رباعیاتی تازه اما نه امروزی




عنوان مجموعه اشعار : حدیث دل
شاعر : حنظله ربانی


عنوان شعر اول : تنهایی من
این بار کمین کرده ، کمان گیر شده
برخاسته و دست به شمشیر شده
تا بودی ، موش بود و حالا بی تو
تنهایی من ، برای من شیر شده



عنوان شعر دوم : آزادترینم
با این که سراپا بدنم قفل شود
با این که زبان در دهنم قفل شود
بی باکم و " آزادترین " وقتی که
دست تو به دور گردنم قفل شود

عنوان شعر سوم : شعر چشم تو
بر موی تو ، قدّیسه ی أعلی صلوات !
بر حضرت " لب " های تو صدها صلوات !
ذکر " رَحِمَ اللهْ " بلا شک با اوست
" مَنْ یَقْرَأ شِعْرِ چَشْمِ تُو " با صلوات
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
دوست عزیز ما آقای حنظله ربانی که با نام زیبایشان حنظله بادقیسیِ شاعر را یادآور می‌شوند، سه رباعی فرستادند که نه مشکل وزن و قافیه دارند و نه دچار نقص و مشکلی هستند؛ حتی ویژگی‌‌هایی دارند که آن‌ها را از امتیازات خوبی برخوردار می‌کند. با این‌همه این سه رباعی کاستی‌هایی دارند که می‌گویم.

رباعی اول(تنهایی من):
هر چهار مصراع رباعی اول دارای تعابیر و تشبیه‌های تازه‌ای هستند؛ تازه در آن حد که بعید است مشابهش را جایی شنیده باشید؛ تعابیری که هر چهار مصراع را به هم متصل می‌کند و این خود یکی از مهم‌ترین عوامل انسجام و یکدستی و ساختار شعر را سبب می‌شود. این که به «تنهایی» تشخص بدهی و برایش شخصیت انسانی قایل شوی، خود کاری است شاعرانه و مهم‌تر از آن این‌که این امر در شعر امروز رواج و کاربرد بسیار دارد و از این رو اهمیت بیشتری. یعنی این نوع کارکرد(به‌نظرم عنوان «صنعت»دادن به این نوع کارکردهای هنری غلط است) که در شعر دیروز هم وجود داشت، اما در شعر امروز بیشتر شده که دلایل مختلف خودش را دارد. بی‌شک یکی از آن دلایل این است که «تشخیص» یا «شخصیت‌بخشیدن به اشیا یا به هرچیز» می‌تواند شعر را بسیار مخیّل کند و فاصله‌اش را از شعر دیروز که کار و بار منظومه‌سرایی و نظم را(تو بگیر نظم درآمیخته با شعر) هم به دوش می‌کشید بیشتر سازد؛ همچنین تخیلش را پرباری، گستردگی و عمق بیشتری بخشد؛ دیگر این‌که شعر را درگیر عوامل و خیال‌های تازه کند و... تا شاعر یکسره با تخیل خود بیندیشد و نه تعقل خود.
حال سوال این‌جاست؛ آیا شعری با این درجه از تازگی و تخیل که «به دست تنهایی کمان و شمشیر داده و او را در دو حال متضاد، تبدیل به موش و شیر کرده، حق مطلب را در شاعری ادا کرده است؟ بی‌شک جواب منفی نیست؛ اما شاعر می‌توانست یک امتیاز دیگر و ویژه به رباعی‌هاش بدهد؛ یعنی آن‌ها را به یک رباعی امروزی تبدیل کند. الان این سه رباعی بیشتر به رباعیات شاعران سبک هندی شباهت دارد که تازگی و طراوتش را از ذوق و ظریف‌اندیشی و زبان مردم کوچه و بازار کسب کرده است. یعنی شاعرانش درباری نیستند و از طبقات مختلف جامعه، اعم از عارف تا عامی، حکیم تا کاسب و زاهد تا لوطی هستند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از اشعار جدی سبک هندی نیز به طنز پهلو می‌زند؛ چرا که زبانشان را از زبان گفتاری جامعه و کوچه و بازار گرفته‌اند؛ زبانی که سرشار از کنایات، اصطلاحات، ضرب‌المثل‌ها و متل‌هایی است که اغلب جان‌مایه‌ی طنز دارند.
این که آقای ربانی «تنهایی را به موش و بعد هم به شیر تشبیه کرده نیز خالی از طنز نیست. خاصه بعد از درک مفهوم بیت آخر، ناخواسته، شمشیر به‌دست‌گرفتن و کمین‌کردنِ شیر و موش هم فضا را در کل طنزآلود می‌کند. اگرچه می‌توان همه‌ی این‌ها را چندان ندید و جدی‌بودن این رباعی را نیز درک کرد. با این‌همه، رباعی اول چندان امروزی نیست. چرا که شاعر از تعابیر و تشبیهاتی استفاده کرده که کلی و عمومی است؛ یعنی هر شاعری در هر زمانی می‌تواند از آن‌ها استفاده کند. یعنی در این رباعی از کلمات، اشیا، مفاهیمی و مسایلی که امروزه ما را و زندگی ما را احاطه کرده خبری نیست و در کل، بافت کلام نیز امروزی نیست. از این رو، به دوستمان پیشنهاد می‌کنم که اگر می‌خواهد عالم رباعی را بیشتر با زبان امروزی تجربه کند، حتما از تجربه‌ی رباعی‌سرایان درجه‌یک بعد از انقلاب(بی‌آن‌که تحت تاثیر مستقیم رباعیات آنان قرار بگیرد) بهره ببرد؛ از رباعیات سیدحسن حسینی، قیصر امین‌پور، ایرج زبردست، بیژن ارژن، سیدعلی میرافضلی، جلیل صفربیگی، میلاد عرفان‌پور، ایرج صف شکن و...
البته نمی‌توان گفت همه‌ی رباعیات شاعران نامبرده امروزی هستند؛ اما می‌توان گفت که اغلب رباعیات این شاعران با زبان امروزی و در فضای امروزی سروده شده‌اند که البته اغلبشان باز صددرصد امروزی نیستند و کم‌وبیش زبان و فضای شعر دیروز را نیز با زبان و فضای شعر امروز درآمیخته‌اند. یعنی کم بیش می‌آید که یک رباعی یا یک شعر کلاسیک صددرصد امروزی باشد؛ چرا که قالب شعر دیروز این اجازه‌ی صددرصدی را کمتر به شاعران می‌دهد؛ اما همین‌که شعر کلاسیک سمت و سوی شعر امروز را تجربه و لمس کند کافی است.

