موسیقی روایت




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : ملیحه بهادران


عنوان شعر اول : .
موهاش موج‌موج در انگشت‌های باد
لب‌هاش گرم زمزمه‌ی یک ترانه بود
جا مانده بود پشت سرش رد پای اشک
او انشعاب تازه‌ای از رودخانه بود

بر پلک‌هاش سایه‌ی محوی نشسته و
یک رنگ جیغ از لب خشکش پریده بود
ماسیده بود روی تل خیس گونه‌هاش
آرایشی که ساده ولی ناشیانه بود

با جای خالی تو خودش را قدم زد و
با جای خالی تو خودش را مرور کرد
با جای خالی تو ولی درددل نکرد
با جای خالی تو چه جای بهانه بود؟

یک روز صبح رفتی و دنیا غروب کرد
بعد از تو دختری که خیابان ندیده بود
از قرص‌های زیر زبانش گرفته تا
تک‌پرسه‌های بی‌تو عذابش شبانه بود

زل زد به انعکاس خودش توی چشم رود
با گریه عکس‌های تو را دست آب داد
«عکس تو...انعکاس خودم...باز باهمیم!»
خندید؛ عکس آخرتان شاعرانه بود!

مثل نگاه آخر باران به آسمان
برگشت و خاطرات خودش را مرور کرد
دلتنگ سقف نم‌زده‌ی روی تخت‌خواب
دلتنگ دست‌های تو، دلتنگ خانه بود

یک رود موج‌موج دوان زیر نور ماه
می‌رفت سمت دره به دیدار آفتاب
در انشعاب آخر آن روی دست آب
یک عکس پاره‌پاره و کفشی زنانه بود

