مصداق‌ها، به مهم‌ترین نکاتی که قبل از سایر موارد باید مد نظر قرار گیرند، اشاره می‌کنیم.
قاعدتا در بررسی آثار موزون و مقفّا، قبل از هر چیز، موسیقی بیرونی (وزن) و موسیقی کناری (قافیه و ردیف)، زیر ذره‌بین قرار می‌گیرد. در سه اثر پیش رو، مشکلات موسیقی بیرونی، به اختلال وزنی محدود نیست اما منطقا قبل از هر چیز، باید به این دسته از اشتباهات، اشاره کنیم. در اولین و دومین سروده، اختلال وزنی وجود ندارد اما در سروده‌ی سوم، وزن مصراع «سر کرده دل با ستمت روزگار خویش» مختل است. وزن این سروده بر ترتیب هجایی «تن تن ت تن / ت تن ت ت / تن تن / ت تن ت تن» استوار است که البته ارکان آن را به شکل‌های دیگری هم می‌توان در نظر گرفت. مهم‌ترین لازمه‌ی وزن، این است که تعداد و کمیت هجاها در همه‌ مصاریع، یکسان باشد و حالا با این پیش‌فرض، توالی هجاهای مصراع بالا را بررسی می‌کنیم: «سر کر دِ دل / ... با سـِ تـَ / مت رو / زِ گا رِ خویش». می‌بینیم که مصراع، یک هجای کوتاه، کم دارد و به همین دلیل، ضرباهنگ آن با مصاریع درست، همسان نیست. این کار را در مورد مصراع «ای آشناتر از تمام جهان، به درد من» هم انجام می‌دهیم؛ «ای آ شـِ نا / تـَ رز تـَ مـ]ا[ / مـ]...[ جـ]...][هان[ / بـِ در دِ من». می‌بینیم که تعداد و کمیت هجاها، مطابق الگوی اصلی نیست (جاهایی که سه‌نقطه در قلاب قرار گرفته، چیزی کم است و جاهایی که حروف در قلاب قرار گرفته‌اند، با بخش‌های اضافه مواجهیم). در مصراع «صیاد تنگ می‌کند هردم طناب را» نیز سراینده با صامت «ه» به مثابه‌ی مصوت «ـَ»(ا) رفتار کرده که باعث شده یک هجای اضافه در مصراع وجود داشته باشد. اما این سه مصراع، فقط بخشی از مشکلات ناشی از عدم تسلط سراینده بر وزن را نشان می‌دهند. مشکل دیگری که دیده می‌شود، این است که سراینده در برخی لحظات، به تحمیل وزن، تن داده و از دکلماسیون طبیعی، عدول کرده است. مثلا در غزل دوم، بیشتر «باشد»هایی که در جایگاه ردیف نشسته‌اند، در معنی «است» به کار رفته‌اند یا فعل «نمودی» جایگزین «کردی» شده است. گاهی هم یک کلمه، صرفا برای پرکردن مصراع، در جمله حضور دارد؛ مثلا در مصراع «در کوه چو مجنون همه دنبال تو باشد» ساخت و معنای جمله، بدون «همه» کامل است و هیچ نیازی به این واژه ندارد. گاهی نیز مثل مصراع «دارد سر آن عاشق سیال تو باشد» چیزی کم است. این مصراع برای کامل‌بودن و طبیعی‌بودن، به «که» نیاز دارد. و تا وقتی که این لغزش‌ها و کاستی‌های موسیقایی برطرف نشوند و سراینده، وزن را مهار نکند، نمی‌توان درباره‌ی مسائل مهم دیگر سخن گفت؛ زیرا بسیاری از آسیب‌های نحوی و مضمونی و... نتیجه‌ی قرارگرفتن سراینده در تنگنای موسیقی‌ست . مثلا در مطلع اولین غزل، ساخت اشتباه «افتاد» صرفا به ضرورت رعایت قافیه، به جای «می‌افتد» به کار رفته است. و البته در بیت دوم همین غزل که در آن، ذهن سراینده از فشار وزن و قافیه در امان بوده، فعل «می‌رقصد» به‌درستی در حال استمراری، شکل گرفته و بیت خوبی را هم شکل داده است. در تعدادی از ابیات این سروده، ردیف، عملکرد درست و کاملی ندارد؛ زیرا سراینده نتوانسته مضمون را در فرامنطق هنری، پرداخته کند. مثلا در بیت سوم، دلیل تاکید بر «شیون و فریاد» در «ناامیدی»، اصلا روشن نیست؛ همان‌طور که در بیت بعدی، مخاطب، دلیل تاکید بر «خوب می‌داند» را درنمی‌یابد و... .
در غزل دوم، با زبانی قدمایی مواجهیم اما مشکل اصلی غزل، این نیست! به نظر می‌رسد سراینده چنان درگیر یافتن قافیه و پرداختن مضمون متناسب با آن بوده که اصلا به جنس زبان فکر نکرده است. این تلاش در بیت‌های نسبتا زیادی، به نتیجه نرسیده اما در برخی مصراع‌ها مثل «تحویل، نظرکرده‌ی احوال تو باشد» بخشی از توانایی‌های سراینده را به رخ کشیده است؛ توانایی‌هایی که اگر به تجربه‌ورزی و مطالعه‌ی هدفمند افزوده شوند، می‌توانند پررنگ‌تر به چشم بیایند. و این موضوع، درباره‌ی سروده‌ی سوم نیز صادق است.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.