رباعی دوم(آزادترینم):
در رباعی دوم(آزادترینم) نیز شاعر با تعابیر تازه‌ی خود در پی بازگوکردن مضمون و مفهوم جاودانه‌ای از عشق است که می‌گوید و بر این باور است که «هرکس که عاشق باشد و یار موافق او باشد، دچار صفات والای انسانی خواهد شد و در سخت‌ترین و خطرناک‌ ترین شرایط نیز آن را از دست نخواهد داد؛ صفاتی نظیر شجاعت و آزادگی که نمایی از دیگر صفات والای انسانی است.
این مضمون و مفهوم نیز باز به زبان تازه‌ای بیان شده است و همچون رباعی قبلی، ارزش و اعتبار شعری خود را دارد، اما باز چندان امروزی نیست؛ اگرچه کلمه‌ی «قفل» و تکرار آن، تا حدی آن را به زبان و فضای امروزی نزدیک کرده است.

رباعی سوم(شعر چشم تو):
رباعی سوم نیز تازگی خود را در ترکیب زبان فارسی و عربی دانسته؛ البته در ترکیب اصطلاحات مذهبی که در مراسم شادی و عزا توامان کاربرد دارد و از طرف دیگر، یک سنگینی و وقاری را در خود دارد؛ خاصه در «صلوات» که علاوه بر آن، تحسین و شکوه و عجاب را نیز اعلام می‌کند. و شاعر همه‌ی این‌ها را برای معشوقه‌ی خود خواسته است؛ عاشقی که در شعر عاشقانه_عارفانه‌ای، در خطاب به قدیسه‌ی اعلای خود، موی و قد و لب و چشم محبوب را درود فرستاده و گفته هرکس که شعر چشم تو را بخواند باید که به خدا پناه ببرد از دست چشم خونریز تو.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.