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
دوستانی که جزو اعضای باسابقه و همیشه‌همراه پایگاه نقد شعر هستند و دوره‌ها و نقدهای پایگاه را پیگیرانه دنبال کرده‌اند، اطلاع دارند که خانم ملیحه بهادران به عنوان یکی از مستعدترین و پیگیرترین همراهان پایگاه، بیشتر به غزل و چهارپاره می‌پردازند و در تعدادی از تجربه‌هایشان نیز کوشیده‌اند از ظرفیت‌های این دو شکل کلاسیک شعر فارسی، کنار یکدیگر استفاده کنند و به دستاوردهای بیشتری برسند. در یکی از نوبت‌های اخیر در بررسی آثار دوست دیگری، درباره‌ی فراگیرترشدن شکل غزل ـ چهارپاره در چند سال اخیر و فرصت‌ها و تهدیدهای نهفته در آن، نکاتی را یادآور شدم؛ بنابراین ترجیح می‌دهم در این نوبت، از توضیحات کلی بپرهیزم و هر چه زودتر سر اصل مطلب بروم.
با توجه به اشاره‌ای که به ظرفیت‌های مضاعف شکل ترکیبی غزل ـ چهارپاره شد، بد نیست قبل از هر چیز، به نکاتی درباره‌ی موسیقی کناری این اثر بپردازیم. یکی از مهم‌ترین دلایلی که در سال‌های اخیر باعث شده عده‌ای از سرایندگان، ترجیح دهند آثارشان را در مصراع‌ها و ابیات طولانی‌تری بنویسند، این است که در چنین حالتی، بیت، دیرتر به قافیه می‌رسد و سراینده می‌تواند با خیال راحت‌تری فضا را کامل کند، مضمون را بپردازد یا حرفش را بزند (و البته که در بسیاری از موارد، این فرصت، به تهدید تبدیل می‌شود؛ چراکه به اطناب می‌انجامد). بدون شک در چنین حالتی، سراینده باید نسبت به موسیقی کناری اثرش، حساسیت بیشتری داشته باشد تا بتواند کاهش بسامد آن در کمیت را با افزایش کیفیت تاثیر، حتی‌المقدور جبران کند. به عبارت ساده‌تر وقتی فرصت‌های موسیقی کناری در متن، به نصف می‌رسد، باید تلاش کنیم که تاثیر کیفی آن را حداقل به دو برابر برسانیم. در این سروده، شبکه‌ی قافیه‌ها عملکرد قابل قبولی دارد؛ به گونه‌ای که تقریبا هیچ‌یک از قافیه‌ها کم‌تاثیر و معمولی نیست؛ اما استفاده از فعل «بود» در سطر‌های دوم بندـ‌بیت‌های دوم و چهارم، از تاثیر ردیف و به طور کلی موسیقی کناری، کاسته است؛ زیرا تاثیر موسیقی کناری، حاصل تناوب و تکرار است. وقتی در مصراع‌های دوم، کلمه‌ی ردیف، به گوش مخاطب می‌رسد، قطعا تناوب لازم حاصل نخواهد شد و ناخودآگاه، گوش و ذهن مخاطب، دچار سردرگمی و در عین حال اشباع می‌شود. البته بهتر است که این موضوع را قدری فراگیرتر مد نظر قرار دهیم و نه‌تنها در این اثر بلکه در هر اثری (خصوصا آثار موزون و مقفّا) به این نکته‌ی مهم توجه داشته باشیم که تکرار آواها و ضرباهنگ‌ها ـ مگر با هدف خاصی مثل تداعی یک صدا یا حس یا... ـ باعث کاهش تنوع موسیقایی اثر خواهد شد. به عنوان مثال در این اثر به تعداد موارد استفاده از افعال «بود» و «کرد» توجه کنید! فعل «بود» علاوه بر دفعاتی که در جایگاه ردیف نشسته، 4بار دیگر هم تکرار شده و فعل‌های «کرد» و «نکرد» هم 4بار به کار رفته است (به این نکته توجه داشته باشید که تکرار فعل، همان و رسیدن به ساخت‌ها و ضرباهنگ‌های همسان، همان). و البته که تاثیر سوء این تکرارها به موسیقی محدود نیست؛ متاسفانه آسیبی که تنوع روایی اثر از این تکرارها دیده، بیشتر است؛ در حدی که با درنظرداشتن این کاستی‌ها و با توجه به تجربه‌های روایی تازه و خلاقانه‌ای که در آثار اخیر سراینده دیده‌ایم، به این نتیجه می‌رسیم که این سروده، جدیدترین سروده‌ی شاعر نیست و احتمالا از تجربه‌های قبلی ایشان باشد.
بند نخست، با توصیف آغاز می‌شود؛ توصیفی تصویرگرانه در سطرهای نخست و دوم که به «تشخیص» آمیخته تا هم عاطفی‌تر باشد و هم از گزارشی‌شدن در امان بماند. اما در دو سطر دیگر بند، به رغم تلاش سراینده برای پردازش ایده‌ای که در ذهن داشته، به دلیل کم‌بودن قرینه‌ها و مابازاها، مضمون، به خوبی و پختگی، از کار درنیامده است. قطعا اگر صحبت از «ردّ اشک» بود، با تصویر قابل‌درک‌تری مواجه بودیم (اگرچه معمولی‌تر) ولی وقتی می‌گوییم «رد پای اشک»، این تشخیص باید پرورده و عینی شود؛ همان‌طور که برای باورپذیرشدن رودخانگی این ردّ پا هم باید تعلیل داشته باشیم.
در بند دوم، راوی به شکلی هوشمندانه دست به شخصیت‌پردازی می‌زند. اگرچه ابتدا به نظر می‌رسد که اینجا هم با توصیف طرف هستیم ولی وقتی به مصراع چهارم می‌رسیم، متوجه می‌شویم که بیش از توصیف حالت چهره، با روایت روحیات شخصیت اصلی مواجه هستیم؛ روایتی که به‌خوبی وضعیتی پارادوکسیکال را پیش روی مخاطب می‌گذارد و به او می‌قبولاند که گاهی استفاده از «رنگ جیغ» می‌تواند حاصل ناشیگری «سادگی» باشد!
بند سوم، حول تاکید بر «جای خالی تو» به‌خوبی با توصیف، شروع می‌شود و ادامه می‌یابد و نهایتا با استفهامی انکاری به پایان می‌رسد. راوی با این ترفند، تنهایی محض را با هوشمندی و بدون عجز و لابه و شعارهای سانتی‌مانتالیک به رخ می‌کشد.
سطر نخست بند چهارم، یک خبر کلیشه‌ای بی‌قرینه است. این درست که سراینده، پای «غروب» را به حساب قافیه‌ی «شبانه» به متن، باز کرده اما شبانگی در بند، رخ نداده و فقط گفته شده؛ چون سراینده از عینی‌کردن آن در فضای خیال، غفلت کرده است. البته شکی نیست که ایده، خلاقانه بوده و می‌توانسته کاملا تاثیرگذار باشد.
بند پنجم، خاص‌ترین سکانس این روایت است که به‌خوبی و در تنوعی شاعرانه که حاصل استفاده از ظرفیت‌های گوناگون است، کار خودش را انجام می‌دهد و نیازی به هیچ توضیحی ندارد.
شاعرانگی بند پنجم به بند ششم هم تسری می‌یابد (خصوصا در سطر درخشان نخست) اما ای کاش صراحتا به «خاطرات» اشاره نشده بود و کار به همان تک‌تصویرها سپرده می‌شد.
«سقف نم‌زده‌ی روی تختخواب» هم تصویر دقیقی نیست و شاید تعبیری مانند «... رو به ...» دقیق‌تر باشد.
و نهایتا بند آخر، یک پایان‌بندی کامل است اما باید به استخدام ترکیب شعارگونه‌ی «دیدار آفتاب» در آن اشاره کنیم که نسبتی با کلیت بند و اثر، ندارد. جمله‌ی پایانی این که این سروده هم با همه‌ی فراز و فرودهایش، یک تجربه‌ی روایی مقبول شاعرانه است که ماحصل آن، در آینده به سراینده‌اش کمک‌های شایانی خواهد کرد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، توجه داشته باشد؛ البته ...



دیدگاه ها - ۱
ملیحه بهادران » شنبه 09 فروردین 1399
سلام و وقت به خیر. خیلی ممنون از وقتی که برای نقد این اثر گذاشتین. بله این کار اصلاً جدید نیست؛ اما حس کردم که اگه به دست نقد بسپارمش، می‌تونم نکات جدید و مهمی رو از مرورش یاد بگیرم که بعد از خوندن نقد فهمیدم که درست فکر می‌کردم :) امیدوارم بتونم در آینده، کاستی‌ها رو به نقطه‌ی قوت تبدیل کنم و این نقد رو سربلند کنم. مثل همیشه خیلی یاد گرفتم از قلم شما و مثل همیشه خیلی خیلی ممنونم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.